وقتي نگاهي به زندگي سراسر ساده و مملو از عشق و صفا و معنويتشان مي كني، انگشت به دهان از اين همه يكرنگي و صفا انگشت به دهان كه سبحان الله اين همه چگونه در يك وجود جمع شده.

و دوباره خواهي گفت كدام وجود؟ يك وجود است اما وجودش خدايي است، خليفه الله است. جايگاهش الهي است. هر چه بگويي در او مي گنجد حتي اگر اضداد باشد.

 

علامه محمد تقي جعفري از بزرگان علم و عرفان و سرآمد بزرگان زمان خويش بود. در بلنداي علمش متواضع و در اوج اقتدارش، متخلق بود.

 

وقتي در حضور استاد جعفري به بازديد يك كارخانه رفتيم.ايشان اظهار داشت:كارگاه و دانشگاه،مانند مسجد عبادتگاه است.وقتي صاحب و مدير كارخانه خواست ماليات شرعي(خمس و ….)كارخانه خود را تسويه نمايد،وي گفت:قبل از تسويه حساب،نخست بايد شرايط كاري و زندگي كارگران كارخانه را بررسي كنم.

 

پس از بازديد،ايشان به آن مدير و همكارانش گفت:شما حقوق كارگرانتان را درست ادا نكرده ايد،زيرا عموما مقروضند!و اضافه كردند:قبل از آنكه حق خدا را بدهيد،برويد حقوق بندگان زحمت كش خدا را ادا كنيد.(شهرام تقي زاده انصاري)

 

**********

سال 1360كه تعدادي از دانش آموزان مدارس ابتدايي را به خدمت استاد بردم،بچه ها از فرط خوشحالي دور ايشان را گرفته بودند.آن ها به راحتي با او سخن گفته،از سر و كول وي بالا مي رفتند.ايشان هم در نهايت تواضع و مهرباني،به پرسش هاي آنها جواب مي داد و در حالي كه روي زمين نشسته بود،براي بچه ها امضا مي كرد و به نظر مي رسيد بچه ها خيلي شلوغ و پرشور شده بودند.

به همين دليل من احساس شرم كردم و پس از چند دقيقه به آهستگي عرض كردم:استاد!شما را به خدا ببخشيد.اين بچه ها شما را اذيت كردند.ايشان ناگهان يك حالت جدي به خود گرفت و گفت:نخير،اين ها وقت مرا نمي گيرند.بلكه از حالا بايد براي اين بچه هاي عزيز وقت بگذاريم.(سيد رسول حسيني)

 

**********

روزي علامه به هنگام بازگشت به منزلش متوجه مي شود كه دزدي از منزل ايشان فرشي برداشته و مي برد.ايشان دزد را تعقيب كرده،در سراي بوعلي بازار تهران،دزد را مي بيند كه مشغول فروختن قالي است.

لحظه اي در مقابل حجره درنگ كرده،سپس پيش رفته و با پيشنهاد منفعت به طرفين(صاحب حجره و دزد)قالي را مي خرد،ولي شرط مي كند كه فروشنده آن را تا منزل برايش حمل نمايد.

 

وقتي دزد به منزل استاد مي رسد،پي به اصل قضيه مي برد.دزد از استاد معذرت مي خواهد،استاد بدون آنكه به رويش بياورد او را از اين عمل منع مي كند و مي گويد:من كه نديدم تو از خانه من فرش را دزديده باشي،من فقط قالي را از تو خريده ام و به اين صورت او را به راه درست رهنمون مي سازد (علي جعفري)


منبع: وبلاگ شخصي ناصر بيگ زاده مرزباني

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 13:11  توسط خودم  |