زخمهاي پوستي عميق ازجمله در سوختگيها، آسيبها، زخم بستر و كهولت سن كه پوست به تنهايي قادر به ترميم خود نباشد از آسيبهاي دلخراش پوستي هستند كه به واسطه پيشرفتهاي علمي و تكنولوژيك نوين، پزشكان را به چشمانداز روشني چون استفاده از پوست مصنوعي براي ترميم اين زخمهاي عميق سوق دادهاند.
ابداع چنين تركيب زيستساختار پليمري، تحت عنوان پوست مصنوعي يكي از شاهكارهاي اميدبخش در دنياي تلخ آسيبديدگان عميق پوستي قلمداد ميشود.
با اين حال تاكنون روشهاي مختلفي براي ساخت داربستهاي پوستي بهتر مطرح شده است. در اين ميان يكي از جديدترين طرحهاي ارائه شده در اين زمينه در دانشگاه صنعتي اميركبير با نشان دادن قابليت تازهاي از نانواليافي از جنس ژلاتين و كيتوسان براي رشد سلولهاي پوستي، چشمانداز تازهاي را براي تحقيقات بعدي در زمينه بهينهسازي پوستهاي مصنوعي باز كرده است.
البته اين پروژه با همكاري پژوهشگران دانشگاه صنعتي اميركبير، دانشكده پيراپزشكي و مركز تحقيقات سلولي مولكولي دانشگاه علوم پزشكي ايران و مركز تحقيقات ايمونولوژي و سوختگي دانشگاه علوم پزشكي ايران به انجام رسيده است. پاي صحبت مهندس جواد جعفري، كارشناس ارشد مهندسي پزشكي از دانشگاه صنعتي اميركبير و مسوول اين پروژه نشستهايم.
وقتي صحبت از پوست مصنوعي ميشود منظور چه نوع پوستي است و عمدتا در رفع چه ضايعاتي كاربرد داشته و چه فاكتورهايي دارد؟
پوست به عنوان خارجيترين و از طرفي گستردهترين بافت بدن به عنوان سدي در مقابل آسيبهاي مكانيكي خارجي و نيز ورود باكتريها و عوامل بيماريزا و از طرف ديگر جلوگيري از تبخير آب و مايعات بدن ايفاي نقش ميكند. اين بافت، همواره در معرض آسيبهاي مختلف قرار ميگيرد كه ميتوانند عملكرد آن را مختل سازند. پوست از لايههاي گوناگون تشكيل شده است. اگر اين آسيبها، لايه بيروني پوست را از بين ببرند، معمولا پوست حدود 14روز، بسته به سيستم ايمني بدن، قادر به بازسازي خود است. اما چنانچه شدت آسيبديدگي به حدي باشد كه عمق بافت پوست مورد حمله قرار گرفته و جراحت به لايههاي زيرين سرايت كرده باشد، پوست به تنهايي قادر به بازسازي خود نيست. چنين حالتي در سوختگيهاي نوع 3 ميتواند اتفاق بيفتد. هجوم عوامل بيماريزا و از طرفي تبخير مايعات بدن و از بين رفتن تعادل الكتروليتي بدن در اين شرايط، ميتواند حتي منجر به مرگ انسان شود. براي تحريك و ترغيب پوست به بازسازي در اين حالت بايد از جايگزينهاي پوستي استفاده كرد.
احتمالا اينجاست كه نقش جايگزينهاي پوستي مصنوعي به دليل محدوديتهاي استفاده هميشگي از پوست طبيعي پر رنگ ميشود.
جايگزينهاي پوستي از 2 منبع طبيعي و مصنوعي تامين ميشوند كه در حالت اول جايگزين پوستي از خود فرد يا شخص ديگر يا حتي حيوان مشابه تامين ميشود كه با توجه به طبيعي بودن آن، احتمال پذيرش توسط بدن افزايش مييابد. اما محدوديتهايي مانند انتقال بيماري يا نبود تامينكننده كافي بافت مطابق با ميزان نياز در اين حالت، رويكرد را به سمت استفاده از مواد پليمري تخريبپذير براي توليد جايگزينهاي پوستي به روش مهندسي بافت، پيش ميبرد. در اين حالت جايگزين توليدي، بستر مناسبي را براي رشد سلولهاي پوستي فراهم ميآورد و بدن ميزبان را براي تسريع فرآيند ترميم زخم تحريك ميكند و به سبب خاصيت خود پس از مدت زمان مناسب تخريب از سوي بافت طبيعي بدن جايگزين ميشود. عدم توليد آنتيبادي، دوام، انعطافپذيري، مقاومت در برابر از دست دادن آب بدن و نيز هجوم باكتريها، ازجمله فاكتورهاي مورد نياز براي توليد جايگزينهاي پوستي ايدهآل هستند. بهعلاوه، راحتي توليد و امنيت استفاده نيز اهميت بسياري دارند.
حالا بپردازيم به روش ابداعي شما، در اين روش از چه شيوهاي براي توليد داربست پوستي استفاده كرديد و اين مساله چه برتريهايي را نسبت به روشهاي پيشين براي رشد بهتر سلولهاي پوستي ايجاد كرده است؟
از آنجا كه داربستهاي توليدي به روشمهندسي بافت به عنوان ماتريس خارج سلولي (ExtraCellular matrix) غيرطبيعي وارد عمل ميشوند، لذا هر چه شباهت ساختاري و رفتاري بيشتري با (ECM) طبيعي بدن داشته باشند، موفقيت پذيرش آنها توسط بدن بيشتر خواهد بود. بدن انسان در تركيب پيچيدهاي از تخلخلها، برآمدگيها و فيبرهاي ماتريس خارج سلولي با ابعاد نانو زندگي ميكند. از اينرو گمان ميرود يكي از شرايط مناسب براي رشد سلولها و متعاقب آن رشد بافت، تشكيل محيطي با ابعاد نانو باشد. از طرف ديگر با كاهش قطر الياف تا حد نانو، نسبت سطح به حجم آنها افزايش يافته، سلولها سطح وسيعتري را نسبت به ساير روشهاي توليدي داربستهاي مهندسي بافت نظير ساختارهاي متخلخل توليد شده به وسيله freezdrying ، براي چسبيدن و رشد پيش رو خواهند داشت. از اين رو در اين طرح با استفاده از روش الكتروريسي، ساختاري نانواليافي از 2 پليمر طبيعي كيتوسان ژلاتين تهيه شده است.
دستگاه الكتروريسي با برخورداري از چه سيستمي موفق به ساخت ساختارهاي پليمري ميشود كه جايگزين پوست طبيعي خواهند شد؟
محدوديتهايي مانند انتقال بيماري يا نبود تامينكننده كافي بافت رويكرد را به سمت استفاده از مواد پليمري تخريبپذير به روش مهندسي بافت پيش ميبرد
دستگاه از 3 قسمت سرنگ حاوي محلول پليمري، جمعكننده فلزي الياف و منبع توليد ولتاژ بالا تشكيل شده است. پتانسيل بالاي الكتريكي توليدي، محلول پليمري را به جتپليمري باردار تبديل كرده و شرايط را براي خارج كردن آن از نوك سرنگ و پرتاب به سمت جمعكننده فراهم ميسازد. در مدت زمان رسيدن جتپليمري به جمعكننده، مولكولهاي حلال تبخير شده و روي جمعكننده، الياف بسيار نازك در اندازه ميكرون تا نانومتر جمع ميشوند. اين روش يك رويكرد جديد براي توليد ساختارهاي اليافي و متخلخل براي كاربردهاي متنوع ازجمله ترميم زخم، رهايش دارو و به طور ويژه ساخت داربستهاي مهندسي بافت، ايجاد كرده است.
در طرح شما دو ماده كيتوسان و ژلاتين به طور همزمان توسط فرآيند الكتروريسي، به صورت نانو الياف، ريسيده ميشود. استفاده از اين 2 ماده در تركيب چه مزيتهايي را به دنبال خواهد داشت؟
كيتوسان، پلي ساكاريدي است كه از كيتين به دست ميآيد و خواص جالب توجه فيزيولوژيكي و بيولوژيكي متعدد از قبيل زيستسازگاري، زيستتخريبپذيري، فعاليت ضدباكتريايي و ضدتوموري از خود نشان ميدهد. از طرفي اين ماده به عنوان تسريعكننده فرآيند ترميم زخم مطرح است. آنزيمها قادر به هيدروليز كيتوسان هستند و اوليگومرهاي تخريب شده آن توسط آنزيمهاي بافت، در ترميم مجدد بافت پوست منطقه زخم، موثر هستند. ژلاتين نيز يك پليمر طبيعي است كه به وسيله هيدروليز كنترل شده، از كولاژن، فراوانترين پروتئين موجود در بافت همبند حيوانات، استخراج ميشود. اين ماده به سبب برخورداري از خواصي مانند منشأ بيولوژيكي ، زيستتخريبپذيري، زيستسازگاري، توانايي بندآوردن خون و دسترسي ارزان قيمت به طور گسترده در پروتزهاي عروقي، سيستمهاي رهايش دارو و ترميم زخم مورد استفاده قرار ميگيرد. نشان داده شده است كه استفاده از ژلاتين در كنار كيتوسان به منظور ارتقاي خواص فيزيكي، شيميايي و بيولوژيكي و افزايش انعطافپذيري آن، مناسب است. همچنين با افزايش آب دوستي كيتوسان، شرايط مناسبي را براي رشد سلولها فراهم ميآورد.
آيا اين طرح از آن دسته پروژههايي است كه قرار است اجرايي شود يا همچون بيشتر پروژههاي تحقيقاتي دانشگاهي، در حد آزمايشگاهي باقي خواهد ماند؟
در حال حاضر، بحث طراحي و ساخت داربست و آزمونهاي خارج بطني (in-vitro) به منظور ارزيابي ميزان زيستسازگاري و پذيرش آن، توسط سلولهاي فيبروبلاست انساني و نيز آزمون MTT ، به انجام رسيده است كه خوشبختانه تصاوير ميكروسكوپ الكتروني (SEM) گرفته شده از سلولها و نيز نتايج آزمون MTT ، بيانگر زيستسازگاري مناسب ساختار و عدم ايجاد اثر منفي روي رشد و متابوليسم سلولها بوده است. در مراحل بعدي به منظور كسب اطمينان كافي از عدم بروز تاثيرات منفي در مجاورت با بافتهاي زنده، بايد آزمونهاي داخل بطني (in-vivo) روي حيوانات انجام شده و نتايج هيستوپاتولوژي آن بررسي شود و در نهايت براي استفاده روي انسان مورد ارزيابي قرار گيرد. انجام اين مراحل منوط به توجه و حمايت مسوولان و ارگانهاي ذيربط است كه اميدوارم مساعدت كافي را چه از نظر ايجاد بستر مناسب در تامين امكانات مورد نياز و چه تامين هزينههاي مورد نياز، مبذول كنند. چرا كه به ثمرنشستن طرح، نهتنها باعث برداشتن بار رواني از روي دوش كساني خواهد بود كه درگير با عوارض پوستي متعدد مانند سوختگيها هستند و ميتواند به ايجاد آرامش براي آنها و بازگرداندن جان افراد شود، بلكه ميتواند در بازار رقابت با نمونههاي موجود خارجي، از خروج ارز جلوگيري كند و خودكفايي ملي را در پي داشته باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:36  توسط خودم
|
سرپرست معاونت درمان دانشگاه علوم پزشكي زاهدان و پزشك فوق تخصص جراحي پلاستيك گفت: براي نخستين بار به منظور درمان سوختگي كف دستان يك كودك سه ساله در بيمارستان زاهدان از پوست مصنوعي استفاده شد.
به گزارش ايرنا ، دكتر مصطفي دهمرده اي روز دوشنبه اعلام كرد: كف دو دست اين كودك بر اثر تماس چند ثانيه اي با قسمت داغ بخاري منزل دچار سوختگي شديد شده بود.
وي افزود: سوختگي كف دست يكي از مواردي است كه در صورت انجام نشدن اعمال جراحي بر روي آن، سبب جمع شدن پوست و ماهيچه هاي ناشي از سوختگي و در نتيجه از كارافتادگي دست مي شود.
سرپرست معاونت درمان دانشگاه علوم پزشكي زاهدان بيان كرد: با استفاده از پوست مصنوعي و برداشتن پوست آسيب ديده كف دستان كودك، امكان استفاده مجدد از دست ها براي وي فراهم شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:34  توسط خودم
|
رئیس نوزدهمین کنگره نورولوژی و الکتروفیزیولوژی ایران، از وجود 50 هزار بیمار مبتلا به ام اس در کشور خبر داد.
دکتر حسین پاکدامن روز سه شنبه در حاشیه برگزاری نوزدهمین کنگره نورولوژی و الکتروفیزیولوژی ایران در سالن همایشهای صداو سیما، افزود: ام اس یک بیماری پیش رونده است و تا مدتها درمان قطعی برای این بیماری وجود نداشت.
وی گفت: اکنون حدود 20 سال است که ام اس ز یک بیماری "غیر قابل درمان" به یک بیماری "تا حدودی قابل درمان" تبدیل شده است اما هنوز برای کند کردن سیر پیشرفت بیماری و ناتوانی فر مبتلا کارهای زیادی انجام نشده است.
پاکدامن درباره کاربرد سلولهای بنیادی در درمان بیماری ام اس توضیح داد : برای درمان با سلولهای بنیادی تحقیقاتی در حال انجام است اما لازم است بررسیهای گسترده تری در این خصوص صورت پذیرد.
رئیس انجمن مغزو اعصاب ایران با اشاره به انجام مطالعات بین المللی در حیطه درمان بیماریهای مغز و اعصاب بویژه ام اس به کمک سلولهای بنیادی گفت: امید است بتوانیم در آینده نزدیک جوابگوی بیماران باشیم مسلم است که در حال حاضر نباید بیماران تحت تاثیر تبلیغات قرار بگیرند بلکه باید تا زمان روشن شدن تحقیقات صبر کنیم.
پاکدامن با بیان اینکه 130 سال از زمان کشف این بیماری گذشته و تا کنون درمان قطعی نداشته است گفت: ام اس بیشتر در کشورهای غربی مشاهده می شود و جوانانی که در اوج فعالیت جسمی و مغزی هستند را گرفتار می کند و باعث بروز مشکلات فراوانی برای بیمار ، خانواد و اجتماع می شود.
رئیس نوزدهمین کنگره نورولوژی و الکتروفیزیولوژی ایران با بیان اینکه لازم است اهمیت ویژه ای برای بیماری ام اس قائل شویم اظهار کرد: بر اساس تقسیم بندیهای جغرافیایی باید در هر 100 هزار نفر 3 نفر به ام اس مبتلا باشند که بر اساس محاسبات اکنون باید 2 هزار مبتلا به ام اس در ایران داشته باشیم این در حالی است که در کشور ما حدود 50 هزار مبتلا به ام اس زندگی می کنند و متخصصان موفق به یافت علت این افزایش بیش از اندازه مبتلایان نشده اند. البته در منطقه هم با افزایش آماری 30 تا 40 درصد روبرو بوده است.
پاکدامن در پایان با بیان اینکه استان تهران و سپس استان اصفهان بالاترین آمار مبتلایان را دارند، گفت: میانگین مبتلایان به ام اس 20 تا 35 سال است و زنان بیشتر از مردان درگیر آن می شوند.
نوزدهمین کنگره نورولوژی و الکتروفیزیولوژی ایران از صبح امروز در سالن همایشهای بین المللی صدا و سیما آغاز به کار کرده و تا 22 اردیبهشت ماه ادامه دارد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:32  توسط خودم
|
هيدروژلهاي پوشش دهنده زخمهاي ناشي از سوختگي و بستر با استفاده از الكترونهاي پرانرژي در تنها شتاب دهنده الكترون موجود در كشور توليد شد.
به گزارش ايسنا، اين محصول داخلي با تلاش پژوهشگران علوم و فنون هستهاي سازمان انرژي اتمي و با هدف درمان سوختگي ها و ايجاد زمينههاي لازم جهت پژوهش در حوزه پليمرهاي فرآوري شده با پرتو به منظور استفاده در صنعت پزشكي و همچنين ايجاد اشتغال و افزوده اقتصادي توليد شده است.
از هيدروژل علاوه بر پانسمان زخمهاي سوختگي درجه 2 و زخمهاي بستر ميتوان در انتقال دارو به بدن كه در مراحل بعدي اين پروژه به انجام خواهد رسيد و موارد بهداشتي و زيبايي (ماسكهاي بهداشتي و زيبايي صورت) استفاده كرد.
محصول جديد در مقايسه با پانسمانهاي متداول داراي مزايايي از قبيل شفافيت، عدم چسبندگي به پوست، تسريع در بهبود زخم، استريليزاسيون به واسطه پرتوتابي يونيزان، ممانعت از نفوذ ميكروب، قابليت عبوردهي اكسيژن و انعطاف پذيري است.
تاكنون مراحل توليد ، آزمايشات پليمري و تستهاي حيواني اين محصول در كشور به انجام رسيده و محصول در مرحله تستهاي انساني است كه به زودي به نتيجه خواهد رسيد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:31  توسط خودم
|
متخصصان علوم پزشكي دانشگاه آلبرتاي آمريكا در يك آزمايش تاييد كردند كه زعفران ايراني اماس را درمان ميكند.به گزارش ايسنا، متخصصان ميگويند: اين چاشني ايراني حاوي تركيب فعالي است كه ميتوان از آن براي درمان بيماريهاي التهاب عصبي مثل اماس استفاده كرد.
آنها ميگويند: ما در زعفران مادهاي موسوم به «كروسين» را شناسايي كردهايم كه از سلولهاي مغزي در محيط كشت آزمايشگاهي و ساير مدلهاي مبتلا به اماس، محافظت ميكند.اين ماده در واقع از آسيب ديدن سلولهايي كه غلاف ميلين را در مغز توليد ميكنند، جلوگيري ميكند. ميلين لايهاي است كه مانند عايقي محافظ در اطراف نورونها (سلولهاي مغزي) عمل ميكند. بيماري اماس شامل بروز التهاب در سلولهاي مغزي است كه در چنين حالتي سلولهاي مغز اين عايق محافظتي خود را از دست ميدهند. متخصصان تاكيد كردند كه هرچند هنوز در مراحل آزمايشات باليني نيستند اما يافته جديد بسيار جالب و در زمينه درمان اماس در آينده بسيار اميدبخش است
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:29  توسط خودم
|
آنها كه از سالمندان و بيماران نگهداري ميكنند، بخوبي ميدانند قرار گرفتن فرد سالمند يا بيمار در وضعي ثابت براي مدتي طولاني ممكن است موجب ايجاد زخم بستر شود؛ اتفاقي كه يكي از مشكلات شايع دوران بيماري سالمندان به حساب ميآيد و اطرافيان به هر شيوهاي متوسل ميشوند تا از بروز آن پيشگيري كنند. اما چطور ميتوان مراقب چنين زخمهايي بود و چه كاري از دست اطرافيان ساخته است؟
فهيمه افشاريان سرپرستار بخش
ICU بيمارستان در گفتوگو با جامجم، زخم بستر را چنين تعريف ميكند: زمانيكه بيمار نتواند وضع خود را تغيير دهد، فشار بيشتري بر قسمتهايي از بدن كه با سطوح در تماس است، وارد خواهد شد. به چنين آسيبهايي كه بر اثر نشستن يا خوابيدن طولاني مدت در يك وضع ثابت ايجاد ميشود، زخم بستر ميگويند.
وي با اشاره به اينكه زخم بستر يكي از مشكلات شايع سالمندان است، درباره عوارض ناشي از آن ميگويد: زخم بستر ميتواند موجب درد، ايجاد بوي نامطبوع، آسيب ديدن كمر و عفونت شده و حتي به دنبال عفونت منتشر شده ممكن است به مرگ نيز منجر بشود. عوامل زمينهساز بروز زخم بستر را ميتوان به گروههاي مختلفي تقسيم كرد.
افشاريان ضمن بيان اين مطلب، توضيح ميدهد: عوامل داخلي با كاهش قدرت پاسخدهي بدن ميتواند فرد را مستعد ابتلا به زخم بستر كند كه اين موارد شامل افزايش سن، سوء تغذيه، كاهش ميزان فعاليت، اختلالات عصبي، بياختياري ادرار و مصرف داروهاست.
اين سرپرستار بخش
ICU در مورد عوامل بيروني ميگويد: فشار، اصطكاك و نيروهاي كششي نيز از جمله عواملي است كه ميتواند فرد را در معرض اين مشكل قرار دهد.
چه كساني در معرض خطرند؟
همانطور كه گفته شد معمولا مراقبان فرد سالمند يا بيماري كه توان حركت ندارد و دائم روي تخت خوابيده است، نگران ايجاد زخم بستر هستند. اما آيا فقط اين گروه از افراد دچار زخم بستر ميشوند؟
افشاريان به اين سوال چنين پاسخ ميدهد: افرادي كه مدت زماني طولاني در رختخواب، صندلي يا صندلي چرخدار هستند و كساني كه بدون كمك ديگران نميتوانند حركت كنند، ممكن است با اين مشكل مواجه شوند.
اين سرپرستار ميافزايد: احتمال بروز زخم بستر براي كساني كه در حالت كما هستند نيز وجود دارد. علاوه بر اين، افرادي كه كنترل روده يا عملكرد مثانهشان با مشكل روبهروست يا به دليل مصرف داروهاي خاص، هوشياري ذهني كمتري دارند در معرض خطرند.
آنطور كه افشاريان ميگويد زخم بستر اغلب در بخشهاي استخواني بدن ايجاد خواهد شد. به همين دليل توصيه ميشود، هنگام بررسي پوست به اين قسمتها توجه بيشتري داشته باشيد.
زخم بستر قابل پيشگيري است
متاسفانه اغلب افراد تصور ميكنند زخم بستر قابل پيشگيري نيست و نميتوان كاري در مورد آن انجام داد. در صورتي كه متخصصان باور دارند به كمك اقداماتي خاص ميتوان از بروز اين مساله پيشگيري كرد.
افشاريان با اشاره به اينكه پيش از تميز كردن يا هرگونه تماس با پوست بايد دستها را بخوبي شست، ميگويد: تميز نگهداشتن پوست يكي از شيوههاي پيشگيري از ايجاد زخم بستر است كه براي اين كار ميتوانيد با استفاده از يك تميزكننده مناسب، پوست را تميز و به آهستگي آن را خشك كنيد. البته در اين شرايط نبايد از صابون كه موجب خشكي پوست ميشود، كمك بگيريد. همچنين يادتان باشد پس از تميز كردن پوست حتماً بايد از يك كرم مرطوبكننده مناسب نيز استفاده كنيد.
به گفته وي، وقتي پوست خيلي مرطوب باشد آسيبپذيري آن بيشتر ميشود. بنابراين بايد از تماس مستقيم پوست با عرق، ادرار، مدفوع يا ترشحات زخم پيشگيري كنيد.
افشاريان با تاكيد بر ضرورت تغذيه مناسب براي بهبود اين بيماران، يادآور ميشود: نبايد فراموش كنيم استفاده از يك رژيم غذايي نامناسب، منجر به تأخير روند بهبود و افزايش احتمال عفونت ميشود، در حالي كه هنگام وجود زخم، بدن به كالري بيشتري نياز دارد و بايد از مواد غذايي مناسب استفاده كرد.
به گفته اين سرپرستار، مصرف غذاهايي مانند بادام زميني، پنير، مرغ، گوشت و ماهي براي اين افراد مفيد خواهد بود. البته علاوه بر يك رژيم غذايي متعادل، شايد لازم باشد از مكملهاي خاصي نيز استفاده شود.
در يك وضع نمانيد
افرادي كه ناچارند مدتي طولاني در بستر بمانند، بايد نكاتي را در نظر داشته باشند تا مشكلي برايشان ايجاد نشود.
افشاريان به اين گروه از افراد، توصيه ميكند: وضع پوست را حداقل يكبار در روز بررسي كنيد و حالت قرارگيري بدن را هر دو ساعت تغيير دهيد. همچنين به ياد داشته باشيد دراز كشيدن با زاويه 30 درجه، بهترين وضع را ايجاد ميكند. زماني كه به پهلو هستيد حواستان باشد كه مستقيم روي استخوان ران نخوابيد.
به گفته وي، براي جابهجايي بهتر است بدن را روي سطح رختخواب يا صندلي نكشيد و به كمك دست، آن قسمت را بلند كنيد.
اين سرپرستار ميافزايد: زماني كه فرد به پشت خوابيده است، بايد به كمك يك بالشتك نرم كه زير پا و در قسمت وسط ساق تا قوزك قرار ميگيرد، پاشنه پا را بالاتر از سطح بستر نگه داريد. كساني كه ساعتهاي طولاني روي صندلي مينشينند و در معرض خطر زخم بستر هستند نيز حتماً بايد يك بار در روز پوست خود را به طور دقيق و منظم بررسي كنند و هر ساعت يكبار وضعشان را تغيير دهند.
به گفته افشاريان براي كاهش فشار بهتر است از كوسنهاي مناسب استفاده كرده و در صورت امكان، هر 15 دقيقه بدن را از روي صندلي بلند كنيد.
وي به اين گروه توصيه ميكند: خوب است با توجه به توان و قدرتي كه داريد براي پنج تا 10 ثانيه يا دستها را روي دسته صندلي گذاشته و بدن را از روي صندلي بلند كنيد يا آرنج را روي دسته صندلي فشار داده و يك طرف بدن را بلند كنيد و مدت كوتاهي در اين وضع بمانيد.
آنطور كه متخصصان ميگويند با مراقبت مناسب و رسيدگي بموقع، ميتوان از ايجاد چنين زخمهايي پيشگيري و در صورت وجود نيز آنها را درمان كرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:27  توسط خودم
|
به محض اينكه دستش كمي گزگز ميكند يا چشمهايش سياهي ميرود، ميترسد و ميگويد: «حتماً اماس گرفتهام». ضعف و بيحسي اندامها نيز براي او برابر است با بيماري اماس و اين بيماري هم يعني پايان زندگي فعال و پويا.
با اينكه بسياري از مردم اين چنين فكر ميكنند، اما پزشكان ميگويند گاهي اماس مشكل خاصي براي بيمار ايجاد نميكند بنابراين بسياري از مبتلايان ميتوانند به زندگي عاديشان ادامه دهند؛ به اين معني كه حتي شايد يكي از همكاران يا دوستان نزديكتان هم اماس داشته باشد و شما هيچ وقت متوجه مشكلش نشويد.
دكتر مهدي وحيد دستجردي، متخصص مغز و اعصاب با اشاره به اينكه اماس در گروه بيماريهاي خودايمن قرار ميگيرد، به جامجم توضيح ميدهد: در بيماريهاي خودايمن، سيستم ايمني بدن به اشتباه به بدن خود فرد حمله ميكند كه اماس نيز يكي از اين نوع بيماريهاست.
به گفته اين پزشك متخصص، سيستم ايمني بدن در بيماري اماس به بافت چربي درون مغز حمله كرده و نقاط مختلفي را درگير ميكند؛ بنابراين علائم بيماري با توجه به ناحيهاي كه درگير ميشود، متفاوت خواهد بود؛ علائم بينايي، حركتي و حسي از جمله مشكلاتي است كه فرد با آن روبهرو خواهد شد.
دكتر وحيد دستجردي ميافزايد: اماس بيشتر در سنين جواني و در دوران طلايي زندگي بروز ميكند و به همين دليل رسيدگي و درمان آن اهميت ويژهاي دارد. علاوه بر اين، احتمال روبهرو شدن با اين بيماري نيز براي خانمها كمي بيشتر از آقايان است.
نشانههاي متنوع ولي پايدار
نشانههاي بيماري اماس متنوع و متفاوت است، اما بايد توجه داشته باشيد هيچ يك از اين نشانهها، در اماس موقت و گذرا نيست و حداقل بايد يك روز ادامه داشته باشد.
دكتر وحيد دستجردي ضمن بيان اينكه شايعترين حالت درگيري بيماري با علائم حسي نمايان ميشود، ميگويد: در چنين شرايطي معمولاً فرد در قسمتهاي انتهايي هر دو دست و هر دو پا (قسمتهايي از بدن كه فرد از دستكش و جوراب استفاده ميكند) سوزش و گزگز شديدي را احساس خواهد كرد.
وي تاكيد ميكند: سوزش و گزگز مربوط به بيماري اماس بسيار شديد و مداوم است و به همين دليل افرادي كه گاهي چنين حسي دارند، نبايد نگران مبتلاشدن به اماس باشند.
به گفته اين عضو هيات علمي دانشگاه، در حالت ديگري از درگيريهاي حسي بيماري اماس، نيمي از بدن فرد يا قسمت پايينتر از سينه او در يك طرف بدن بيحس ميشود.
دكتر وحيد دستجردي در مورد دومين نشانه بيماري اماس چنين ميگويد: تاري ديد يكي از علائم شايع اين بيماري است؛ البته در اين مورد هم بايد دقت داشته باشيد كه همه افراد سالم و كساني كه هيچ مشكلي ندارند نيز ممكن است گاهي اين حالت را تجربه كنند، بويژه زماني كه فرد به صورت ناگهاني از حالت خوابيده يا نشسته برميخيزد، اما دردناك شدن يكي از چشمها هنگام حركت به طرفين و از دست دادن بينايي همان چشم پس از گذشت چند ساعت يا چند روز، يكي از نشانههاي بيماري اماس است.
وي با اشاره به مشكلات حركتي بيماران نيز توضيح ميدهد: گاهي شخص متوجه كاهش قدرت و توانش ميشود؛ به عنوان مثال ممكن است هنگام بالا رفتن از پله حس كند پاهايش ضعيفتر از قبل شده است و گاهي نيز يك سمت بدن فرد دچار ضعف شديد ميشود.
دكتر وحيد دستجردي درباره مشكلات تعادلي بيماران ميگويد: يكي ديگر از علائم بيماري اماس مشكلات تعادلي است؛ در اين حالت شخص كمكم حس ميكند تعادل ندارد، دائم زمين ميخورد يا هنگام راه رفتن بدنش به يك طرف متمايل ميشود.
اين پزشك متخصص تاكيد ميكند: هيچ يك از علائم اماس گذرا و لحظهاي نيست؛ به اين معني كه تاري ديد، عدم تعادل، كاهش قدرت و... حتماً بايد حداقل 24 ساعت ادامه داشته باشد تا بتوان به بروز اين بيماري شك كرد بنابراين افراد نبايد با تجربه كردن لحظهاي چنين علائمي، نگران ابتلا به اماس شوند.
اماس انواع مختلفي دارد
دكتر وحيد دستجردي درباره انواع مختلف بيماري اماس توضيح ميدهد: بسياري از افرادي كه دچار اين مشكل هستند، هيچ وقت با علامت خاصي روبهرو نميشوند؛ به طوري كه حتي تا زمان فوت، اين بيماري بروز نميكند و چهبسا افرادي كه به دلايل ديگري مانند تصادف مورد بررسي پزشكي قرار ميگيرند و در آن زمان بيماري اماس آنها كه هيچ علامتي نداشته است، تشخيص داده ميشود. درصدي از بيماران نيز فقط يك بار دچار علائم بيماري ميشوند و اين مساله ديگر هيچ وقت تكرار نميشود.
وي با تاكيد بر اين كه عمده بيماران مبتلا به اماس، هر چند ماه يك بار با علامت جديدي روبهرو ميشوند، ميگويد: اغلب بيماران چنين وضعيتي دارند كه به اين نوع اماس عودكننده ـ بهبوديابنده ميگوييم. البته در گروهي از اين بيماران ممكن است بيماري به شكل پيشرونده تغيير كند يا اين كه براي تعداد كمي از افراد از ابتدا ممكن است اماس به شكل پيشرونده وجود داشته باشد كه در اين حالت بيماري دائم بدتر ميشود.
درمان بيماري اماس
بدون ترديد چگونگي درمان بيماري يكي از مهمترين سوالاتي است كه براي مبتلايان پيش ميآيد؛ اينكه بيماري به صورت كامل درمان ميشود يا نه؟ علائم بهبود آن چيست؟ و...
دكتر وحيد دستجردي ضمن بيان اين كه درمانهاي اماس به سه گروه اصلي تقسيمبندي ميشود، توضيح ميدهد: دسته اول درمانها هنگام حملات بيماري صورت ميگيرد كه در اين دوران بيمار بايد در بيمارستان بستري شود. دومين دسته، درمانهاي پيشگيري است؛ در اين شرايط با توجه به وضعيت بيمار از داروهاي متفاوتي استفاده ميكنند كه با كمك آنها تعداد حملات بعدي كمتر ميشود.
به گفته اين پزشك متخصص، سومين گروه درمانها، مربوط به علائم بيماري است و بيماران بايد بدانند عوارض بيماري مانند خستگي بيش از حد، تكرر ادرار و سفتي اندامها با دارو تا حد زيادي قابل درمان است.
اماس مانع زندگي عادي نميشود
متاسفانه اغلب افراد تصور ميكنند اماس به معناي ناتواني كامل فرد است و تنها تصويري كه از مبتلايان به اماس در ذهن آنها نقش ميبندد، فردي است كه روي صندلي چرخدار نشسته و توانايي حركت ندارد. در حالي كه بسياري از بيماران ميتوانند زندگي عادي خود را بدون هيچ مشكلي ادامه دهند.
اين پزشك متخصص در اين زمينه توضيح ميدهد: مردم معمولا از بيماري افرادي كه علائم خاصي ندارند، آگاه نيستند و شايد حتي ندانند يكي از همكاران يا دوستانشان به اين بيماري مبتلاست، اما درصد كمي از بيماران كه شرايط بدي دارند، هميشه مورد توجه قرار ميگيرند و به همين دليل مردم بيماري اماس را با توجه به آن نشانهها ميشناسند.
به گفته وي، مبتلايان به اماس تا جايي كه خيلي خسته نشوند، ميتوانند هر فعاليتي را كه در توانشان هست، انجام دهند.
اين پزشك متخصص تاكيد ميكند: بيماران مبتلا به اماس نيز ميتوانند مانند ساير افراد ازدواج كنند، باردار شوند و زايمان طبيعي داشته باشند، اما از نظر اخلاقي شخص موظف است بيمارياش را به همسرش اطلاع دهد.
به گفته وي براي پيشگيري از بيماري تنها كاري كه ميتوان انجام داد، اجتناب از مصرف دخانيات است؛ چون عواملي كه باعث بروز بيماري ميشود مانند ژنتيك، جنسيت، ناحيه جغرافيايي و ويروسهايي كه در سالهاي قبل فرد به آنها مبتلا شده است، هيچ كدام قابل كنترل نيست.
به گفته اين پزشك متخصص، اختلالات خلقي مانند افسردگي نيز در اين بيماران شايع است كه بسادگي درمان ميشود.
همه ساله آخرين چهارشنبه ماه مي، به عنوان روز جهاني اماس در نظر گرفته ميشود تا با استفاده از رسانههاي مختلف مردم جهان بيشتر با اين بيماري آشنا شده و دريابند نهتنها اماس پايان زندگي نيست، بلكه مبتلايان به آن ميتوانند زندگي موفق و شادي را تجربه كنند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:26  توسط خودم
|
: نايبرئيس انجمن اماس ايران با بيان اينكه پرهيز از مصرف سيگار يكي از مهمترين اقدامات براي كاهش حملات اماس است، گفت: تحقيقات نشان داده است كه كشيدن سيگار شانس حمله اماس و ناتواني را افزايش ميدهد.
دكتر محمدعلي صحراييان در گفتوگو با ايسنا افزود: پرهيز از استرس، اضطراب و تنش يكي از راههاي كاهش حملات اماس است. علاوه بر آن، عفونتها نيز مانند عفونتهاي سرماخوردگي و عفونتهاي ادراري باعث عود حملات اماس ميشوند كه با درمان آنها ميتوان احتمال آن را كاهش داد.
وي با بيان اينكه در استانهاي تهران، اصفهان و فارس بيشترين ميزان مبتلايان به اماس وجود دارد، ادامه داد: به طور كلي ميزان ابتلا به اماس در تمام جهان رو به افزايش است، اما در ايران شيوع آن سريعتر بوده و نسبت به كشورهاي منطقه شدت بيشتري دارد.
وي با تاكيد بر اينكه كمبود ويتامين B، بهداشت نامناسب، تغييرات سبك زندگي به عنوان برخي علل ابتلا به اماس مطرح شده است، اما هنوز به صورت قطعي تائيد نشده است، گفت: بيماري اماس به هيچ عنوان كشنده نيست و تنها ميتواند ناتوانكننده باشد. از آنجا كه پيشگيري از ابتلا به آن نيز ممكن نيست تنها ميتوان از ناتوانيهاي پس از ابتلا به بيماري جلوگيري كرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:25  توسط خودم
|
اينكه بيماري ام.اس از چه زماني به سيستم عصبي برخي انسانها حملهور شد مشخص نيست اما مورخان رد پاي آن را در كتابي كه توسط دكتر ژان كروويليه، استاد دانشكده پزشكي پاريس در قرن 19 به رشته تحرير درآمده است، پيدا كردهاند.
دكتر كروويليه در اين كتاب و در توصيف علائم بيماري ام.اس اين گونه نوشته است: «بيمار دچار ضعف پيشرونده در دست و پاها، اسپاسم عضلاني و وجود اختلال در حس بينايي است.»
دكتر كروويليه اين بيماري را فلج بر اثر تحليل و از بين رفتن رشتههاي خاكستري نخاع توصيف كرده است. بيمارياي كه اين پزشك فرانسوي در مورد آن توضيح داد ظاهرا همان بيماري سيستم عصبي است كه امروزه ما آن را با نام ام.اس ميشناسيم.
گفتوگو در زمينه بيماري ام.اس بهانهاي شد تا به سراغ دكتر افشين لطيفي صوفي، متخصص مغز و اعصاب برويم تا بگويد چرا برخي از مردم گرفتار اين بيماري ميشوند.
بيماري ام.اس يا «مولتيپل اسكلروزيس» نوعي بيماري پيشرونده و مزمن با يك علت ناشناخته است كه با درگير كردن سيستم ايمني بدن، سبب تخريب سيستم اعصاب مركزي(مغز، نخاع و عصب بينايي) ميشود.
ميلين يك لايه پروتئيني موجود در سيستم عصبي بدن است كه روي بسياري از دندريتهاي بلند و آكسونها تشكيل ميشود و با تخريب آنها، انتقال پيام به اعصاب مركزي با اختلال مواجه خواهد شد اما چه زماني بيماري ام.اس خود را نشان ميدهد؟
وقتي گلبولهاي سفيد بدن اشتباهي به ميلينها به عنوان عامل بيگانه حمله ميكنند، بيماري ام.اس شروع ميشود و هر بار كه گلبولهاي سفيد به رشتههاي اعصاب مربوط به يكي از اندامهاي بدن حملهور ميشوند، آن اندام دچار مشكل ميشود.
اين حمله در بيماران مبتلا به ام.اس خودش را به شكل تاري ديد و مشكل در راه رفتن و ساير علائم نشان ميدهد.
با اينكه علت اصلي بروز اين بيماري هنوز كشف نشده است، اما دلايل مختلفي براي شروع بيماري ام.اس ميتوان برشمرد كه هيچ كدامشان صددرصد قطعيت پيدا نكرده و در هالهاي از ابهام قرار دارند اما فاكتورهايي مانند ژنتيك، كمبود ويتامين D در كودكي، بروز برخي عفونتهاي ويروسي يا ميكروبي در دوران خردسالي و برخي عوامل محيطي ديگر ميتوانند در بروز اين بيماري موثر باشند. از نظر آماري در كمتر از 15 درصد موارد، ام.اس از راه ژنتيك و وراثت به فرد منتقل ميشود.
فرضيه ديگري كه در مورد ابتلا فرد به بيماري ام.اس وجود دارد و هنوز به اثبات قطعي نرسيده، كمبود ويتامين D است. ديده شده بيشتر افرادي كه در بزرگسالي و كودكي به بيماري ام.اس مبتلا ميشوند، از لحاظ تامين اين ويتامين در مضيقه بودهاند.
وجود هواي سرد و به تبع آن بروز عفونتهاي ويروسي يكي ديگر از عواملي است كه به نظر ميآيد در ابتلاي افراد به اين بيماري نقش داشته باشد.
در بعضي از بيماران ام.اس مجموعهاي از آنتيبادي بر ضد بعضي عفونتهاي ويروسي مشاهده شده و همين مساله اين شك را بهوجود آورد كه ممكن است يكي از علل بروز بيماري ام.اس ابتلا به همين عفونتهاي ويروسي در دوران كودكي باشد.
شيوع بيماري ام.اس در نقاط مختلف جهان يكسان نيست. به طوري كه هرچه رد پاي اين بيماري در قسمتهاي شمالي و معتدل و سرد جهان بيشتر ديده ميشود، در نقاط گرمسير كمتر به چشم ميخورد.
علائم باليني
ابتداي مطلب در توضيح علائم و تظاهرات باليني بيماري ام.اس در مبتلايان، در وهله اول به تاري ديد اشاره شد كه در 50 درصد از بيماران و معمولا به صورت يك طرفه به وجود ميآيد اما در بعضي افراد ممكن است علائم بيماري به شكل احساس ضعف در اندامها، دست و پاها، تاري ديد، دوبيني، اختلال در راه رفتن، نبود تعادلي كه بيشتر از يك هفته تا ده روز طول بكشد، انحراف صورت و بياختياري ادرار خودش را نشان دهد.
در شروع بيماري و در بيشتر افراد ممكن است حملهاي(علائم بيماري) رخ دهد و خود به خود هم بهبود پيدا كند.
مشكل اينجاست كه بيشتر بيماران در دفعههاي اول و دوم بروز حمله به پزشك مراجعه نميكنند زيرا طي مدت دو هفته علائم بيماري فروكش ميكند و فرد بر اين باور است كه به دليل ابتلا به يك بيماري ويروسي، علائم حمله را تجربه كرده است.
در ضمن اگر تاري ديد هم پيدا كنند، پس از دو هفته تا 20 روز خوب ميشوند. بنابراين بيمار تنها پس از درگيري با حملههاي متعدد بيماري به پزشك مراجعه ميكند و به تدريج و با افزايش حملهها، بهبودي بيمار نسبي شده و مقداري از علائم باقي ميمانند كه همين مساله باعث بروز ناتواني در فرد ميشود.
در صورتي كه بيمار علائم بالينياش را جدي نگيرد و به موقع براي درمان به متخصص مغز و اعصاب مراجعه نكند، ضايعههايي كه از حملههاي مكرر باقي ميمانند، سبب ناتواني فرد طي ده تا پانزده سال بعد ميشود.
خانمها بيشتر در تيررس ابتلا به ام.اس هستند
شروع بيماري ام.اس در دوران جواني و ميانسالي بيشتر مشاهده ميشود و زنان را بيش از مردان درگير ميكند زيرا ابتلا به بيماريهاي سيستم ايمني، لوپوس و رماتيسمي در خانمها بيشتر ديده ميشود و البته پاي ژنتيك نيز در ميان است، به همين دليل زنان سه برابر بيشتر از مردان درگير اين بيماري ميشوند.
بيماري ام.اس معمولا در افراد بين 20 تا 50 ساله خود را نشان ميدهد. گرچه حتي در افراد بالاي50 سال و حتي كودكان نيز ديده شده كه به آن ام.اس زودرس گفته ميشود.
تغذيه
توصيه ميشود مواد غذايي كه بيماران استفاده ميكنند، حتما حاوي ويتامين D باشد. لبنيات كمچرب، ميوه و سبزيجات تازه، مغزها و دانههاي خوراكي و ماهي از جمله خوراكيهايي هستند كه ويتامين D در آنها موجود است.
ورزش
ورزش كردن از جمله مواردي است كه همه پزشكان انجام آن را به مردم توصيه ميكنند. هرچند ورزش كردن فوايد بسياري را براي بيماران به همراه دارد، اما هر فردي بسته به نوع بيماري كه دارد، بايد در انتخاب نوع ورزش دقت كند.
ورزش مناسب براي بيماران مبتلا به ام.اس ورزشي است كه مداوم اما كم باشد تا بيمار دچار خستگي نشود اما مهمترين كاري كه اين دسته از افراد ميتوانند انجام دهند، آبدرماني با آب خنك است زيرا استفاده از آب گرم باعث تشديد بيماري به صورت موقت ميشود.
بارداري
همانطور كه گفته شد بخش اعظمي از بيماران مبتلا به ام.اس را خانمها تشكيل ميدهند كه برخي از آنها دوران بارداري را تجربه ميكنند. به توصيه متخصصان مغز و اعصاب اگر خانمهاي مبتلا به م.اس فرزند دارند، بهتر است به بارداري مجدد فكر نكنند.
خانم مبتلا به ام.اس طي دوران بارداري و شيردهي قادر به تزريق اينترفرون به دليل عوارض جانبي كه در پي دارد، نيست ولي اگر قصد بارداري داشت، منعي ندارد با اين وجود توصيه ميشود حتما زير نظر متخصص باردار شود.
تشخيص بيماري
بيماري ام.اس از جمله بيماريهايي است كه تشخيص آن مستلزم دقت فراواني است زيرا ممكن است در قالب بيماريهاي ديگري خود را نشان دهد.
بيشتر بيماران با تكرار حملهها به پزشك عمومي مراجعه ميكنند و پزشك نيز با ارزيابي و پرسيدن چند سوال به وجود بيماري ام.اس مشكوك ميشود و فرد را به متخصص مغز و اعصاب ارجاع ميدهد.
متخصص نيز با در نظر گرفتن نشانههاي بيماري در مدت زمان خاص و انجام آزمايش به تشخيص قطعي ميرسد.
* اولين راه تشخيص بيماري، معاينه باليني بيمار است كه حداقل بايد دو حمله را در طول ششماه تجربه كرده باشد و دستكم يك هفته تا 10 روز علائم باليني بيماري را مانند تاري ديد يا دو بيني داشته باشد.
حالا اگر بيماري ادعا كند كه براي مثال ده دقيقه تاري ديد داشته است نميتوان آن را جزو حمله اين بيماري محسوب كرد.
* دومين راه تشخيص انجام ام.آر.آي است. پس از حمله در مغز و نخاع تعدادي پلاك سفيدرنگ كه ناشي از تخريب غلاف اعصاب مغزي و نخاعي است به وجود ميآيد. تعداد اين پلاكها به اندازه و محل قرار گرفتنشان به پزشك در تشخيص بيماري كمك ميكند.
* سومين راه انجام آزمايشهاي الكترودياگنوستيك است. در اين روش با استفاده از دستگاهي از اعصاب چشم، گوش و اعصاب محيطي نواري گرفته ميشود. اگر بيمار به ام.اس مبتلا باشد، اين آزمايش اختلال را نشان خواهد داد.
* چهارمين راه تشخيص بيماري ام.اس، گرفتن مايع نخاع يا انجام آزمايش ال.پي است.
* آخرين روش هم گرفتن تستهاي آزمايشگاهي است تا با استفاده از اين روش برخي از بيماريها مانند بيماريهاي روماتيسمي، عفونتها و امراض بدخيم- كه خود را به شكل بيماري ام.اس نشان ميدهند ـ غربالگري ميشوند.
توليد داروهاي جديد ام.اس
هر سال با پيشرفتهايي كه در زمينه پزشكي صورت ميگيرد، روش درمان بيماريها نيز تغيير ميكند و داروهاي جديدي وارد بازار دارويي ميشود.
طي چند سال اخير نيز داروهاي جديدي براي درمان ام.اس وارد بازار شده كه در عين داشتن فوايد براي بيمار عوارضي نيز به همراه دارد.
اكنون بيماري ام.اس به دو شكل درمان ميشود؛ يكي درمان حاد مرحله بيماري ام.اس است كه معمولا به صورت تزريق يا پالس كورتون است كه با استفاده از اين دارو بيمار به طور موقت از حملهاي كه به او دست داده رها ميشود.
روش دوم استفاده از درمان نگهدارنده است. درمان رايجي كه اكنون بيش از 95 درصد از بيماران از آن استفاده ميكنند، درمان با اينترفرون است كه با سه داروي مشخص به نامهاي آوانكس، بتافرون و ربيف انجام ميشود. البته خوشبختانه بيشتر بيماران در زمان استفاده از اين داروها پاسخ مثبت ميدهند.
درمانهاي جديدي بهجز اينترفرونها هستند كه در رده دوم و در بيماراني استفاده ميشود كه به درمان اينترفرون پاسخ مناسبي نداده يا با مشكلاتي مانند بالا رفتن آنزيمهاي كبدي، ريزش مو، علائم حساسيتهاي شديد پوستي و بروز اختلال در گلبولهاي سفيد و قرمز مواجه شدهاند.
اين درمانها از دسته آنتيباديهاي مونوكولونال و بعضي از داروهاي سيستم ايمني هستند كه با توجه به اينكه در برخي از موارد سبب بروز عوارض بسيار شديدي به صورت پيدايش انواع بدخيميها، مستعد كردن بيمار به ابتلا به عفونتهاي شديد، به وجود آمدن اختلال شديد در عصب بينايي، بروز اختلالات قلبي و عروقي ميشوند، بنابراين استفاده از چنين داروهايي در مراحل اوليه درمان به بيمار توصيه نميشود اما جديدترين و بهترين دارويي كه مجوز سازمان.اف.دي.اي يا سازمان دارو و غذاي آمريكا و همچنين تائيديه وزارت بهداشت و درمان را گرفته، داروي ناتالي زوماب است كه تاثير بسيار خوبي در كنترل بيماري ام.اس دارد اما به دليل عوارض زيادي كه ايجاد ميكند، حتما بايد تحت شرايط خاص و دقيقي به بيماران تزريق شود تا در صورت ايجاد عارضه بلافاصله درمان را شروع كرد.
دومين دارويي كه باز هم تائيديه اين دو سازمان را گرفته و توليد داخل بوده و در دسترس نيز هست، دارويي خوراكي است به نام فينگو ليمود كه در كاهش حملات ام.اس موثر است اما باز به دليل ايجاد عوارض قلبي شديد به صورت افت شديد ضربان قلب و همچنين بروز اختلال شديد در عصب بينايي كمتر تجويز ميشود مگر در مواردي كه بيمار به درمان با اينترفرونها جواب ندهد، در اين صورت از اين دارو تحت نظر پزشك و در بيمارستان استفاده ميشود.
داروهاي جديدتر ديگري نيز هستند كه به شكل خوراكي در بازار توليد شده و كم و بيش در ايران وجود دارند اما باز به دليل ايجاد عوارض جانبي از اين داروها به شكل پراكنده و در مراكز پژوهشي استفاده ميشود.
اكنون گروه بسيار زيادي از داروهاي جديد وجود دارند كه در دست بررسي هستند كه بيشتر اينها از دسته داروهاي آنتيبادي مونوكولونال هستند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:21  توسط خودم
|
در اين كاوش سفال هاي پيش از تاريخ از نوع فلات عقيق به دست آمد
بقايايي از فرهنگ بيش از هفت هزار ساله و آثار دوره نوسنگي در اولين محوطه باستانشناسي كوهپايههاي ايران در روستاي كوهستاني چينوي عليآباد كتول كشف شده است.
تپه باستاني روستاي كوهستاني چينوي عليآباد كتول در شرق گلستان واقع است.
جبرييل نوكنده، باستانشناس و عضو پژوهشكده ميراث فرهنگي كشور در گفتوگو با مهر افزود: اين دومين گمانهزني براي تعيين حريم در شهرستان عليآباد است كه در روستاي چينو انجام شده است. در اين گمانهزنيها، سفالهاي بيش از تاريخ از نوع فلات عقيق به دست آمده است كه باستانشناسان قدمت آن را بيش از 7 هزار سال تخمين ميزنند. علاوه بر لايههاي پيش از تاريخ، بقاياي يك قلعه دوره تاريخي با پي سنگي و ديوار خشتي به ابعاد 4 در 4 در 10 سانتيمتر شناسايي شده است.
وي افزود: بالاترين لايه محوطه آثاري از دوره اشكاني قرون 5 و 6 است كه مورادي مشابه آن در شهر قديمي جرجان وجود دارد.
به گفته اين باستانشناس، عمليات گمانيزني باستان شناسان توسط ميراث فرهنگي استان و موسسه آموزش هالي گلستان در حال انجام است.كشف آثار دوره نوسنگي اولين محوطه باستان شناسي در كوهپايههاي ايران است كه در چينو اتفاق افتاده است. تپه باستاني روستاي كوهستاني چينو بيش از 3 هكتار وسعت دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 10:3  توسط خودم
|
150محوطه باستانی مربوط به دوره های هخامنشی ، اشکانی و ساسانی در قشم کشف شد.
رئیس اداره میراث فرهنگی سازمان منطقه آزاد قشم گفت: در این بررسی گسترده باستان شناسی که با حضور 6باستان شناس به سرپرستی دکتر علیرضا خسروزاده رئیس هیات باستان شناسی کشور در دو ماه انجام شد، اشیایی مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد تا دوران متاخر اسلامی قاجاریه و به یک دوره زمانی پنج هزار ساله کشف .
این اشیاء سفال ، شیشه وسایل تزئینی از جنس صدف و شماری سکه نقره است.
دشتي زاده اثبات حضور ایرانیان دریانورد را در دوران باستان در خلیج فارس از نتایج اصلی این پژوهش اعلام کرد و گفت:این مطالعات باستان شناسی نشان داد تنها دریانوردان خلیج فارس بودند که ارتباط تجاری با سواحل شرقی قاره آفریقا وسواحل جزیره هندوشرق دور داشتند.(واحد مركزي خبر)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 10:1  توسط خودم
|
آب و هوايي مناسب، سواحل بسيار زيبا، آبهاي نيلگون و طبيعتي دلچسب اينها همگي مشخصات گردشگري خليجفارس است براي هر گردشگري که در زمستان قصد سفر به اين منطقه را دارد. خليجفارس که بهعنوان سرمايهاي غني براي ايرانزمين است علاوه بر ارزش اقتصادي داراي مقام و منزلت بالايي در صنعت گردشگري کشورمان نيز هست و البته هميشه مسئولان صنعت گردشگري ايران نيمنگاهي به اين گنج طبيعي داشتهاند.
هرچند همسايگان جنوبي همواره استفاده بهتري از آن کردهاند، اما هنوز هم فرصت براي ما باقي است .اطلاعات و آمار ثبت شده از ميزان گردشگر ورودي به خليجفارس ـ چه حاشيه جنوبي، چه شمالي- بيانگر علاقه گردشگران به اين منطقه و البته ارزش اقتصادي صنعت گردشگري براي اين آبراه نيلگون است.
جاذبههاي طبيعي، مراکز بزرگ خريد، تفريحات دريايي و... دست به دست هم دادهاند تا آبهاي نيلگون اين خليج هر ساله پذيراي ميليونها گردشگر باشد در صورتي که امروزه حتي شاهد لنگر انداختن کشتيهاي غولپيکر تفريحي در اين آبراهه هم هستيم.
يکي از جزايري که در اين مجال قصد بررسي توانايي ويژه آن را داريم جزيره زيباي قشم است، اگرچه تاکنون بسياري از ما به اين جزيره سفر کردهايم و قشم را به دلفينها و جنگل حرايش ميشناسيم يا اينکه نشاني تمام مراکز خريدش را به خاطر داريم، اما دريغ از اينکه ديگر توانمنديهاي گردشگري قشم را ديده يا از آنها مطلع باشيم، در صورتي که بهعنوان مثال حتي آسمان شب اين جزيره ميتواند سالانه هزاران نفر گردشگر را به خود جلب کند و باعث رشد و رونق دوچندان گردشگري قشم شود.
سوال اينجاست که چرا اين توانمنديها هنوز به طور کامل به ايران و جامعه بينالمللي معرفي نشده در صورتي که برخي از کشورها که شرايط مشابهي با اين جزيره دارند، تقريبا حدود 20 سال است که از اين آسمان درآمد کسب ميکنند؟
اگرچه قشم از نظر گردشگري دريايي يا مراکز خريد بسيار غني است و طبيعت آن بهعنوان يکي از جاذبههاي اصلي گردشگري ثبت شده است، اما ميتواند پذيراي گروهي خاص از گردشگراني باشد که از آنها بهعنوان گردشگران نجومي ياد ميشود و البته علاقهمندان ستارگان و اجرام آسماني را به سمت زيباييهاي منحصربهفردش با آسمان صاف و پرستارهاش بکشاند.
اين دقيقا نسخهاي است که يونان براي تکميل و رونق صنعت گردشگري عمومي خود در کشورش پيچيده و توانسته تحولي شگرف را در گردشگرياش که همه آن را به سواحل و جاذبههاي باستانياش ميشناختند، ايجاد و جاذبهاي کاملا استثنايي را در کنار جاذبههاي عمومي خود به صنعت توريسم بينالمللي معرفي نمايد.
يونان کشوري ساحلي است و معمولا سواحل آن و جزاير اطرافش مقصد بسياري از گردشگران خارجي و داخلي است، تفريحات آبي و دريايي در کنار اقامتگاههاي بسيار مجلل هر ساله بسياري از طبيعتدوستان را راهي اين کشور ميکند، اما از حدود 18 سال پيش به ارزش واقعي آسمان شب اين مناطق نيز پي برده و با سرمايهگذاريهاي دقيق و هدفمندي دست به ايجاد شاخهاي نوين در صنعت گردشگرياش زده و گردشگري نجومي را در اين مناطق معرفي کرد و پرواضح است که توانسته گروه کثيري را هم تحت گروههاي نجومي و متخصصان فضايي هر ساله وادار به سفر به اين منطقه کند و درصد قابل توجهي از درآمد و فرصت شغلي را به صنعت گردشگري يونان هديه کند.
درباره گردشگري نجومي بايد به اين نکته ظريف هم توجه کرد که گردشگران نجومي اگرچه تخصصي سفر ميکنند، ولي به جنبههاي عمومي گردشگري يعني بازديد از اماکن تاريخي، محلهاي اقامتي و رستورانها هم وابسته هستند، بنابراين حضور آنها در واقع معاملهاي برد ـ برد است براي صنعت گردشگري هر منطقهاي که توان سرمايهگذاري روي اين شاخه درآمدزاي گردشگري را داشته باشد.
به عقيده بسياري از کارشناسان گردشگري، گردشگري نجومي باعث گردهمايي تعدادي از گردشگران متخصص يا علاقهمند به نجوم در منطقهاي خاص از جهان خواهد شد که اين گروه علاوه بر نيازهاي تخصصي خود از قبيل رصدخانه يا ابزار عکاسي مناسب اين نوع گردشگري و وسايل حمل و نقل که باعث رشد و رونق زيرساختهاي تخصصي گردشگري در منطقه ميشود، به امکانات عمومي هم نياز دارند.
به عقيده برخي کارشناسان گردشگري نجومي، جزاير ايران در خليج فارس دقيقا همان امکانات يونان را در اختيار دارد که ميتوان از آنها بهعنوان پايگاه اصلي گردشگري نجومي در کشور و حتي منطقه استفاده کرد.
در صورتي که هنوز اين نوع گردشگري که درآمد هنگفتي هم به همراه خواهد داشت در حد چند آگهي تبليغاتي و خبر کوتاه در جرايد باقي مانده و هيچ فعاليت عمدهاي براي معرفي آن به صنعت گردشگري بينالمللي نشده است.
به هر حال با برگزاري تورهاي گردشگري نجومي بر فراز دره تنديس قشم ميتوان فرصتي استثنايي براي معرفي اين نوع گردشگري در قشم پديد آورد و در کنار آن باعث معرفي دقيق فرهنگ و آداب و رسوم مردم بومي منطقه شد و به جاي ثبت خاطره قايقراني در جنگل حرا يا تماشاي دلفينها يا آبتني در سواحل زيباي قشم خاطره عکاسي نجومي را هم به ذهن مسافران قشم افزود.
به گفته بسياري از کارشناسان گردشگري داخلي در فصل زمستان که تقريبا تورهاي طبيعتگردي از تکاپوي خود افتادهاند، آب و هواي مطبوع قشم و راههاي ارتباطي آسان آن به دره تنديس ميتواند بهعنوان بهترين گزينه برگزاري تورهاي نجومي در اين فصل باشد و علاوه بر رونق اقتصاد گردشگري منطقه باعث حفظ محيط زيست اين دره نيز بشود، چون تمام گردشگراني که در قالب اينگونه تورها وارد قشم ميشوند جزو گروههاي طبيعت دوست هستند و به بالاترين سطح نسبت به حفظ محيطزيست حساس هستند.
دره تندیسها
فلاتی نیمه بلند مشرف بر کناره شمالی جزیره که از بخشهای مرکزی آغاز میشود و تا نواحی غربی امتداد مییابد.
این فلات را بام قشم نامیدهاند، چرا که گستردهترین بخش بلند جزیره است و چشمانداز بینظیری را میتوان از فراز آن شاهد بود. دره زیبای تندیسها در ضلع شمالی بام قشم واقع شده است.
به عبارتی دیگر محل قرارگیری آن حد فاصل روستا- شهر طبل و بام قشم میباشد. وسعت دره تندیسها حدود شش تا هفت کیلومترمربع میباشد.
علت نامگذاری این دره به تندیسها، شکلگیری تندیسهای اعجاب انگیزی است که بر اثر عوامل فرسایشی (باد و آب) ایجاد شدهاند.
این دره در هزارههای قبلی در زیر دریا قرار داشته است به همین دلیل در اثر گردابهای دریایی، سطح بدنه که ماسه و خاک بوده خرد شده و قسمت بالایی که مرجان سخت است، باقی مانده است. این دره در هنگام غروب نارنجی رنگ آفتاب، منظرهای بدیع دارد.
دره ستارهها
در قلب جزیره قشم، در نزدیکی روستای بُرکه خَلَف، پدیده زمینشناسی اعجاب آوری، به نمایش درآمده است.
اهالی منطقه معتقدند که روزگاری ستارهای از آسمان به قلب جزیره افتاده و در برخورد خود با زمین این شکلها را از خاک و سنگ و ماسه پدید آورده است.
برای این دره که در اصطلاح محلی ستاره و گاه ستاره افتیده نامیده میشود. داستانهای وهمآور و خیالانگیز فراوانی ساخته شده و بر سر زبانهاست حتی ماندن در این نقطه از جزیره، پس از غروب آفتاب برای عدهای سخت نگران کننده است.
افراد محلی معتقدند که در شب هنگام موجودات فرازمینی در اطراف ستارهای که بر زمین افتاده جمع میشوند. اشکال موجود در این دره حاصل فعالیت باد و آب میباشد که با فرسایش بیوقفه خود چنین سازههای زمینشناسی را همچون مجسمههای هیولایی جلوه میدهند.
زمانی که باد شبانه در لابهلای ستونهای دره ستارهها میپیچد، صداهای بسیار وهمآوری را پدید میآورد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 10:0  توسط خودم
|
شمال غرب ايران و كوههاي برافراشته و طبيعت زيباي آن در كنار تاريخ پرشكوه اين منطقه خود به تنهايي ميتواند مقصدي ايدهآل براي اين جستجوگران باشد.
سردشت يكي از شهرهاي جنوب آذربايجان غربي است كه در كنار مرز عراق قرار دارد. مردم سردشت به زبان كردي سوراني صحبت ميكنند. براي رفتن به سردشت ميتوان از مسيرهاي مهاباد، پيرانشهر و بانه استفاده كرد.
سردشت به لحاظ كوهستاني بودن و داشتن آب و هواي معتدل، شهري خوش آب و هوا و سرسبز همچون شهرهاي شمالي ايران داراي جاذبههاي طبيعي بسياري است.
جنگلها و دشتهاي سرسبز، چشمههاي پرآب و كانيهاي معدني با خاصيت درماني و باغات و درختان ميوه ازجمله باغات انگور سياه منطقه آلان، از شهرت بسياري برخوردار است.
مسافران و گردشگران بسياري براي ديدن تابلوهاي زيباي آفريدگار با بوم طبيعت وارد شهر سردشت شده و با چمداني پر از سوغاتهاي اين شهر ازجمله عسل طبيعي كوهستانهاي سرسبز، كتيرا و انگور سياه آلان، با كوله باري از خاطره زيبا و با انگيزه ديدار دوباره شهر را وداع ميگويند.
بازارچههاي مرزي از ديگر جاذبههايي است كه سبب ميشود مسافران زيادي از گوشه و كنار ايران به سردشت سفر كنند.
بازارهاي سردشت به دليل هممرز بودن با عراق مركز عرضه كالاها و لوازم خانگي با قيمت مناسب است كه اين خود به عنوان يكي ديگر از جاذبههاي اين شهر محسوب ميشود.
براي آشنايي بيشتر و برنامهريزي مناسب گردشگران به معرفي كوتاهي از مراكز ديدني و جاذبههاي طبيعي و تاريخي سردشت ميپردازيم:
آبشار شلماش: ديدن يك آبشار و فرود آمدن آب از ارتفاع براي هر كسي جذابيت دارد چراكه ديدن منظره آبشار و شنيدن صداي آب و ايستادن در مسير ذرات آبي كه صورت را نوازش ميدهد منظرهاي از ياد نرفتني به يادگار ميگذارد. آبشار شلماش يكي از آبشارهاي زيبايي است كه در چند كيلومتري شهرستان سردشت قرار گرفته است. ديدن مناظر فوقالعاده زيباي درهها و كوهستانهاي پوشيده از درختان سرسبز در مسير حركت، زيبايي اين سفر را دوچندان ميكند. اين آبشار در مسير رودخانه شلماش قرار دارد و از سه آبشار پشت سر هم تشكيل شده است. پلههاي تعبيه شده در كنار آبشار، سرويسهاي بهداشتي و نيز احداث جايگاههايي براي رفاه مسافران ازجمله امكاناتي است كه سبب شده گردشگران بتوانند براحتي براي ساعتهاي طولاني در اين محل اقامت كرده و احيانا با استفاده از چادر، شبي را در اين محل به صبح برسانند.
چشمه معدني گراو: يكي ديگر از تابلوهاي فوقالعاده زيباي طبيعت سردشت، چشمه جوشان گراو يا كانيگراوان است كه در فاصله 13 كيلومتري سردشت به طرف مهاباد بعد از شهر ربط و كنار روستاي كانيگويز واقع است. اين چشمه در ارتفاع1200متري از سطح دريا قرار گرفته است. واقع شدن چشمه در ميان درهاي سرسبز با پوشش گياهي زياد و درختان پراكنده بلوط بر زيبايي اين مناظر ميافزايد. آب چشمه بر بالاي تودهاي مخروطي از رسوبات آهكي و معدني ميجوشد و پس از جاري شدن، موادي رسوبي از خود برجاي ميگذارد. هر روز بر انبوه اين مواد افزوده شده كه پس از هزاران سال بصورت تودهاي مخروطي به ارتفاع حدود 20 متر درآمده است. آب چشمه شور و گازدار است و داراي خواص درماني و براي امراض پوستي مفيد است.
كوهستان باژار: اين كوهستان در 11 كيلومتري جنوب غربي شهرستان سردشت و نزديك روستاي قلعه رش است. آب و هواي خنك اين كوهستان در فصول بهار و تابستان، طبيعت زيبا و سرسبز پوشيده از جنگل و وجود گياهان و سبزيجات كوهي باعث جذب گردشگران زيادي شده است. گردشگران با آمدن به اين كوهستان خوش آب و هوا اوقاتي را دور از شلوغي و آلودگي شهر به سر برده و درنهايت به عنوان رهاورد سفر خويش علاوه بر ديدن مناظر بكر و آب و هواي خوش، ميتوانند عسل طبيعي و ناب كوهستان، كتيرا و انگور سياه را از اهالي روستاي قلعه رش تهيه كنند.
رودخانه زاب: رودخانه زاب از كوههاي كردستان سرچشمه گرفته و وارد خاك عراق ميشود. اين رودخانه در مسير خود از بين درهها و كوههاي سرسبز عبور ميكند. يكي از شعبات آن، رودخانه رزگه است كه در مسير خود آبشاري بسيار زيبا را خلق ميكند. آبشار رزگه همچون آبشار شلماش مكاني بسيار ديدني است. روي رودخانه زاب چند پل وجود دارد ازجمله پل قلاتاسيان و پل فلزي كه داراي قدمت تاريخي هستند.
دره گرژال يكي ديگر از جاذبههاي گردشگري شهرستان سردشت است كه در مسير رودخانه زاب قرار دارد.
اين دره پوشيده از درختان بلوط و گياهان كوهستاني است و از آب و هواي بسيار معتدل در طول فصول بهار و تابستان برخوردار است.
علاوه بر جاذبههاي طبيعي، سردشت داراي چند اثر و جاذبههاي تاريخي و باستاني است.
حمام قديمي يا حمام كهنه سردشت در مركز شهر كه توسط سردار عزيزخان مكري در عصر قاجاريه ساخته شده است از ديدنيهاي تاريخي سردشت به شمار ميرود.
شهر ربط در فاصله 15 كيلومتري شهرستان سردشت داراي چند اثر تاريخي از جمله قلعه و تپه با قدمت هزاره اول پيش از ميلاد مربوط به دوره حكومت ماناها و مادهاست.
ديدار سردشت فرصت مناسبي است تا بخشهاي ديده نشده از ايران را به تجربيات سفر خود اضافه كرده و تصاوير زيبايي از طبيعت ايران را به آلبوم خاطرات خود اضافه كنيم.
در سفر به سردشت دوربين خود را فراموش نكنيد زيرا هر قسمت از طبيعت اين سرزمين خود يك شاهكار بينظير است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:58  توسط خودم
|
یخچالهای طبیعی در گرینلند در حال ذوب شدن و عقب نشینی هستند.
گرمایش زمین اغلب به عنوان مقصر اصلی ذوب گرینلند شناخته می شود. اما به تازگی پژوهشگران، متهمِ غیر منتظرۀ دیگری را هم شناسایی کرده اند.
"بوُ وینتر" یخ شناس دانمارکی، در مرکز تحقیقات برای یخ و آب و هوا در دانشگاه کپنهاگ کار می کند و یکی از توده های بزرگ یخ را که تحت افزایش دمای زمین، همواره در حال ذوب شدن است، بررسی می کند.
وي مي گويد: اینجا دقیقاً در حاشیۀ یخ قرار گرفته ایم. یخچال های طبیعی گرینلند در اینجا پایان می یابند و به سمت شرق تا هزار کیلومتر امتداد دارند. ما پی برده ایم که زیر لایه های یخ، آب موجود است و این باعث می شود که حرکت یخ بسیار سریعتر باشد تا هنگامی که به زمین چسبیده است. پس واقعاً این مسئلۀ مهمی است و باید بررسی شود تا بهتر بتوانیم مدل سازی کنیم و مسیر یخ را در آینده پیش بینی کنیم.
در یکی از پروژه های تحقیقاتی اتحادیه اروپا، دانشمندان درصددند تا درک بیشتری از این جریان آب نامرئی به دست بیاورند.
در سال 2007 میلادی، آنها در گرینلند، یک اردوگاه تاسیس کردند. به کمک تجهیزات آن، دانشمندان می توانند، تا عمق 2.5 کیلومتری حفاری کنند.
محل این اردوگاه، با دقت زیادی انتخاب شده است.
"لارس برگ لارسن"، یخ شناس در دانشگاه کپنهاگ در این باره می گوید: ما به مکانی نیاز داشتیم که مقدار ریزش سالانۀ برف آن را به خوبی بدانیم. برای این تحقیقات، نمی خواستیم که مقدار برف زیاد از حد باشد، زیرا در این صورت یخ به اندازۀ کافی قدیمی نیست و برف کم هم خوب نیست چرا که در اینصورت، لایه های برف برای بررسی خیلی نازک هستند. بنابراین ما این نقطه را با مقایسۀ این دو معیار انتخاب کردیم.
پژوهشگران با حفاری عمیق یخ، دقیقاً به عمیق ترین نقطۀ یخ و درست بالای سنگ می رسند. اینجا، انرژی و گرمای زمین، احتمالاً، درجۀ حرارت یخ را به نقطه ذوب می رساند و به این ترتیب باعث جریان آب می شود. برای درک بهتر این مسئله، دسترسی به یخی که در این اعماق است بسیار مهم است.
"استفن بُو هانسن" مهندس حفاری، مرکز تحقیقات برای یخ و آب و هوا در دانشگاه کپنهاگ معتقد است: به طور متوسط ما هر روز قادر به تولید حدود 20 متر یخ هستیم. این مقدار با توانایی که ما برای تجزیه و تحلیل یخ داریم، مطابقت می کند. چون این یخ باید تکه تکه شود و برای اندازه گیری های مختلفی که ما داریم، باید بتوانیم از آن مراقبت کنیم.
دانشمندان با استفاده از نور و روشی موسوم به "اندازه گیری نوری"، عمر این نمونه ها را تخمین می زنند. بنابراین یخ باید در تاریکی مطلق استخراج شود. قدمت برخی از نمونه ها به چهار صد هزار سال می رسد.
"کریستین تییِل"، جغرافیدان دربارۀ این متُد می گوید: بسیار خوشحالم که این کار به خوبی انجام شد. اکنون نمونه های خوبی برای تجزیه و تحلیل داریم. هم برای "دی ان ای" و هم برای تاریخگذاری از طریق "اندازه گیری نوری" . خیلی خوب است که بتوانیم هر دوی این نتایج را با یک نمونۀ مشابه به دست بیاوریم و این اولین باریست که قادر به این کار می شویم. همچنین برای تاریخگذاری، بهتر است که نمونه هایی به دست بیاوریم که حاوی عناصر کمتری باشند. امروز دانه های بسیار ریزی از شن و ماسه هم با یخ مخلوط بودند، که این هم برای مقایسه بسیار جالب است.
دی ان ای هر یک از نمونه ها نیز استخراج می شود تا به این ترتیب، اسرار بیولوژیکی زمانی که در گرینلند یخ نبوده و روی سطح آن آب جریان داشته است، آشکار می شود.
آسترید اشمیت، زیست شناس، مرکز تحقیقات برای یخ و آب و هوا در دانشگاه کپنهاگ می گوید: با کمک ابزار ژنتیکی، ما به آرشیو محیط زیست زمان گذشته دسترسی داریم. کاملاً اطمینان نداریم که در نمونه هایی که پیدا می کنیم، دی ان ای به خوبی حفظ شده باشد اما اگر به آن دسترسی داشته باشیم، برای توصیف چگونگی محیط زیست و نوع موجودات آن دوران، بسیار ارزشمند خواهد بود.
پژوهشگران از رادار هم استفاده کرده اند. رادارهایی که در بخش های مختلف، جریان آب روی زمین بستر را تایید می کنند.
"نانا کارلسون"، متخصص ژئوفیزیک در دانشگاه کپنهاک معتقد است: آب، مانند آینه عمل می کند و تقریباً تمام سیگنال های رادار را پس می فرستد. در حالی که اگر شما روی رسوبات طبیعی خشکی باشید، انها بخشی از سیگنال را جذب می کنند و سیگنالِ قوی ای بر نمی گردد. اگر به عنوان مثال این ناحیه، در حال ذوب شدن باشد، لایه های مختلف یخ، همانطور که اینجا می بینیم، توسط یخ ذوب شده، به سمت پایین کشیده می شوند … و سپس اینجا یک جهشی را در لایه های یخ می بینیم و این احتمالاً به معنای این است که در این منطقه زمین بستر خشک است. این گرافیک رادار، نمونۀ بسیار خوبی از بستر یخ است.
دانشمندان نشان دادند که زیر لایه های یخ می تواند آب باشد و در اینصورت سرعت ذوب شدن آنها افزایش می یابد.
اما در همین آب شاید اسرار دیگری هم نهفته است.
اینجا در دانشگاه کپنهاگ، پژوهشگران در داخل یخچال های منفیِ 26 درجه کار می کنند و یکی از سوال های آنها این است که آیا ممکن است آب های جاری زیر یخ های گریلند، دریاچه های مخفی تشکیل داده باشند؟
"دورت دال جنسن"، هماهنگ کننده پروژه در اردوگاه گرینلند خاطرنشان مي كند: ما یک دریاچۀ کوچک زیر یخ های گرینلند پیدا کرده ایم، اما در هر صورت تعداد این دریاچه ها بسیار کمتر از دریاچه ها زیر قطب جنوب است و این به خودی خود بسیار جالب است. به نظر من، تعداد کم دریاچه زیر یخ های گرینلند، دو دلیل دارد: یکی به این خاطر که زمینی که زیر بخش مهمی از این یخ های است، رسوباتی است و بنابراین، آب در این رسوبات نفوذ می کند و جریان دارد و به این دلیل دریاچه تشکیل نمی شود. و دلیل دوم این است که لایه های یخ در گرینلند کوچکتر از قطب جنوب هستند و در عین حال فعال تر هم هستند. برف بیشتری می بارد ودامنه های زیر یخ، شیب بیشتری دارند و به این ترتیب، فشار بیشتری وجود دارد و امکان شکل گرفتن دریاچه کمتر است.
اما پژوهشگران می گویند، زیر 2500 متر یخ، این دریاچه ها می توانند میزبان فرم های خاصی از زندگی باشند.
دال جنسن اضافه می کند: یک دریاچه زیر یخ، مانند یک مخزن آبی است که خیلی وقت پیش تشکیل شده است و در مورد لایۀ یخ گرینلند، به چندین میلیون سالِ پیش بر می گردد. بنابراین بسیار جالب است که ببینیم آیا یک فرم خاصی از زندگی در آنجا وجود دارد یا نه؟ آیا به عنوان مثال یک زندگی باکتریایی، به نحوی کاملاً جدا از بقیۀ سیستم های آب و هوایی امکان داشته؟ یعنی آنجا شما می توانید فرمی از زندگی پیدا کنید که در جاهای دیگر پیدا نمی شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:55  توسط خودم
|
بر اساس تحقيقات، مشخص شده كه ميزان آب شدن تودههاي يخي در هر دو قطب زمين افزايش يافته است.
گروهي از محققان بين المللي وابسته به ناسا و آژانس فضايي اروپا، اطلاعاتي گردآوري شده از چند ماهواره و هواپيما را تركيب كردهاند تا جامعترين و دقيقترين ارزيابي انجام شده تا به حال در مورد از بين رفتن تودههاي يخي در گرينلند (منطقهاي مستقل در كشور دانمارك) و قطب جنوب و همچنين تاثير آن را در افزايش سطح آب دريا تهيه كنند.
در يكي از تحقيقات مهم كه بتازگي در مجله
Science منتشر شده است، 47 نفر محقق از 26 آزمايشگاه جهان طي گزارشي عنوان كردهاند مجموع ميزان ذوب شدن تودههاي يخي موجود در گرينلند و قطب جنوب طي 20 سال گذشته دائما روند افزايشي داشته است.
در مجموع اين تودههاي يخي سه برابر بيشتر از ميزان يخ ذوب شده در هر سال در حال از بين رفتن هستند. اين ميزان ذوبشدگي برابر با افزايش ارتفاع آب دريا به مقدار 0.95 ميليمتر است،در حالي كه در دهه 90 ميلادي اين ميزان به مقدار 0.27 ميليمتر در سال بوده است.
در حدود دو سوم ذوب شدگي مربوط به گرينلند و باقي براي قطب جنوب است.
تخمينهاي جديد كه به دليل استفاده بيشتر از اطلاعات ماهوارهاي دو برابر گزارشهاي سابق دقيقتر و موثقتر هستند اين امر را كه هم قطب جنوب و هم سرزمين گرينلند در حال آب رفتن و كوچك شدن هستند تائيد ميكنند.
از سال 1992 ميلادي تاكنون ذوبشدن يخهاي مناطق مذكور به افزايش 11.1 ميليمتري ارتفاع آب درياها در سطح جهان انجاميده است.
اين رقم يك پنجم ميزان كل افزايش سطح آب در تحقيقات صورت گرفته طي 20 سال گذشته را تشكيل ميدهد.
باقيمانده هم توسط افزايش حرارتي آبهاي اقيانوس، ذوبشدن يخچالهاي طبيعي و تودههاي يخي كوچك قطبي و آبهاي زيرزميني معدني تشكيل ميشود.
تحقيقات مذكور توسط همكارياي بين المللي با نام
IMBIE انجام گرفته بود كه نتايج جمعآوري شده از يك ماهواره تحقيقاتي را براي اندازهگيري منسجم از تغييرات تودههاي يخي قطبي، تركيب كرده بودند.
محققان تفاوتها در ميان بسياري از تحقيقات گذشته در مورد تودههاي يخي را با منطبق كردن دقيق دورههاي رصد و مناطق مورد مطالعه مرتب كردند.
آنها همچنين نتايج اندازهگيريهايي كه توسط سنسورهاي ماهوارههاي مختلف از قبيل ماموريتهاي راداري ESA، ماهواره ICESat ناسا و مركز فضايي مشترك بين آلمان و ناسا موسوم به GRACE جمعآوري شده بود كنار هم قرار دادند.
تام واگنر (Tom Wagner)، مدير برنامه يخ پوسته ناسا در واشنگتن گفت: «آنچه در مورد اين تلاشها منحصر به فرد بوده اين است كه اين اقدامات، دانشمندان كليدي و تمامي روشهاي متفاوت براي تخمين نابودي يخها را گرد هم آورده است.»
همچنين وي اظهار كرده، كاري كه اين گروه از دانشمندان انجام دادهاند، از قبيل تحقيقات دشوار براي تخمينهايي بسيار دقيق از ذوبيخ كه شامل مناطقي از گرينلند تا قطب جنوب است، اقدامي بزرگ بوده كه تا به حال نظير نداشته است.
نتايج اين تحقيقات به اين دليل گرانبها خواهد بود كه منبعي براي تكميل گزارش ارزيابي پنجم را براي هيات بين دولتي تغييرات آب و هوايي تا سال آينده تكميل ميكند.
آندرو شِفرد، استاد دانشگاه ليدز بريتانيا به همراه اِريك آيوينز، از آزمايشگاه پيشران جت ناسا در پاسادنا ايالت كاليفرنيا، اين تحقيقات را رهبري كردند.
شفرد عنوان كرده موفقيت اين برنامه به دليل همكاري جامعه دانشمندان بينالمللي و دقت سنسورهاي ماهوارههاي مختلف از چند آژانس فضايي بوده است.
همچنين شفرد خاطر نشان كرده است كه بدون اين تلاشها نه تنها نميتوانستيم با اطمينان به مردم بگوييم كه تودههاي يخي زمين چگونه تغيير كردهاند، بلكه نميتوانستيم ابهامي كه چند سال در اين مورد موجود بوده است، خاتمه دهيم.
اين تحقيقات دگرگونيهايي رادر سرعت روند تغيير تودههاي يخي در قطب جنوب و گرينلند كشف كرده است.
آيوينز گفت: اين طور به نظر ميرسد كه هر دو تودههاي يخي، به نسبت 20 سال پيش در حال از دست دادن يخ بيشتري هستند. اما سرعت ذوب يخ گرينلند، با افزايش پنج برابري در مقايسه با اواسط دهه 90 غيرعادي است. از سويي ديگر مجموع يخ از دست رفته در قطب جنوب تقريبا ثابت بوده و يافتهها نشان ميدهد كه طي دهه گذشته ميلادي ميزان نابودي يخ در قطب جنوب به ميزان 50 درصد افزايش داشته است.
terradaily - مترجم : رامين فتوّت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:53  توسط خودم
|
يونانيها با لشكري متحد براي تسخير شهر تروا بر آستانه دروازههاي اين شهر باستاني صفآرايي كرده بودند. نبردي كه بيشتر براي طرفين جنبه حيثيتي داشت به معركهاي از نبرد ميان قهرمانان و حتي ساكنان افسانهاي كوه المپ بدل شده بود. حضور قهرماناني مانند اوليس و آشيل نيز باعث نشد تا دروازههاي مستحكم شاه پريام روي مهاجمان باز شود.
يونانيان كه با 1000 كشتي به تروا حمله كرده بودند ده سال پشت دروازههاي تروا زمينگير شدند. سرانجام اين اوليس بود كه چاره كار را شناخت. به پيشنهاد او اسبي عظيم و چوبي و ميان تهي ساخته شد. گروهي از بهترين جنگاوران در دل آن پنهان شدند و كشتيهاي يونان به ظاهر خسته از نبردي بيحاصل بادبان برافراشتند و ساحل را ترك كردند. ترواييها شادمان از پيروزي حاصل از مقاومت ده ساله و بيتوجه به اندرزهاي پيشگويان، اسب را هديه يونانيها و دليلي بر شكست آنها دانستند و آن را به ميدان شهر بردند. آنها پس از ده سال جنگ، محاصره، بدبختي و وحشت تا نيمههاي شب به پايكوبي و جشن پيروزي پرداختند. نيمهشب كه ترواييها براي اولين بار پس از ده سال آسوده در خواب بودند، سربازان يوناني از دل اسب بيرون آمدند و دروازههاي مستحكم تروا را گشودند. سربازان به ظاهر سفر كرده يوناني از كمينگاه خود به درون شهر حمله كردند و تروا سقوط كرد. شهري كه ده سال دروازههاي خود را بر حملات فيزيكي دشمنانش بسته نگه داشته بود اسير نيرنگ و حيلهاي شد و سقوطش را به چشم ديد.
داستان تروا و اسب معروف او مربوط به دوراني است كه تاريخ و اسطوره در هم آميختهاند؛ ردپاي حقيقت در سايههاي افسانه پنهان شده است. هزاران سال بايد از آن نبرد ميگذشت تا انسان مدرن كه افتخارش كشتن اسطورههاي باستاني بود شاهد سقوط دوباره باورهاي مدرنش به دست اسبهاي تروا باشد. امروز اسبهاي تروا بازيگران اصلي نبردهاي مدرني را شكل دادهاند كه جايگزين نبردهاي سنتي شدهاند.
اسب ترواي ديجيتالي
اسب تروا يا تروجان هورس، در زبان امروزه ما بيشتر از آنكه اشاره به آن داستان افسانهاي داشته باشد واقعيتي عيني را هدف قرار داده است. در دوراني كه روز به روز زندگي و همه ساختارهاي نظامي، سياسي، فرهنگي، تجاري و اقتصادي بر دادههاي ديجيتال و شبكههاي كامپيوتري استوار است، نرمافزارهاي مخربي وجود دارند كه بدون دعوت شما و معمولا پنهان در دل برنامهاي خوش ساخت و جذاب (همانند همان اسب معروف) وارد حريم ديجيتال شما ميشود و هنگامي كه انتظار نداريد از دل آن بيرون ميآيد و زمام اين شهر الكترونيك را به دست ميگيرد.
بطور خاصتر اسبهاي تروا در حقيقت گونهاي از بدافزارها هستند. اينها كدهاي كامپيوتري بوده كه هكرها براي نفوذ به سيستمهاي كامپيوتري طراحي ميكنند. معمولا اين برنامهها در قالب ايميلهاي تبليغاتي، صفحات خاصي از وب يا نرمافزارهاي مختلف پنهان ميشوند. زماني كه شما آن برنامه را اجرا ميكنيد اين كد فعال شده و در سيستم شما خانه ميكند و بنا بر نوع طراحي، فعاليت خود را آغاز ميكند. بسياري از اسبهاي تروا براي دزديدن كلمات عبور كاربران، از كار انداختن رايانه هدف، فراخواني برنامهاي خاص در زمان مشخص، ارسال هرزنامه از رايانه شما به ديگران، جمعآوري دادههاي ذخيرهشده در كامپيوتر، تهيه تصويري از صفحات كاربري كاربران و ثبت دادههاي آنها و ارسال به هكرها، طراحي ميشوند. در مقابل اين گروههاي طراح، شركتهاي امنيت رايانهاي نظير طراحان ضد ويروسها بطور منظم اين نرمافزارهاي جديد را زير نظر ميگيرند تا برنامه مقابله با آنها را نيز طراحي كرده و در اختيار مشتريان قرار دهند. تا مدتها اين تروجانها و ويروسها (ويروسها البته ساختار فني متفاوتي از اسبهاي تروا دارند) براي سرقت اطلاعات شخصي و در نهايت در نبرد ميان شركتهاي تجاري براي جاسوسي صنعتي يا از كار انداختن امكانات رقيب به كار گرفته ميشد، اما با افزايش وابستگي ما به دنياي شبكه نقش اين بدافزارها و بازه اقدام آنها نيز توسعه پيدا كرد. امروز همه ما از سيستمهاي آنلاين بانكي استفاده ميكنيم و احتمالا هر كدام از ما دهها نام كاربري و رمز عبور داريم. بيشتر اين موارد نه تنها روي كامپيوترهاي شخصي، كه روي تبلتها و گوشيهاي هوشمند ذخيره شده است. رشد شبكههاي اجتماعي از سوي ديگر باعث شده است حضور آنلاين و ديجيتال ما به اندازه حضور فيزيكي ما در دنياي واقعي پررنگ شود. به اين ترتيب، هككردن يك گوشي تلفن هوشمند عملا ميتواند تمام جزئيات و روش زندگي يك نفر را در اختيار هكر قرار دهد. از دوستان و آشنايان و رمزهاي يك نفر گرفته تا غذاي مورد علاقه و حتي احساساتي كه او در محيطهايي مانند توئيتر، فيسبوك يا گوگل پلاس با ديگران به اشتراك ميگذارد.
دولت الكترونيك و خطرات فزاينده
امروزه دولتهاي جهان و سازمانهاي بينالمللي يا الكترونيك شدهاند يا به سمت الكترونيك شدن پيش ميروند. ديگر كسي نامهنگاري سنتي را به صرفه نميداند و ترجيح ميدهد از پست الكترونيك استفاده كند. ما از طريق نرمافزارها و اپليكيشنهاي نصب شده روي سيستمهاي خود، كنفرانسهاي تصويري برگزار ميكنيم و سياستمداران نيز از اين قانون مستثني نيستند. زيرساختهاي مهم كشورها نيز به ناچار به شبكههاي آنلاين متصلند يا توسط سيستمهاي رايانهاي كنترل ميشوند. همين موضوع باعث شده است تا مفهوم نبردهاي مهم به طور چشمگيري تغيير كند. امروزه شبكهاي بزرگ از كامپيوترها در يك كشور، صنعت، تجارت و سياست آن كشور را كنترل ميكنند؛ شبكهاي كه اگر از آن خوب مراقبت نشود، ميتواند بسادگي مورد حمله سايبري قرار گيرد.
اگر داستانهاي علمي تخيلي را دنبال كنيد آنها از زماني صحبت ميكردند كه نبردها ديگر از عرصه ميدانهاي جنگ جمع ميشوند و قدم به دنياي ديجيتال ميگذارند. اگر قرار است دو كشور در مقابل هم صفآرايي كنند، با توجه به اينكه عمده تاسيسات زيرساختي آنها مبتني بر بسترهاي ديجيتال است، اين امكان وجود دارد كه به جاي حمله نظامي به اهداف مهم، آنها را مورد حمله سايبري قرار داد. امروز اين دوران آغاز شده است و جالب اينكه كشور ما در ميانه اين نبرد قرار دارد.
استاكسنت؛ هوشمند و مخرب
دو نمونه از مهمترين ويروسهاي مخرب كه احتمالا با حمايتهاي دولتي طراحي شده و اهداف كلان و زيرساختهاي يك كشور ديگر را هدف گرفتهاند و عملا پرچمدار جنگ سايبري قرن 21 بودند هدفشان را در ايران جستجو ميكردند.
ويروس مخرب استاكسنت، نمونه اول اين موارد بود. پيش از اين ويروسها براي شناسايي و جاسوسي و حتي خرابكاري در سيستمهاي صنعتي به كار گرفته شده بودند، اما اين ويروس بسيار پيچيده كه سال 2010 شناسايي شد، اولين موردي بود كه بنابر نظر كارشناسان و متخصصان و محافل رسانهاي از سوي يك كشور و با هدف حمله به تاسيسات زيرساختي كشور ديگري ساخته شده بود. بعدها معلوم شد يكي از اهداف اصلي اين ويروس سامانههاي كنترل نيروگاه اتمي بوشهر بوده است.
شناسايي اين ويروس و آشكار شدن عملكردش باعث شد بسياري آن را نقطه شروع علني جنگهاي سايبري در نظر بگيرند.
اين ويروس اين توانايي را داشت كه در سيستمهاي هدف نفوذ كرده و بطور هوشمند و در حالي كه خود را در زير لايههاي مختلف پنهان ميكند كنترل بخشهاي حياتي را در نظر بگيرد. اين ويروس ميتوانست دادههاي واقعي سيستم را پنهان كرده و به جاي آن دادههاي اشتباهي را به سيستمهاي كنترل ارسال كند، امري كه در برخي موارد ميتواند به از بين رفتن يك تاسيسات عظيم منجر شود. يك سيستم بسيار ساده را تصور كنيد كه شامل يك ظرف فشار (مانند يك ديگ زودپز) يك فشار سنج و يك سيستم قطعكننده منبع انرژي است. در اين مثال فرض كنيد فشارسنج درون محفظه فشار قرار دارد و هرگاه فشار از حد ايمني بالاتر رفت سيستم كنترل منبع گرما دهنده زير اين منبع (مثلا اجاق گاز) را خاموش ميكند. اگر واسطهاي در اين بين قرار بگيرد و به جاي دماي واقعي ديگ عدد اشتباه و بسيار پايينتري را به سيستم كنترل ارسال كند، واحد قطعكننده عملا متوجه گذشتن دما و فشار از آستانه خطر نميشود و اجاق را خاموش نميكند. افزايش فشار ممكن است به انفجار ديگ شما منجر شود. اين مثال را در مقياس صنعتي بزرگ كنيد تا متوجه شويد چنين كرم رايانهاي مخربي تا چه حد ميتواند خطرناك باشد. در واقع چنين ويروسهايي ميتوانند كار بمباران يكي از زيرساختها را انجام دهند. اگرچه استاكسنت به سرعت شناسايي و جلوي عمليات مخربش گرفته شد، اما اين ويروس نشان ميداد عصر جديد آغاز شده است. جنگها ديگر بدون سر و صدا و بدون اعلام قبلي و در جايي كه انتظارش را نداريم آغاز ميشوند.
رقص مرگبار شعله
نمونه دوم حتي از نمونه اول سهمناكتر بود؛ ويروسي كه به نام شعله معروف شده است. خبر كشف اين ويروس بيست و هشتم مي2012 همزمان از سوي مركز واكنش اضطراري مسائل كامپيوتري ايران، آزمايشگاه موسسه مبارزه با تهديدات كامپيوتري كاسپراسكاي و آزمايشگاه CrySys وابسته به دانشگاه بوداپست اعلام شد.
اين تهديد رايانهاي نيز در واقع يك اسب ترواي ويژه بود. بررسيها نشان داد كه ورودي اين اسب تروا ميتواند درگاه يو اس بي يا روشهاي ديگر ورودي باشد. اين نرمافزار پس از ورود به سيستم و پنهان شدن در آن ميتواند عمليات جاسوسي خود را آغاز كند. نخستين بار پس از هشدارهاي وزارت نفت ايران اين ويروس ردگيري و شناسايي شد.
اين ويروس اين قابليت را داشت كه از صفحات فعال كامپيوتر عكسبرداري كند، رمزهاي كدگذاري شده را سرقت كرده، ميكروفنهاي كامپيوتر را به صورت خودكار روشن و اقدام به شنود كند و حتي از طريق كامپيوتري كه در آن منزل كرده است ابزارهايي كه به فناوري ارتباطي بلوتوث مجهز بوده و در بازه دستگاه آلوده قرار دارد نيز فعال و اطلاعات آنها را سرقت كند. بررسيها نشان داد كه به احتمال زياد اين ويروس نيز از طريق سازندگان استاكسنت طراحي و ساخته شده است.
اگرچه اين بار نيز مظنون اصلي به نوشته روزنامههاي آمريكايي دولت اين كشور بود، اما خطرات بالقوه اين ويروس كه احتمالا از سال 2010 و همزمان با استاكسنت در شبكههاي مختلف نفوذ كرده است به قدري بود كه رئيسجمهور آمريكا به سازمانهاي دولتي اين كشور توصيه كرد براي مقابله با اين ويروس آماده باشند. البته باراك اوباما تنها كسي نبود كه در اين باره هشدار ميداد.
براي اولين بار در تاريخ، سازمان ملل متحد در باره خطرات بالقوه اين ويروس به كشورهاي عضو هشدار داد و با اشاره به خطرات بالقوهاي كه اين ويروس ميتواند در پي داشته باشد از آنها خواست اين موضوع را در اولويت قرار داده و به بررسي ايمني سيستمهاي خود بپردازند.
به اين ترتيب نبرد رسمي و علني سايبري مدتي است آغاز شده است، اما در اين بين تنها دولتها و تاسيسات زيرساختي نيستند كه در خطر قرار دارد. اگر هشدارها و احتياطهاي لازم به عمل نيايد ممكن است گوشي تلفن شما، رمزهاي بانكي، مكالمات يا پيامهاي شما نيز از سوي افراد سودجو مورد سوءاستفاده قرار گيرد. به اين ترتيب اسب افسانهاي تروا اين روزها بيش از هر زماني در تاخت و تاز اطراف ماست.
غارنشين يا سفر به فضا؟
در اين شرايط شايد بسياري فكر كنند فناوري جامعه را ناامنتر كرده و خطرات اطراف ما را افزايش داده است، اما واقعيت اين است كه اين سادهدلانهترين برداشت از وضع موجود است. فناوري و پيشرفت آن موضوع واقعي و ضروري است و مواجهه با خطرات رشد فناوري به معني غلط بودن استفاده از آنها و ضرورت بازگشت به دوران غارنشيني نيست. واقعيت اين است كه انقلاب فناوري ديجيتال زندگي ما را به مرحله نويني وارد كرده است و ما سطح و سبكي از زندگي را تجربه ميكنيم كه پيش از اين وجود نداشته است. ورود الزامي ما به اين سطح جديد به قدري سريع رخ داده كه بسياري از ما هنوز اگرچه كاربران اين سيستمها هستيم، اما تفكرمان را متناسب با آن اصلاح نكردهايم. متاسفانه و بويژه در سالهاي اخير موجي از فناوري هراسي يا تكنوفوبيا در بين جوامع مختلف و از جمله كشور ما تبليغ ميشود. چنين كاري نه چرخهاي زمان را به عقب بازميگرداند و نه نيازهاي ما به فناوري روز را كاهش ميدهد. تنها راه مقابله با چنين تهديدهايي ـ حداقل در سطح عمومي و فردي ـ آشنا كردن مردم با فناوري و پرهيز از ترساندن آنها از دنياي مدرن است. در سطح كلان نيز همانگونه كه هر دورهاي با پيشرفت ابزارهاي مبارزه و جاسوسي، طرحها و سيستمهاي پدافندي مناسب آن طراحي شده است اين بار نيز همين روند در دستور كار همه كشورها قرار دارد.
اگرچه اسبهاي تروا اين روزها از كامپيوترهاي به ظاهر خاموش در محرمانهترين جلسات، تا دل صنايع يا حتي جيب لباس شما ممكن است جولان بدهند، اما نبايد فراموش كرد آنچه باعث سقوط شهر تروا پس از مقاومتي ده ساله شد، اسب تروا نبود، بلكه شهروندان تروايي بودند كه اسب را هديهاي فرض كردند و درهاي دژ مستحكم خود را در برابر آن باز كردند و آن را به ميانه شهر آوردند. سپس بناي سرخوشي و بيخيالي و عشرت در پيش گرفتند و در كنار تهديد پنهان آسوده سر به بالين نهادند. راهحل سقوط تروا خراب كردن شهر تروا نبود، تنها لازم بود بيشتر مواظب هديه مشكوك دشمنانشان باشند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:49  توسط خودم
|
شايد اگر صرفا بر اساس گفتههاي شما گزارش ميداديم كه برخي آمبولانسهاي خصوصي با مراكز درماني خاصي زد و بند ميكنند تا برايشان بيمار هديه ببرند، يا مدعي ميشديم برخي از آنها جسد اين طرف و آن طرف ميبرند يا توضيح ميداديم كه برخي ديگر در عمليات اورژانسي دخالت ميكنند يا برايتان تعريف ميكرديم كه شماري از آنها تابع تعرفههاي مصوب وزارت بهداشت نيستند، خيليها ما را متهم به قضاوت بيتحقيق ميكردند، اما ما اين تخلفات را از نزديك مشاهده كردهايم.
پيش از آن كه توضيحمان را درباره تخلفات برخي آمبولانسهاي خصوصي بخوانيد به اين دو مكالمه تلفني دقت كنيد:
مكالمه تلفني اول
جامجم:
مشكل من اين است كه ميخواهم يك جسد را از نوشهر به تهران بياورم، ميدانم كه اين خواسته در حوزه كاري شما نيست، اما اگر بتوانيد كمك كنيد هر هزينهاي لازم باشد، ميپردازم.
آمبولانس خصوصي...:
ميتوانيم بياوريمش. هزينهاش 500 هزار تومان است. نميتوانيم بهشتزهرا تحويلش بدهيم. بايد بياوريمش خانهتان.
جامجم:
راستش نميخواهم به خانه بياورمش. راه ديگري نيست؟
آمبولانس خصوصي...:
ميتوانيم ببريمش يك بيمارستان خصوصي خودي. يك شب ماندنش در سردخانه ميشود 20 ـ30 هزار تومان. 100 هزار تومان هم سهم بيمارستان است.
جامجم:
راستش ما گواهي پزشك هم نداريم.... ميتوانيد در اين زمينه هم....
آمبولانس خصوصي...:
آن هم مشكلي نيست. پزشك آشنايي كه گواهي فوت بدهد هم سراغ داريم فقط بايد 400 هزار تومان سهمش را بدهيد. سر جمع ميشود حدود يك ميليون تومان.... كي خدمت برسيم؟
مكالمه تلفني دوم
جامجم:
آقا من ميخواستم بيمارم را از نوشهر بياورم تهران. يك خانم هشتادودو ساله است با شكستگي استخوان لگن، مشكل قلبي هم دارد. هزينهاش چقدر ميشود؟
آمبولانس خصوصي...:
اگر آمبولانس معمولي ميخواهي حدود 700 هزار تومان ميشود، اما با اين اوصاف كه ميگويي احتمالا آمبولانس «آيسييو كار» لازمت ميشود با پزشك و پرستار كه هزينهاش يك ميليون و 200 هزار تومان است.
جامجم:
وقتي تهران آوردمش هم ميخواهم بين مراكز درماني جابهجايش كنم. تعرفه جابهجايي داخل شهر چقدر است؟
آمبولانس خصوصي...:
از هر بيمارستان به بيمارستان ديگر 80 هزار تومان. اصلا شما مگر جراح استخوان نميخواهي؟ ما خودمان دكتر و بيمارستان خوب ميشناسيم. فقط دكتر... بيمارستان.... كارش درست است. پيش دكتر ديگري نبر! ما خودمان ميبريمش.
جامجم:
اگر در خانه خدمات باليني خواستيم هم ميتوانيد كمكمان كنيد؟
آمبولانس خصوصي....:
با توجه به محدودهتان، هر زمان كه تماس بگيريد خودمان را ميرسانيم.
جسد ميبريم.... آب حوض ميكشيم....
فقط اين دو مكالمه تلفني ملاك ما براي سنجش ميزان تخلفات آمبولانسهاي خصوصي نيست.
ما چند مكالمه تلفني ديگر، نيز با برخي مراكز داشتيم. البته همه اين مراكز متخلف نبودند اما شمار خلافكارها هم كم نبود. آيا ميدانيد كدام بخش از درخواستهاي ما يا وعدههاي اين مراكز خلاف قانون بود؟
بر اساس ماده سه آييننامه مراكز خدمات آمبولانس خصوصي حمل جسد براي آمبولانسهاي خصوصي اكيدا ممنوع است تا چه رسد به پروندهسازي براي مرگ يك جسد، سازش با بيمارستاني خصوصي براي صدور گواهي فوت و تاكيد بر اين نكته كه در آن بيمارستان فوت كرده است.
تعرفه مصوب آمبولانسهاي خصوصي براي حمل بيمار بسيار كمتر از ميزاني است كه يكي از اين مراكز اعلام كرد و البته بيشتر آنها نيز چنين رقمي را پيشنهاد ميكنند.
مراكز آمبولانس خصوصي اجازه ارائه خدمات باليني در منزل را ندارند و در آن بخش از مكالمهمان كه جوابگوي تلفن اصرار داشت ما را به پزشكي خاص در بيمارستاني خاص معرفي كند، در واقع سعي در بيماردزدي داشت يعني او پيشتر با متخصص و بيمارستاني مشخص، تباني كرده است تا بيمارانش را به سمت آنها هدايت كند و در عوض پورسانتي هم بگيرد.
ميپرسيد اگر همه اين فعاليتها براي آمبولانسهاي خصوصي منموع است پس وظيفه واقعي اين مراكز چيست؟
براساس آييننامه تاسيس مراكز خدمات آمبولانس خصوصي، تنها وظيفه آمبولانسهاي اين مراكز حمل بيماران غيراورژانسي ميان مراكز درماني است و هرگونه فعاليتي جز اين براي آنها تخلف محسوب ميشود و با اين حال شماري از اين مراكز، خطر شناسايي شدن از سوي وزارت بهداشت را به جان خريدهاند و ظاهرا هر كاري كه از دستشان بر بيايد براي كسب درآمد بيشتر انجام ميدهند.
البته اين نكته را بايد در نظر گرفت كه منظور ما تمام مراكز خدمات آمبولانس خصوصي نيست و برخي از اين مراكز با وجود مشكلات اقتصادي حاضر نيستند دست به تخلف بزنند.
خصوصي ميخواهيد يا دولتي؟
بر اساس گزارشي كه غلامرضا معصومي، رئيس مركز حوادث و فوريتهاي پزشكي وزارت بهداشت در گفتوگو با جامجم ارائه ميدهد هماكنون در تهران 39 مركز آمبولانس خصوصي با 177 آمبولانس و در بقيه كشور 42 مركز با 138 آمبولانس وجود دارد، اما شمار آمبولانسهاي دولتي متعلق به وزارت بهداشت از مرز 6000 دستگاه ميگذرد.
البته برخي دستگاهها و سازمانهاي ديگر از قبيل تامين اجتماعي، برخي مناطق شهرداري و وزارتخانههايي مانند وزارت نفت و نيرو نيز آمبولانسهاي ويژه خود را دارند.
متوسط زمان رسيدن آمبولانس در شهرهاي كوچك زير هشت دقيقه، در شهرهاي بزرگ بجز پايتخت زير 10 دقيقه اما در تهران حدود 12 دقيقه است و در جادهها كمتر از 14 دقيقه تخمين زده ميشود، اما از آنجا كه آمبولانسهاي خصوصي قرار نيست عمليات اورژانسي داشته باشند، متوسطي براي زمان رسيدن آنها تعيين نشده است.
راه دسترسي به آمبولانس اورژانس، گرفتن شماره 115 است اما اگر بيماري غيراورژانسي داشته باشيد و بخواهيد او را بين مراكز درماني جابهجا كنيد، ميتوانيد با 118 تماس بگيريد تا شماره تلفن نزديكترين مركز آمبولانس خصوصي را در اختيارتان بگذارد و در غير اين صورت ميتوانيد از بخش نيازمنديهاي روزنامهها نيز آگهيهاي مربوط به اين مراكز را پيدا كنيد.
همچنين بايد توجه داشته باشيد كه بيمارستانهاي دولتي بيماران آمبولانسهاي خصوصي را نميپذيرند و آمبولانسهاي خصوصي فقط اجازه دارند بيمارتان را به بيمارستانهاي خصوصي انتقال بدهند.
بررسيهاي جامجم حاكي از آن است كه آمبولانسهاي خصوصي و اورژانس فرق چنداني از نظر نوع تجهيزات با يكديگر ندارند و حتي با وجود آن كه دخالت در امور بيماران اورژانسي در دستور كار مراكز آمبولانسهاي خصوصي نيست، برخي از آمبولانسهاي اين مراكز مجهز به تجهيزات اتاق آيسييو است كه به آنها اصطلاحا «آيسييو كار» گفته ميشود.
جسد از بيمار گرانتر است
همايون صدقيفر، مديرامور اداري يكي از مراكز بزرگ خدمات آمبولانس خصوصي در كشور، مساله تخلفات آمبولانسها را تائيد ميكند و توضيح ميدهد كه گرچه قانونشكني توجيهپذير نيست، اما علت اصلي اين تخلفات مشكلات مالي برخي مراكز خصوصي است. به عبارت ديگر حيطه فعاليت اين مراكز در آييننامه آنها كه مصوب سال 1365 است بسيار محدود تعريف شده و به همين علت كفاف مخارج اداره اين مراكز را نميدهد.
مساله ديگري كه مراكز خدمات آمبولانس خصوصي را با مشكل مواجه كرده، اين است كه تعرفه آنها از چهار سال پيش تاكنون هيچ تغييري نكرده است و با توجه به اين كه در مراكز خصوصي از نيروهاي متخصص استفاده ميشود برخي از آنها چنان با مشكلات مالي درگير هستند كه حتي در تامين حقوق اين نيروها هم نيز مشكل دارند و به همين دليل مرتكب تخلف ميشوند.
صدقيفر همچنين توضيح ميدهد كه يكي از علتهاي دخالت آمبولانسهاي خصوصي در امور بيماران اورژانسي درخواستهاي مردم براي حاضر شدن آنها بر بالين اين نوع بيماران است چون برخي گمان ميكنند بخش خصوصي بهتر از بخش دولتي به امور بيمار اورژانسيشان رسيدگي ميكند.
البته به نظر ميرسد اصليترين مشكل آمبولانسهاي خصوصي همان تنگناهاي مالي است كه به علت نقص در آييننامه تاسيس مراكز خدمات آمبولانس خصوصي بوجود آمده است و بنابراين اگر اين آييننامه، تغيير كند و حوزه فعاليت اين مراكز، گستردهتر شود شايد آمار تخلفات آنها نيز كاهش پيدا كند.
پاي لنگ نظارت
رئيس مركز حوادث و فوريتهاي پزشكي وزارت بهداشت گرچه شرح ميدهد كه حمايت وزارت بهداشتيها از آمبولانسهاي خصوصي در راستاي كاهش تصديگري دولت و توانمندسازي بخش خصوصي است، اما اعتقاد دارد فعاليت اين مراكز بايد دقيقا در چارچوب قانون باشد و در غير اين صورت بايد با آنها برخورد شود. او علت تخلفات كنوني را نبود نظارت قوي و مستمر بر مراكز خصوصي ميداند و حاضر نيست درباره اين كه آيا مشكلات مالي نيز در گرايش اين مراكز به قانونشكني نقش داشته است يا نه، توضيحي بدهد.
به گفته معصومي قوانيني كه راه نهادهاي نظارتي را براي بررسي عملكرد مراكز خدمات آمبولانس خصوصي هموار ميكند مربوط به حدود چهار دهه پيش است و گرچه لايحهاي براي اصلاح قوانين موسسات فعال در حوزه پزشكي و پيراپزشكي از دو سال پيش تنظيم شده و به مجلس فرستاده شده، اما هنوز به سرانجام نرسيده است و به همين خاطر حتي مركز حوادث و فوريتهاي پزشكي وزارت بهداشت نيز نميتواند نظارت كاملي بر اين مراكز داشته باشد و ميزان پايبنديشان را به قانون بررسي كند.
رئيس مركز حوادث و فوريتهاي پزشكي وزارت بهداشت پاسخ بسياري از پرسشهاي جامجم را نميدهد، براي نمونه حاضر نيست درباره مشكلات مالي آمبولانسهاي خصوصي توضيحي بدهد يا بگويد بخشهاي اصلاحي لايحهاي كه از آن حرف ميزند چيست يا شرح بدهد كه آيا وزارت بهداشت فكري به حال گستردهتر شدن حيطه فعاليتهاي مراكز خدمات آمبولانس خصوصي و رفع مشكلات مالي آنها نيز كرده است؟
به هر حال، حتي اگر معصومي نخواهد پاسخ هيچ يك از اين پرسشها را بدهد، شرايط كنوني نشان ميدهد كه صرفا با قويتر كردن قوانين نظارتي نميشود برخي مراكز خدمات آمبولانس خصوصي را مجبور به تبعيت از قانون كرد.
به عبارتي ديگر حتي اگر با تصويب لايحهاي كه اين مسئول از آن حرف ميزند، نظارت جديتر شود و مراكز قانونشكن، شناسايي و تعطيل شوند، متخلفهايي ديگر بلافاصله جاي آنها را ميگيرند مگر آن كه، ساماندهي مراكز خدمات آمبولانس خصوصي، همراه با تغيير تعرفهها و گستردهتر شدن حيطه فعاليتهاي آنها باشد تا دخل و خرج اين مراكز با هم جور شود و آنها بهانهاي براي تخلف نداشته باشند.
مريم يوشيزاده - گروه جامعه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:43  توسط خودم
|
پيشتر در كلاس آمادگي پيش از ازدواج شركت نكرده بودم تا روزي كه به دعوت دكتر سعيد بهزاديفر، روانشناس و استاد دانشگاه در يكي از اين كلاسها حاضر شدم و حرفهاي او و شاگردانش را شنيدم و بعد از ذهنم گذشت كه كاش شركت در اين نوع جلسات، براي همه جوانهاي آماده ازدواج در سراسر كشور اجباري بود.
بهزاديفر توضيح ميدهد زمان شركت در دورههاي آمادگي پيش از ازدواج و مطالعه آزاد در اين زمينه، فقط مربوط به وقتي نيست كه شريك احتمالي زندگيتان را يافتهايد، اگر هنوز هم فرد مناسب را پيدا نكردهايد به اين اطلاعات نياز خواهيد داشت.
محور اصلي گپ و گفت من با او درباره همين دورهها و لزوم برگزاري آنها براي همه جوانهاست. بهزاديفر بر اين باور است كه مهمترين علت طلاق در كشور، نداشتن شناخت دو طرف از يكديگر پيش از ازدواج است؛ اما گفتوگوي ما به اين حوزه محدود نميشود و در آن به بررسي علل خيانت، طلاق عاطفي و شيوههاي پايدار ماندن زندگي مشترك نيز ميپردازيم.
آخرين آماري كه سازمان ثبت احوال منتشر كرده گوياي آن است كه در استان تهران و البرز از هر دو و سه ازدواج و در كشور از هر شش ازدواج، يكي به طلاق ميانجامد. اين آمار براي كشور ما كه طلاق در آن منفورترين حلال به شمار ميرود، آمار بالايي محسوب ميشود. از ديدگاه شما دليل بالا بودن اين آمار چيست؟
در ايران گفته ميشود دغدغههاي معيشتي، اعتياد و اختلال در روابط جنسي و نداشتن تفاهم جزو علتهاي اصلي طلاق است، اما راستش نميدانم چرا به يك علت بسيار مهم در اين حوزه اشاره نشده و حتي پژوهشي هم دربارهاش انجام نگرفته و آن، روابط موازي است كه زيربناي خانوادهها را از هم ميپاشد.
منظورتان از روابط موازي چيست؟
برخي مردها و شمار بسيار معدودي از خانمها، در خارج از خانه روابط بيش از حد صميمانهاي با جنس مخالف دارند كه به آن روابط موازي گفته ميشود و به طور معمول يك همسر، چنين وضعي را درباره شريك زندگياش تحمل نميكند و همين مساله بنياد خانواده را تخريب ميكند.
آيا همه علتهايي كه گفتيد تا حدي به نداشتن شناخت كافي از يكديگر پيش از ازدواج ربط ندارد؟
دقيقا همينطور است. بسياري از زوجها پيش از ازدواج يكديگر را به اندازه كافي نميشناسند. البته اين نكته را هم بايد اضافه كنم كه برخي طلاقها هم به علت كمطاقتي زوجها رخ ميدهد.
هميشه در رسانهها درباره به دست آوردن شناخت پيش از ازدواج صحبت ميشود اما كمتر گفته ميشود چه ويژگيهايي از طرف مقابل را بايد در اين مرحله سنجيد؟
پيش از ازدواج نخست بايد از خودتان بپرسيد كه دقيقا از ازدواج و همسر آيندهتان چه انتظاري داريد. در اولين مرحله به انتظارهايتان از ظاهر فرد و جايگاه اجتماعياش فكر كنيد. براي مثال از خودتان بپرسيد ميخواهيد همسرتان چه شكلي باشد؟ وجهه بيرونياش در جامعه چه باشد؟ سطح تحصيلاتش، وضع مالياش، سطح خانوادهاش و باورهاي مذهبياش دقيقا چگونه باشد. دقت كنيد كه بايد در پاسخ دادن به اين پرسشها دقيقسازي كنيد.
دقيقسازي يعني چه؟
يعني وقتي ويژگيهاي فرد را براي خودتان تعريف ميكنيد به جاي صفات كلي، جزئيات را به دقت شرح بدهيد براي مثال به جاي اين كه بگوييد «ميخواهم تحصيلات داشته باشد!» بگوييد «ميخواهم مدرك كارشناسي داشته باشد» يا به جاي آن كه بگوييد «ميخواهم خوش قد و قامت باشد» بگوييد «دقيقا ميخواهم همقد من باشد.»
علاوه بر ويژگيهاي ظاهري و جايگاه اجتماعي فرد، بايد ويژگيهاي شخصيتي او را نيز تعريف كنيد. براي مثال ميخواهيد او درونگرا باشد يا برونگرا، دوست داريد اهل چه نوع تفريحهايي باشد.
آيا در مرحله شناخت، حق وابستگي عاطفي به طرف مقابل را داريم؟
خير. بهتر است در اين مرحله دو طرف از وابستگي عاطفي به هم پرهيز كنند و با چشم باز ويژگيهاي يكديگر را بشناسند.
وقتي به نتيجه رسيديم كه طرف مقابل احتمالا ممكن است ويژگيهاي مطلوبمان را داشته باشد، بايد مقدمات ازدواج را بچينيم يا همچنان زود است؟
وقتي شناخت ايجاد شد و با حفظ حرمتها و زير نظر دو خانواده رفت و آمد كرديد بايد ببينيد آيا رابطه عاطفي و احساسي ميان شما بهوجود آمده است يا نه. بهوجود آمدن اين وابستگي عاطفي، اختياري نيست، يعني كسي نميتواند بگويد من از اين لحظه از طرف مقابل خوشم آمده است. اين گرايشي است كه بايد ايجاد شود.
ولي برخي خانوادهها ميگويند حتي اگر دو طرف به هم علاقهمند نشده باشند، وقتي زندگي مشترك را آغاز كنند حتما وابستگي عاطفي هم ميانشان به وجود ميآيد.
خير، اين يك باور كاملا غلط است. اگر وابستگي عاطفي بين دو نفر به وجود نيامد يعني آنها براي هم مناسب نيستند حتي اگر به شكل منطقي براي هم مناسب به نظر بيايند.
يادم هست در يكي از كلاسهايتان ميگفتيد فرد بايد معيارهايش را درباره طرف مقابل منطقيسازي كند. در اين باره بيشتر توضيح ميدهيد؟
من گفتم بايد معيارهايي را براي طرف مقابل تعريف كنيد، اما بعد در مرحله منطقيسازي بايد از خودتان بپرسيد آيا كسي كه معيارهاي تعيين شده مرا داشته باشد، به شكل منطقي براي من مناسب است.
براي مثال شايد من دلم بخواهد در 40 سالگي، يك زن 18 ساله داشته باشم آيا اين منطقي است ؟ يا سواد خواندن و نوشتن نداشته باشم اما بخواهم زنم حتما پزشك فوقتخصص باشد كه طبيعتا منطقي نيست.
تا چه مدت مجاز هستيم در دوره آشنايي بمانيم؟
اين دوره نبايد از شش ماه كمتر باشد، اما توجه داشته باشيد قوانين اين دوره را رعايت كنيد. قانون اول اين است كه اين دوره با رعايت همه حرمتهاي قانوني و شرعي طي شود.
قانون دوم اين است كه خانوادهها بويژه خانواده دختر از جريان مطلع باشند.
قانون سوم اين است كه پيش از شروع دوره، پسر حتما سنجيده شده باشد و خانواده دختر، خانواده او و شرايط اقتصادي و اجتماعياش را بشناسند. براي مثال معمولا پسري كه هنوز سربازي نرفته و شغلي هم ندارد يا پسري كه اختلال رواني شديد دارد يا پسري كه مطمئن شدهاند بزهكار است نبايد وارد مرحله آشنايي شود.
حداكثر دوره آشنايي چقدر بايد باشد؟
بيش از دو سال غيرعاقلانه است.
مسلما در كلاسهاي آمادگي پيش از ازدواج كه برگزار ميكنيد هميشه پرسشهايي وجود دارد كه در هر دوره تكرار ميشود كه يعني دغدغه اغلب جوان هاست. اين پرسشها چيست؟
بهزاديفر: معيارهايي را براي طرف مقابل تعريف كنيد، اما در مرحله منطقيسازي بايد از خودتان بپرسيد آيا كسي كه معيارهاي تعيين شده مرا داشته باشد، به شكل منطقي براي من مناسب است
اين پرسشها براي دختران و پسران متفاوت است. يكي از نگرانيهاي رايج پسرها، برهم خوردن امنيت اقتصادي و رواني به واسطه ازدواج است. يعني پسرها معمولا ميپرسند فعلا كه تنها زندگي ميكنند يا كنار خانوادهشان هستند آرامش نسبي دارند آيا به واسطه ازدواج اين آرامش به خطر نميافتد؟ دخترها هم معمولا نگران هستند مبادا طرف مقابل پس از ازدواج به روابط موازي كشيده شود.
با توجه به فراواني مطرح شدن اين پرسشها، احتمالا شماري از خوانندگان ما هم همين پرسشها را دارند. پاسخ شما به آنها چيست؟
پاسخ پرسش اول اين است كه اگر به آمادگي رواني تشكيل زندگي مستقل نرسيدهاند يعني نبايد ازدواج كنند. ضمن اين كه بايد كسي را انتخاب كنند كه در كنارش احساس امنيت رواني و اجتماعي داشته باشند.
در پاسخ به پرسش دوم معتقدم دخترها بايد پيش از ازدواج به شاخصهايي كه نشاندهنده وفادار بودن يا نبودن طرف مقابل نسبت به خودشان و ديگران است، دقت كنند اما بطور كلي ميخواهم اين نكته را هم اضافه كنم كه هيچ چيز و هيچكس نميتواند به خانمها تضمين صد درصدي بدهد كه هرگز در آينده قرباني خيانت نميشوند. انتظار براي چنين تضميني مثل اين است كه كسي به من مراجعه كند و بگويد «ميخواهم بچهدار شوم اما تضميني به من بدهيد كه بچهام هرگز بيمار نشود!» در اين صورت من به او پيشنهاد ميكنم هرگز بچهدار نشود!
اما مردم ميگويند اگر زني وظايف زناشويياش را خوب و كامل انجام دهد ميتواند مطمئن باشد كه شوهرش به او خيانت نخواهد كرد. اين درست است؟
شايد يكي از علل خيانت اين باشد كه همسري وظايف زناشويياش را درست انجام نميدهد يا خوشرفتار نيست، اما مسلما اين تنها علت نيست. هر آدمي خودش مسئول رفتار خودش است. اگر مردي به همسرش خيانت ميكند دقيقا خودش مسئول رفتارش است و نبايد آن را گردن ديگري بيندازد.
دو نفر وارد يك زندگي مشترك ميشوند و انتخابشان بظاهر درست است، اما وقتي زير يك سقف ميروند باز هم در حل مسائلشان مشكل پيدا ميكنند و كارشان به جدايي ميكشد. دليلش چه ميتواند باشد؟
بسياري از جوانهاي ما مهارتهاي زندگي و بويژه مهارت حل مساله را ندارند. زندگي مشترك يك سفر پر از چالش است كه براي تداومش بايد مهارت داشت. اتفاقا تخصص حل مساله، يكي از آن ويژگيهايي است كه بايد آن را در طرف مقابل پيش از ازدواج نيز جستجو كنيد.
مهارت حل مساله، يك تخصص ذاتي است يا حتما بايد آن را از مرجعي علمي آموخت؟
صددرصد بايد آموزش ببينند. متاسفانه سيستم آموزشي ما بويژه در آموزش و پرورش بر مبناي ياد دادن مهارت حل مساله نيست. ما براي بچهها پاسخهاي از پيش تعيينشده داريم. در مدرسه هيچكس از بچههاي ما نميپرسد كه خودشان درباره يك مساله چه فكر ميكنند.
بسياري از زوجهايي كه به دادگاه خانواده براي طلاق مراجعه ميكنند جوانهايي هستند كه با عشقهاي آتشين با هم ازدواج كردهاند. آيا ميشود از اين وضع نتيجه گرفت كه به هر حال عشق، ماندگار نيست؟
اين جمله را آويزه گوشتان كنيد كه حتي اگر عشق پايدار باشد، براي تداوم زندگي مشترك كافي نيست. عشق فقط يكي از ستونهايي است كه ميتواند خانواده را نگه دارد. بهطور طبيعي، عشق طول عمري دارد و سپس در انسان عادي فروكش ميكند. بنابراين رفتارهاي ليلي و مجنوني نبايد مبناي حل مساله باشد.
پس چه چيز ازدواج را نگه ميدارد؟
عقلانيت و هماهنگي دنيايي كه دو نفر با هم دارند ازدواج را پايدار ميكند. ازدواج يعني دوستي پايدار ميان دو نفر كه علايق مشترك دارند. البته ما هرگز نميتوانيم دو نفر را پيدا كنيم كه همه علايقشان به هم شبيه باشد، اما براي يك زندگي مشترك موفق دو نفر بايد بتوانند تفاوتهايشان را مديريت كنند.
آيا علت طلاق عاطفي زوجها هم نداشتن عقلانيت و هماهنگي ميان زوج هاست؟
بيتوجهي زوجها به يكديگر باعث طلاق عاطفي ميشود.
اولين زنگ خطر طلاق عاطفي چيست؟
وقتي يك زوج دلتنگ هم نشوند يعني در خطر طلاق عاطفي هستند.
برخي زوجها با توسل به خشونت كلامي يا فيزيكي حرمت يكديگر را ميشكنند. آيا احتمال وقوع طلاق عاطفي در اين زوجها بيشتر است؟
حتما همينطور است. در اين شرايط، فردي كه قرباني خشونت ديگري شده است، دچار تعارض ميشود؛ چون بخشهايي از شخصيت همسرش را دوست دارد و بخشهايي را نميپسندد اما در نظر داشته باشيد وقتي فرآيند طلاق عاطفي آغاز ميشود، زوج ديگر حتي در ارتباط با يكديگر خشونت هم نميورزند و به طور كلي يكديگر را نميبينند.
برخي ميگويند اين كه همسران با هم صحبت نميكنند نيز سببساز طلاق عاطفي ميشود. آيا اين درست است؟
خير. حرف نزدن باعث طلاق عاطفي نميشود بلكه يكي از نشانههاي طلاق عاطفي، قطع ارتباط كلامي بين زوجهاست.
به نظر شما ميشود زندگي مشترك زوجي را كه دچار طلاق عاطفي شدهاند، بازسازي كرد؟
اگر طلاق عاطفيشان تازه آغاز شده باشد، اميد وجود دارد. در اين شرايط من معمولا با زوجها حرف ميزنم و بهدنبال بارقههايي از احساسات مثبت نسبت به طرف مقابل در آنها ميگردم. اگر در هر دو طرف حداقلهايي از احساسات هم مانده باشد، ميشود روي آن كار كرد و باز زندهاش كرد مانند آتشي كه روي آن را خاكستر پوشانده است و من سعي ميكنم باز شعلههايش را زنده كنم اما وقتي زمان زيادي از طلاق عاطفي ميگذرد، ممكن است براي تغيير دير شده باشد يعني از يك ظرف خاكستر نميشود انتظار آتش دوباره داشت.
از ديدگاه شما وقتي زندگي زوجي به آن ظرف پر از خاكستر تبديل ميشود آيا بايد همچنان زير يك سقف زندگي كنند يا بهتر است به شكل قانوني از هم طلاق بگيرند؟
اگر زوج فرزند داشته باشند و فرزندشان در شرايط حساس و سرنوشتساز زندگي باشند، بايد سعي كنند به زندگي مشترك ادامه بدهند البته به شرطي كه هر دو بالغانه رفتار كنند، از تنش بپرهيزند و بهطور كلي كنار هم باقي بمانند به شرطي كه اصول رفتاري را دستكم بهعنوان دو همخانه رعايت كنند. يعني به هم سلام كنند، به هم احترام بگذارند و سر يك سفره غذا بخورند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:39  توسط خودم
|
هر خودرويي كه تحويل حاج هادي مي شد، بلافاصله اگزوزش را سوراخ مي كرد. با اين كار صداي خودرو تغيير مي كرد؛ اين كار دو خاصيت داشت.
هر خودرويي كه تحويل حاج هادي جنيدي (مسوول تداركات نيروي ارتش در جبهه شوش) مي شد، بلافاصله اگزوزش را سوراخ مي كرد. با اين كار صداي خودرو تغيير مي كرد. صداي صاف موتور ماشين يكدفعه تبديل به يك صداي نخراشيده و گوش خراش مي شد.
وقتي حاجي با ماشين به منطقه مي آمد، از همان دور با شنيدن صداي خودرواش همه مي فهميدند كه اوست، مي گفتند: حاج هادي با قارقاركش آمد.
علت اين كار چه بود؟ حاج هادي مي گفت: وقتي صداي موتور ماشين گوش آدم را پُر مي كند، ديگر صداي انفجار و سوت خمپاره و تير و تركش را نمي شنوي. اينطوري با خيال آسوده تر به راهت ادامه مي دهي و لازم نيست با صداي هر انفجار به خودت ترس راه بدهي.
خاصيت ديگرش اين بود كه رزمنده ها با شنيدن صداي قارقارك مي فهميدند وقت خورد و خوراك است. به همين خاطر به محض ورود حاجي و پيچيدن صداي ماشينش در فضاي منطقه، گُل از گُل رزمنده ها مي شكفت. چون قواي تحليل رفته شان را دوباره باز مي يافتند و با انرژي بيشتري به سوي دشمن زبون مي تاختند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:22  توسط خودم
|
ساعت 11 شب بدنمان در چه وضعی است؟ 12 شب یا 3 نیمه شب چطور؟ برای سالم زیستن همین بس که، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.
پس لطفا به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:
ساعت 9 تا 11 شب:
زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود. در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد.
در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.
ساعت 11 تا 1 شب:
عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.
ساعت 1 تا 3 نیمه شب:
عملیات سم زدایی در کیسه صفرا، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود.
ساعت 3 تا 5 صبح:
عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد.
بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.
ساعت 5 تا 7 صبح:
این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.
ساعت 7 تا 9 صبح:
جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید.
افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.
کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها، ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.
دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.
از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.
در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.
پس همیشه زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:18  توسط خودم
|
يكي بود يكي نبود. يك دهكده زيبا و خوش آب و هوايي بود كه در آن همه حيوانات و موجودات صبح خيلي زود با صداي آقا خروسه بيدار ميشدند. يك روز از اين روزها خرگوش زرنگ از خواب بيدار شد و فهميدهمه خوابند و آن روز صداي آقا خروسه را نشنيدهاند. خرگوش پيش خروس رفت و متوجه شدآقا خروسه سرماي شديدي خورده و گوشهاي خوابيده و ناله ميكند.
خروس گفت: نميدونم چرا صدام بيرون نميآيد. خرگوش مهربان گفت: صبر كن آقا خروسه خيلي زود برميگردم و رفت از خانه جنگلبان پير يك گياه مفيد آورد و به خروس داد. ساعتي نگذشته بود كه صداي آقا خروسه خوب شد و دوباره توانست قوقولي قوقول كند.
آقا خروسه به خاطر كاري كه خرگوش انجام داد، گفت: خرگوش عزيز ده قدم كه رفتي به يك مزرعه ميرسي و يك مترسك با كلاه قرمز آنجاست. زيرپاي مترسك يك سبد پر از سبزيجات ميبيني. برو و آن را بردار. اين هديهاي از طرف من براي توست.
خرگوش از خروس تشكر كرد و با خوشحالي به سمت مزرعه راه افتاد. به آنجا كه رسيد مترسك را ديد و خيلي ترسيد. دويد و پشت يك درخت صنوبر پنهان شد. خرگوش اين طرف و آن طرف را نگاه كرد. ناگهان چشمش به سبد افتاد و مطمئن شد درست است.
با احتياط و آرام به سمت سبد رفت و سبزيجات تازه و خوشمزه را برداشت و به سمت خانهاش رفت. در راه جوجه تيغي را ديد. جوجه تيغي گفت: بهبه خرگوش مهربان چه سبزيجات تازهاي داري! ميشه به من هم كمي از اين خوراكيها بدهي؟
خرگوش مهربان او را به خانهاش دعوت كرد. در همين موقع جغد پير به سمت آنها آمد و گفت: دوستان من صحبتهاي شما را از بالاي درخت شنيدم. من هم ميتوانم در مهماني شما شركت كنم؟ خرگوش گفت: بله حتما ما منتظر شما هم هستيم. ناگهان موشكور از زير زمين بيرون آمد و گفت: ميشه من و بچههايم هم به اين مهماني بياييم؟ خرگوش مهربان گفت: شما هم بياييد ما خوراك به اندازه شما هم داريم. چيزي نگذشت كه همه حيوانات متوجه اين مهماني شدند و آن شب تمام حيوانات جنگل منزل خرگوش مهربان جمع شدند و مهرباني و دوستيشان را با هم جشن گرفتند و آن روز خرگوش مهربان متوجه شد چقدر همياري و مهرباني لذتبخش است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:58  توسط خودم
|
ساعت شش و نيم صبح مامان هليا او را براي رفتن به مدرسه بيدار كرد، اما او كه هنوز خوابش ميآمد اجازه خواست تا چند دقيقه ديگر بخوابد ولي با اصرار مادر از جايش بلند شد، چون سرويس مدرسهاش سر ساعت7 براي بردن او ميآمد و بايد هرچه زودتر حاضر ميشد.
مادرش مثل هر روز صبحانه را آماده كرده بود. نان و پنير و كره و چاي داغ و... همگي روي ميز منتظر هليا بود. هليا بعد از خوردن صبحانه خودش را براي رفتن آماده كرد و حدود پنج دقيقه به 7 كفشهايش را پوشيد و با مامان خداحافظي كرد و از خانه بيرون آمد و به اتفاق دختر همسايه پاييني كه هم مدرسهاي او بود از پلهها پايين رفتند و جلوي در ورودي ساختمان منتظر ماندند. چند دقيقهاي كه گذشت سرويس آمد و بچهها را سوار كرد و به طرف مدرسه راه افتادند.
به مدرسه كه رسيدند هنوز تا خوردن زنگ وقت زيادي داشتند، بنابراين هليا سراغ دوستش فاطمه رفت تا با او در مورد حل كردن تمرينات كتاب فارسي صحبت كند چون قرار بود امروزخانم معلم تكاليف را ببيند و به سه نفر كه از همه بهتر مشقهايشان را نوشته باشند كارت آفرين بدهد. كمي كه حرف زدند فاطمه از او خواست تمرينهايش را ببيند و هليا هم براي اين كه كتابش را نشان بدهد كيفش را روي يكي از نيمكتها كنار حياط گذاشت تا كتاب «بخوانيم» فارسي را بيرون بياورد اما كتابش نبود. دوباره كيفش را گشت و متوجه شد واقعا كتاب را با خود نياورده است و به فاطمه گفت: ديدي چي شد، كتابمو نياوردم؛ حالا چيكار كنم؟
او بايد راه چارهاي پيدا ميكرد اما چه راهي؟ نميدانست. اولش فكر كرد به خانه برگردد و كتاب را بياورد اما غيرممكن بود و بايد فكر بهتري ميكرد. چند دقيقهاي بيشتر به خوردن زنگ باقي نمانده بود و هليا هنوز نتوانسته بود راهحلي پيدا كند. توي همين فكرها بود كه يكدفعه فاطمه گفت بهتر نيست به مادرت تلفن بزني تا كتاب را برايت بياورد. فكر خوبي بود اما به نظرش آمد كه اگر اين كار را بكند حتما مادرش از دست او عصباني ميشود اما راه ديگري نداشت براي همين به دفتر مدرسه رفت و از خانم ناظم اجازه گرفت تا بتواند به خانه زنگ بزند. ناظم هم به او اجازه داد و هليا به خانهشان تلفن كرد و تمام ماجرا را به مادرش گفت و از او خواهش كرد كتاب را برايش بياورد. مادرش با اينكه از اين كار هليا ناراحت شده بود اما به اوگفت كتاب را ميآورد. بعد از تلفن زدن دوباره به حياط برگشت و منتظر ماند تا مامانش بيايد.
زنگ مدرسه به صدا در آمد و همه بچهها به صف ايستادند تا مراسم صبحگاهي انجام شود اما هليا دل توي دلش نبود و هيچ توجهي به مراسم نداشت و تمام حواسش به اين بود كه مادرش كي ميآيد و مدام برميگشت و به در مدرسه نگاه ميكرد. با خودش فكر ميكرد كه اگر يك موقع مامان دير بيايد و كتاب را بموقع به دستش نرساند خيلي بد ميشود و همهاش خدا خدا ميكرد كه مامان زودتر برسد. مراسم صبحگاهي كه تمام شد خانم ناظم يكي يكي صفها را به طرف كلاس حركت داد.
هليا هنوز منتظر بود و حالا نگرانياش چند برابر شده بود. صف آنها كه حركت كرد ديگر نااميد شد و چشم از در مدرسه برداشت و خيلي ناراحت همراه بقيه بچهها به سمت كلاس راه افتاد و همينطور كه سرش پايين بود در فكر اين بود كه جواب خانم معلم را چطور بدهد كه يكدفعه فاطمه كه نفر پشتسرياش بود يك ضربه كوچولو به او زد و گفت: هليا اومد، اومد.
هليا با بيحوصلگي گفت: ولم كن.
اما فاطمه دوباره لباس او را كشيد و گفت: به خدا راست ميگم، مامانت اومد.
هليا با شنيدن اين جمله در جا ايستاد و به پشت سرش نگاه كرد و چيزي را كه ميديد برايش باور نكردني بود. مادرش با لبخند از دور ميآمد و در حالي كه كتاب را در دست گرفته بود آن را به هليا نشان ميداد و دخترك از خوشحالي نميدانست چه كار كند و بدون توجه به اينكه توي صف است و بايد ساكت باشد به طرف مادرش دويد و فرياد زد: مــامــان... ممنونم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:57  توسط خودم
|
نميدانم چرا، ولي هر سال وقتي پاييز از راه ميرسد، خانوادههاي ايراني كمكم بساط رفتن به طبيعت، پارك و قدمزدن و تفريح را جمع ميكنند و ميگذارند براي وقتي كه مثلا هوا گرمتر يا روزها بلندتر باشد.آن وقت به جاي زيرانداز و سبد ظرف و دو تا راكت بدمينتون و يكيدوتا توپ، حال و هواي خوش خانوادههاست كه ميرود توي صندوق عقب ماشين و ميماند تا يك روزي كه حوصله كنيم و بياييم و درش بياوريم.
پس روزهاي تعطيل و جمعهها درخانه ميمانيم و فكر ميكنيم توي اين هواي سرد كه نميشود بيرون رفت. بايد فكر سلامت خودمان هم باشيم.آن وقت است كه پاركها در روزهاي تعطيل هم كم مشتري ميماند و بيشتر از هياهوي آدمها و خنده بچهها، قارقار كلاغهاست كه ميان برگهاي زرد درختان ميپيچد.ديگر خبري از سفرهها و خانوادههاي دور تا دورشان نيست. ديگر بچهها دنبال هم نميدوند و جمع خانوادگي كمتر به چشم ميخورد.
اين روزها در خانه ميمانيم و با خودمان ميگوييم اين ماه آخر پاييز از آن دو ماه اولش هم دلگيرتر است؛ چقدر هم كش ميآيد، كاش زودتر تمام شود.
غافل از اينكه پس از اين ماه تازه زمستان ميآيد و ما كه منتظر هواي مناسب هستيم بايد چند ماهي ديگر هم صبر كنيم.
و غافل از اينكه اين اخلاق و رفتار نامهربان با طبيعت ماست كه كش ميآيد؛ اينكه سلامت ما با ماندن در خانه و نشستن پاي بخاري يا كنار رادياتور شوفاژ تامين نميشود. پس اگر ميخواهيم همين مقدار شادابي را هم در جمع خانواده حفظ كنيم، بايد دست يكديگر را بگيريم و لااقل روزهاي تعطيل به دامان طبيعت برويم و ساعتي ماندن كنار درختها، ديدن رنگهاي دلنشين پاييزي و قدمزدن و هواخوردن نه تنها سلامت ما را به خطر نمياندازد كه مايه تقويت آن هم ميشود. لازمه اين كار هم يك دست لباس گرم، دستكش، شال گردن و يك كلاه است. اگر خيلي هم اهل راهپيماييهاي طولاني يا كوهنورديهاي سبك و خانوادگي نيستيد، ميتوانيد سري به يكي از پاركهاي نزديك خانه بزنيد.باور كنيد از دست دادن اين فرصتها بسيار حيف است. بعدها حسابي افسوس خواهيم خورد كه چرا نرفتيم و دمي را در دل طبيعت نگذرانديم.
خانمهاي خانه هم يادشان باشد، كار خانه تمامي ندارد. هر قدر بسابيد و بروبيد، باز هم كاري براي انجام دادن هست. بايد برنامه داشته باشيم؛ چه براي كارهاي خانه و چه براي كارهاي بيرون از خانه. فرصتهايي را هم بايد به گشتوگذار و تفريح اختصاص دهيم. اين موقع ها كار و هر آنچه مربوط به كار است بايد تعطيل شود. بايد برويم شاد باشيم، نفس عميق بكشيم و به چيزي جز سلامت و كنار هم بودن فكر نكنيم.با انجام چنين كاري كه در شهرهاي كوچك و بزرگ، شدني است، براي بهتر كاركردن و راندمان بيشتر داشتن هم آمادهتر ميشويم.باور كنيد اين كار شدني است. فقط برنامه و قدري همت ميخواهد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:56  توسط خودم
|
کبوترای خیال و چمدونم مُرغای اندیشهت رو به pasukhgoo در «جیمیل» ایمیل کن! (نخواستی؟ به چاپار متوسل شو: تهران، بلوار میرداماد، روزنامة جامجم، صفحة بروبچهها) هر چی هم میخواد دل تنگت بگو؛ آمممماااا... 1-حاصل فکر و قلم خودت رو بفرست، نه کپی نوشتهها و شعر دیگران رو.
2-مطالب بینام، اسامی خارجی و نامفهوم یا به قول مسئولان: مورددار، هممممهشون میشن «بدون نام»؛ حواست باشه. 3-مطالب وبلاگها، کتابا و اینترنت رو نفرست، چاپ نمیشه. 4-کوتاه و نهایتاً تا 120 کلمه بنویس وگرنه کمبود جا باعث میشه جای بخشهای کوتاهشده علامتِ [...] گذاشته شه. 5-اصاً خوشم مییاد واسه نوشتههای طنز و بانمک پارتیبازی کنم! 6-پارتی نداری؟ آاااخی... گوگگولیمگول! چفت و بستِ نوشتهت رو محکم کن، یهنمهم خلاقانهتر و روونتر بنویس، هوات رو دارم. 6-تا رسیدن نوبت چاپ نامهها و ایمیلهاتون، دست و روی خود را شُسته! چی ببخشین...! بچه رو از رو گاز بردارین! نع...! شعله رو کم کنین...! (عحححح... اصاً ولش... فقط یخده صب کن کافیه!). آهاااا.
چسب زخم: از طرف من از مجتبی افشاری تشکر کن که توی شعر شیکش یاد من بوده. ف.حسامی، مرسی که هستی. وقتی خزعبلاتم رو بزور میفرستم تو لپتاپت، حتی وقتی فقط میخونی، از این همه پوچی یه کم درمییام! (هنوز چسبیدهام به یه زخم!)
مجتبی؛ چسب... چسب؛ مجتبی! این ازت تشکر کرد! خوبه؟ لپتاپ من یه روز که نوشتههای تو رو نبینه، انرژیش تموم میشه کلاً قهر میکنه میره تو تاریکی! (زخمه بدجور چرکی بودههاااا! صاحابش زندهس اصاً؟!!)
ا.ب. گلشن: با من همراه شو. از برای چه از من گریزانی؟ من تو را دوست دارم. شاید روزی به این گفته ایمان آوری. هرگز تنهایت نمیگذارم. برای تو و خوشبختیات در تلاش خواهم بود. در این آشفته بازار هیاهو با من بخوان و بمان که این زیباست.
خُ همراه نميشم از برای اینکه «یاری اندر کس نمییییبیییحنحححم... دوووس تاحححن را چه شححححد... هی حبیحب محححن» خوب خوندم نه؟!
برتینا: نوشتههایی که ما اینجا مینویسیم شعر نیست، لطیفه هم نیست که هر از گاهی لبخند به روی لب بیاورید. اینها واقعیت زندگی ماست که از طریق نوشتن به دست مردم میرسانیم. لطفاً جدی بگیرید.
ترانه از کرمانشاه: به نهایت رسیده شمار گلایههام/ به شماره افتاده نفس ترانههام/ مانع رفتن تو هیچ کدومشون نشد/ نه گلایه و قسم، نه دیگه بهانههام/ خشخش برگ نبود زیر پاهات نازنین/ نگا کن دل منه، زیر پات روی زمین/ [...] نمک زخم زبون روی زخمم میپاشید/ یک کلاغ چهل کلاغ، حرف باد تو گوش بید/ قصة جداییمون کمر بید رو شکست/ اشک برگ بود از چش بید مجنون میچکید[...].
نچ! هنو کار دارههاااا! اصاً واستا بینم... حالا چه اصراری داری حتماً حرفت رو در قوالب شعری بگی؟ هوم؟ خ خیلی راحت و ساده، همون طور که حرف میزنی بگو (آهاااا بهله... یادم نبود دلت میخواااد!)
فاطیما: من خیلی وقته که خانة بروبچ رو میخونم اما تازه بش پیوستهم. پس تحویلم بگیرید.
بفرمایید. این امضا، اینم مُهر. حللله؟ قدمتون سرِ چشم.
رضوان: چقدر دیر آمدی اما میدانم اگر تو هم مرا دوست داشتی، آنقدر که من تو را، زودتر میآمدی. حالا که آمدهای خوشحال نیستم. دلیلش برایم مبهم است. چرایش را جوابی نیافتم، اما انتظارت طعم دیگری داشت. میدانی؟ نفسهایت بوی تازهای میدهند. شاید با یکی... نه، نه، حتماً عطرت را عوض کردهای!
غزل شیدایی: کاش یک آن برای من بودی. کاش یک لحظه، لحظهات را با وجود من تلخ میکردی. کاش چشمهایم از زلال چشمانت آب میخورد. کاش نفسهایم از شمیم نفسهای تو بوی قداست میگرفت[...].
دیگه تکرار نکنم واس چی که... هوم؟ گرفتی دلیلش رو؟ (تو میتونی... یه تلاش کن زوائد رو بزدا حافظا، غزلا).
یامین: تصمیم گرفتهام اگه خواستم باز هم با شما و بچهها و صفحهمون در ارتباط باشم، واسهتون متن یا داستانک بفرستم. اینجوری وادار میشم ذهنم رو تو اون زمینه فعال کنم؛ هم اینکه شما در این زمینه بیشتر نظرات مفید میدین (وقتی اسمم رو تو شعر یکی از بروبچ دیدم، فکر کردم حیفه خودم رو از این خانواده جدا کنم).
شیرین اسکندری: من عادت دارم شبانه قبل از خواب، چشمانم بارانی شود و دلم آتشین، اما هیچگاه در هیچجا هیچکس نپرسید و من هم نگفتم. یک بار برای همیشه دلیلش را میگویم: عشق.
دل منم همین جوری بودهاااا... کردمش منقل کباب! یه برفپاککنم نصب کردم رو چشام! الان با چتر میخوابم! (واس من که جواب داد، دیگه خود دانی!!)
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:55  توسط خودم
|
از پنجره به بيرون نگاه ميكني، از سرويس مدرسه پياده ميشود و در حياط را باز ميكند. زيپ كاپشنش مثل روزهاي قبلبا وجود تاكيد هر روز صبح تو باز است و كلاهش را دستش گرفته است. بدون عجله و آرام آرام قدم برميدارد. چند وقتي است رفتارش تغيير كرده و همين نگرانت ميكند.
هر چه فكر ميكني به ياد نميآوري چند ماه پيش يا پارسال همين موقع يا...؟ به ذهنت فشار ميآوري كه از چه زماني رفتار فرزندت تغيير كرده؟ اما تلاشت بيهوده است چون خوب ميداني اين تغيير در يك شب اتفاق نيفتاده. فقط به خودت آمدي و ديدي كه ديگر وقتي از در خانه وارد ميشود خودش را در آغوشت نمياندازد.
ديگر سير تا پياز اتفاقات مدرسه را برايت نميگويد. گاهي در خودش فرو ميرود و ترجيح ميدهد بيشتر وقتش را با دوستانش بگذراند. گاهي از لباس پوشيدنت، غذا خوردنت و رفتارهاي اجتماعيات ايراد ميگيرد.
هنوز مرد نشده، اما احساس ميكني آن پسر بچه ديروز نيست. تاريخ تولدش را مرور ميكني و يادت ميآيد او مدتي است وارد نوجواني شده و ياد حرفهاي استادت ميافتي: «بلوغ روزگار، برزخ است!» اما با خودت ميگويي: «برزخي براي او يا برزخي براي من؟»
صداي در آسانسور ميآيد، پسرت به طبقه پنجم رسيده و تو مثل هر روز در را به رويش باز ميكني و مرد كوچكي را نگاه ميكني كه دارد بزرگ ميشود.
بلوغ، دوراني است كه گذر از آن براي دختران و پسران با مسائل خاصي همراه است كه گاهي همين مسائل، روزهاي برزخي را براي نوجوان و والدين او ميسازد، اما گذر از اين مرحله براي رسيدن به بزرگسالي اجتنابناپذير است و يك عبور آرام و حل منطقي مشكلات اين دوران ميتواند به داشتن دوران جواني موفق و شاد كمك كند، اما چگونه ميتوانيم به فرزندمان كمك كنيم تا بيدغدغه از اين روزها بگذرد؟
در قدم اول بايد شناخت بيشتري از ويژگيهاي اين روزها داشته باشيد. يادتان هست وقتي متوجه شديد قرار است صاحب فرزند شويد، يكي از كارهايي كه انجام داديد اين بود كه كتابي مخصوص تغذيه در دوران بارداري و همچنين ويژگيهاي جنين در هر مرحله خريداري كرديد و خوانديد. دوران بلوغ از دوران جنيني ناشناختهتر است و اين شما را نيازمند مطالعه و مشاوره با افراد صاحبنظر ميكند.
اين دوران، زماني است كه فرزندانتان مثل كودكيشان رفتار نميكنند، شايد فكر كنيد كه از شما فاصله گرفتهاند و شايد اين تغيير رفتار برايتان سخت باشد اما گذر از كودكي و وارد شدن به دنياي بزرگسالان كار چندان سادهاي نيست.
به گفته يكي از دانشمندان، بلوغ يك تولد مجدد است چرا كه در هر حال، اين مرحله با مجموعهاي از تغييرات در جسم و روح و روان ظهور ميكند و فرد را، نه ميتوان كودك دانست و نه در طبقه بزرگسال جاي داد. بنابراين مرحله بلوغ خود سر آغازي است براي زندگي نوين.
اين تعريف يك چشمانداز كامل از بلوغ است و معني ديگر آن اين است كه جاي نگراني نخواهد بود، اما به شرط آنكه شما بعد از شناخت ويژگيهاي اين دوران در گامهاي بعد در كنار او باشيد و به او كمك كنيد.
اين تغييرات، ناگهاني است و بخش فيزيكي آن كاملا مشهود است. آنقدر كه براي خود نوجوان هم كمي عجيب خواهد بود و مخصوصا بلوغ جنسي كه شما (والد همجنس) بايد اطلاعات كافي را به او بدهيد، در غير اين صورت منابعي چون گروه همسال به كمك او ميآيند كه چندان خوشايند نيست.
تغييرات فيزيكي فرزند شما بسته به اينكه دختر يا پسر باشد متفاوت است، اما مشكل اصلي تغييرات روحي و تلاطم دروني نوجوان است كه چون ظاهرا ديده نميشود، ممكن است به آن توجه كافي نداشته باشيد.
دوران بلوغ، روزگار سوالهاي مهمي است كه خيلي از آنها را نوجوانتان مطرح نميكند و برخي از آنها را ميگويد و در چنين مواقعي عكسالعمل شما بسيار مهم خواهد بود.
بپذيريد كه او ديگر چون كودكي، فكر و اعتقاد شما را نميپذيرد و دوست دارد مقابل خيلي از مسائلي كه تا ديروز برايش قابل قبول بود، يك علامت سوال بزرگ بگذارد. ميخواهد با منابع قدرت در خانه و مدرسه مقابله كند و شايد رفتارهايي از او سر بزند كه باعث نگرانيتان شود، اما بايد بدانيد و درك كنيد كه او در حال پاسخگويي به مهمترين سوالات زندگياش است.
پايان دوران بلوغ، وقتي او وارد جواني بشود بايد به يك هويت مستقل دست پيدا كند و اين اتفاق نميافتد مگر آنكه بتواند براي سوالاتي چون: از كجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟ پاسخهاي قانعكنندهاي بيابد.
فرزند شما گاهي عصباني و گاهي بيحوصله خواهد بود. شايد تنهايي را ترجيح دهد و شايد بيش از حد به دوستانش وابسته باشد، مهم اين است كه شما بهعنوان خانواده او، صبور باشيد، غوغاي درونياش را بشنويد و با رفتارهاي درست خود، اين تولد دوباره را در كنار او تجربه كنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:54  توسط خودم
|
مواد لازم: سبزي آش: نيمكيلو، برنج: نصف پيمانه، عدس: يك پيمانه، پياز متوسط: 3 عدد، آب انار ترش: يك ليوان و نمك، فلفل، زردچوبه، روغن سرخكردني و نعنا: به ميزان لازم.
طرز تهيه: سبزي را با دقت پاك كرده و بشوييد و بعد از اينكه آب آن گرفته شد، خرد كنيد. پيازها را هم خلالي كرده و درون روغن سرخ كنيد تا طلايي شود. نيمي از پيازها را برداريد و مقداري زردچوبه درون بقيه پيازها بريزيد و كمي تفت دهيد. حالا روي پيازهاي سرخشده آب بريزيد. برنج و عدس را كه قبلا شستهايد درون آش ريخته و بگذاريد تا بپزد. پس از اينكه برنج و عدس كاملا پخته شد، آب انار را درون ظرف بريزيد و نمك و فلفل را هم اضافه كنيد و بگذاريد تا نيم ساعت بجوشد و كاملا جا بيفتد. آش آماده است؛ آن را در ظرف مناسبي بريزيد و با مقداري نعنا داغ و پياز داغ تزئينش كنيد. عصرانه پاييزي شما آماده است تا افراد خانواده ضمن ميلكردن آن، يك عصر دلانگيز را در كنار هم بگذراند
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:52  توسط خودم
|
مواد لازم: پرتقال: 4 عدد، شكر: 5/1 پيمانه، ورقه ژلاتين: 2 عدد و آب: به ميزان لازم.
طرز تهيه: پرتقالها را پوست كنده و پرهپره كنيد. حالا پرهها را نيز پوست كنده و مغز آنها را به دقت جدا كنيد. مغز پرتقالهاي پوستكنده را درون مخلوطكن ريخته و كاملا له كنيد. پرتقالهاي لهشده را روي شعله تند گاز قرار دهيد و شكر را به آن اضافه كنيد. يادتان باشد بايد مدام آن را هم بزنيد تا ته نگيرد. ورقههاي ژلاتين را درون يك كاسه آب ولرم خيس كنيد و وقتي پرتقالها قوام آمد، ژلاتين را به مواد درون ظرف اضافه كنيد و خوب هم بزنيد.
بعد از يك دقيقه مارمالاد حاضر است. آن را از روي شعله برداريد و بعد از اينكه كمي سرد شد درون ظرفي ريخته و در يخچال نگهداري كنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:51  توسط خودم
|
وقتي كودكي لجبازي ميكند، نمود آن را ميتوان در سرپيچيهاي اغلب آشكار و جسورانه يا گهگاه مخفيانه و زيركانه او ديد. بغض و گريه، كوبيدن پا بر زمين، قهر و بدخُلقي، داد زدن، بددهني، شكستن لوازم و مانند آنها از جمله حالات تدافعي وي در اين هنگام است.
سرچشمه سرپيچي و لجبازي كودك، اگرچه در برخي موارد به عوامل ژنتيك ربط دارد، هر چه سن بالاتر رود و تربيت او در پيچ و خمهاي كنش و واكنش با ديگران گرفتار شود، بيشتر از روش و رفتار بزرگترها ناشي ميشود. اثرات و بازخوردهاي اين روشها و رفتارها تقريبا از دو سالگي كودك به بعد بيشتر نمايان ميشود و در صورتي كه بدرستي مهار و كودك به مسير مناسبي هدايت نشود، در سه يا چهار سالگي افزايش مييابد. با اين حال اختلالهاي ژنتيك يا بيولوژيك در عملكرد غدد و اعصاب هم ميتواند به بروز رفتارهاي لجبازانه بينجامد.
عوامل لجبازي
خودرأيي والدين، نديده گرفتن نيازهاي واقعي كودك، محرومكردن او از مهرباني و محبت، در پيش گرفتن شيوههاي نادرست تربيت، تحمل اندك يا بيماري كودك و... از جمله عوامل غير ژنتيك در بروز پديده لجبازي در كودكان است.
مخالفتهاي پيدرپي، ممانعتهاي مداوم، اعمال هميشه بازدارنده و بيان همواره تحكمآميز (كه با بيان محكم و قاطعانه در جاي لازم متفاوت است) به شكلگيري و تقويت لجاجت در كودكان كمك ميكند. در اين به اصطلاح «بكن ـ نكن»ها، يك جا او براي نشان دادن تمايلش به استقلال، يا حتي براي نشاندادن غريزي مخالفتش با چنين رفتاري ايستادگي و مقاومت خواهد كرد. اگر چنين گفتار و رفتاري فقط در مواقع لازم و نه به صورت امر و نهي، بلكه محكم و قاطع در پيش گرفته شود، ديگر نيازي به مخالفت در ذهن او جوانه نخواهد زد.
ناهماهنگي افراد خانواده در رفتاري كه خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته و آگاهانه يا ناآگاهانه، به شكلگيري نوعي تربيت در ذهن كودك منجر ميشود يكي ديگر از عواملي است كه به لجبازي كودكان بخصوص در سنين بالاتر ميدان ميدهد. آنها برخي رفتارها و گفتهها را الگوسازي كرده و مبناي عمل خود قرار ميدهند. تصور كنيد يكي از اعضاي خانواده الگوي ديگري را در عمل يا بيان خود اجرا كند كه با پيشدانسته كودك از الگوي رفتاري ديگر افراد مغاير باشد، بسيار محتمل است كه در برابر الگوي جديد حالت تدافعي پيش گيرد.
پاسخ مثبت به هر خواستهاي، كوتاه آمدن در مواقع پافشاري و لجبازي، ميدان دادن به خودخواهيها و يكدندگيها، بيتوجهي به نيازهاي واقعي او از سوي ديگر، حتي معطوفشدن توجه ديگران به كودكي تازه متولد شده، همگي بر شدت و حدت چنين رفتاري ميافزايد.
لج يا حرف حساب
گاهي برخي لجبازيها و بدخلقيها واقعا لجبازي نيست. پوشاندن لباسي ضخيم كه كودك در آن احساس راحتي نميكند يا حتي باعث آزار و اذيت او ميشود، اما به سبب ندانستن روش استدلال نميتواند دليل مخالفت خود را با پوشيدن آن بگويد يا حتي عامل اصلي ناراحتي خود را متوجه شود و دريابد، ممكن است از ديد شما لجبازي تعبير شود حال آنكه كنش او براي نپوشيدن لباس ياد شده، طبيعي است. هواي گرم، خستگي، گرسنگي و بسياري عوامل ديگر كه موقعيت يا شرايطي مشابه با آن دارد نيز ممكن است والدين را به اين خطا اندازد كه محرك اصلي را ناديده بگيرند و گمان كنند فرزندشان لجبازي ميكند. كودكي كه مدام گرفتار بيماريهاي متعدد است، يا نياموخته چگونه بايد اندكي براي فرضا خوردن غذا صبر كند، يا پدر و مادر او را آنقدر همپاي خود در بازار و خيابان راه بردهاند كه حوصلهاش سررفته يا خسته شده، طبيعي است كه در مقام اعتراض به شيوه خود برآيد. نبايد اين اعتراضهاي درست را يكدندگي و كجخلقي تعبير كرد.
مهار رفتار
براي آنكه لجبازي و يكدندگي در كودك شكل نگيرد يا به گونهاي مناسب از ميان برود، ابتدا بايد رفتار كودك را بخوبي شناخت. عمل بر اساس شناخت، در اغلب موارد به در پيش گرفتن راهكارهاي مناسبتر ميانجامد.بعضي كودكان در موارد خاصي لجبازي ميكنند. اگر اين موارد شناسايي شوند ميتوان با جلوگيري از آنها يا در پيش گرفتن كنش مناسب و آمادگي قبلي، از ورود او به حيطه يكدندگي جلوگيري كرد يا در صورت ورود راه خروج را بهتر و آسانتر يافت. فرض كنيد به محل ساكتي رفتهايد و كودكتان شروع به گريه براي واداركردن شما به انجام كاري كرده است. شما براي به هم نخوردن فضاي آرام آنجا آنچه را او خواسته در اختيارش گذاشتهايد. او در رفتارهاي آينده با يادآوري اين مورد متوجه خواهد شد واداركردن ديگران به انجام كاري مطابق با خواسته خود را در چه مواردي پيش گيرد تا به جواب مثبت برسد.
برخي در جاهاي بخصوصي اين رفتار را پي ميگيرند و گوششان هم بدهكار هيچ حرف و هيچ شخصي نيست. اگر بدانيد اين مكانها كجا هستند بهتر ميتوانيد با آن روبهرو شويد. به عنوان مثال، ممكن است كودكي وقتي خوراك يا اسباببازيهايي را در فروشگاهي ميبيند، براي خريد آن به والدين اصرار کرده و سپس شروع به لجبازي براي رسيدن به خواسته خود كند.
معمولا كودكان تلفيقي از هر دو روش را پي ميگيرند. نبايد طوري رفتار كرد كه كودك متوجه شود ميتواند با لجبازي به خواستههاي خود برسد. با كشف اولين نشانهها از لجبازي بايد در برابر پافشاريهاي نادرست و خواستههاي نابجا مقاومت كرد و به آنها بياعتنايي نشان داد. رفتاري توام با آرامش را پي بگيريد و از رويكرد به روشهاي تند در برابر او پرهيز كنيد. اين به آن معنا نيست كه براي ساكتكردن يا منحرفكردن ذهن كودك به دام ديگري بيفتيد و به محبت بيش از حد يا نابجا رو آوريد بلكه بايد طوري رفتار كنيد كه او متوجه شود لجبازي راه مناسب براي رسيدن به خواستههايش نيست. همواره كليد حوصله و صبر را در تربيت كودكتان به دست داشته باشيد. همه كودكان در بسياري از رفتارهاي كلي، مثل كودكان ديگرند، اما در جزئيات فرق دارند. بنابراين ممكن است شيوهاي خاص سبب بهبود اعمال كودكي شود، اما آن شيوه در كودك شما ناكارآمد باشد. راهحل منطقي را با افزايش دانش خود درباره تربيت كودك و بويژه زير ذرهبين قرار دادن اعمال او براي كسب شناخت بهتر و بيشتر از او درخواهيد يافت. والديني كه بدون توجه به توانايي فرزندان، از آنها انجام اعمالي را ميخواهند كه از عهده آنها خارج است، بوضوح رو به سمتي گذاشتهاند كه نتيجهاش سرپيچي و لجبازي است. كليد شناخت و تسلط به روشهاي تربيتي، هم آنها را از اين آينده مشخص نجات خواهد داد هم كودك را از ورطه تربيت نادرست بهطور كلي و افتادن در دام يكدندگي به طور خاص دور خواهد كرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:50  توسط خودم
|
بيش از يكچهارم زنان طي سال حداقل يكبار دچار يك نوع اختلال رواني ميشوند.
بر اساس آخرين تحقيقات وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، بررسي و جمعبندي نتايج نهايي مطالعات شيوعشناسي بيماريهاي رواني در كشور طي سالهاي 89 و 90 در سراسر كشور و بين جمعيت سني 15 تا 64 سال نشان داده كه بيماريهاي رواني در زنان كشور رتبه اول بار بيماريها را دارد.
در اين بررسي مشخص شده 5/26 درصد از زنان و 8/20 درصد از مردان حداقل يك بار در عرض يك سال دچار يكي از انواع بيماريهاي رواني شدهاند.
چنان كه عباسعلي ناصحي، مدير كل سلامت روان وزارت بهداشت گفته، اين تحقيق بار كلي بيماريهاي رواني را در بين زنان و مردان برآورد كرده و به صورت جداگانه، بار تكتك بيماريهاي رواني مانند افسردگي، اضطراب، وسواس، روانپريشي و... را نشان نميدهد.
به نظر ميرسد زنان كه اغلب وقت بيشتري را با فرزندان ميگذرانند و سهم زيادي از الگوي رفتاري كودكان به واسطه آنها شكل ميگيرد، بايد مراقبت بيشتري در بهبود و پايداري سلامت روان و روحيه خود كنند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:49  توسط خودم
|
زندگي پر از نشانه است؛ نشانههاي مختلفي كه ميتواند مسير زندگي ما را عوض كند. فقط بايد خوب نگاه كنيم تا آنها را ببينيم.
در مورد من هم اين نشانه وجود داشت؛ يك تابلوي بزرگ كه در خيابان سوم به ديوار مركز تجاري نصب شده بود. من حتما بايد از مقابل اين تابلو رد ميشدم تا به سوپرماركت برسم و يك روز وقتي داشتم از آن مسير عبور ميكردم، تابلو را ديدم. كودكي روي تابلو لبخند ميزد و زير آن با خط قرمز نوشته شده بود: «نميخواهيد سرپرستي كودكي را بپذيريد؟»
چند لحظه ذهنم درگير شد. اما نه، نبايد باز هم خودم را نااميد ميكردم، اين فقط شيوهاي ديگر بود كه ميتوانست اميد را از من بگيرد. من هميشه تصورات اشتباهي درباره سرپرستي كودكان داشتم؛ فكر ميكردم بايد كودكي را به خانه بياورم، او را بزرگ كنم و بعد، او هر جايي كه خواست ميرود و من بايد اين موضوع را بپذيرم. براي همين اصلا دلم نميخواست اين جريان را تجربه كنم.
ده سال بود كه من و همسرم «ايان» آرزو داشتيم بچهدار شويم و بتوانيم حس پدر و مادري را تجربه كنيم. ما هر راهي را رفته و هر شيوهاي را امتحان كرده بوديم. وقتي متوجه شديم كه اين راهحلها هيچ كدام به درد ما نميخورد و كمكي به ما نميكند، به پرورشگاههاي خصوصي هم سر زديم و در مورد سرپرستي كودكان پرسوجو كرديم. در همه فهرستهاي انتظار اسم نوشتيم و منتظر مانديم تا يكي از مركزها پاسخي بدهد. اما تلفن هيچ وقت زنگ نزد و اتاق كودك ما هميشه خالي ماند.
اما من به اين راحتي تسليم نشدم. فيلمنامههاي مختلفي در اينباره نوشتم و حتي اگر روزي نتيجه كار خوب نميشد، باز هم مينوشتم و مينوشتم تا بالاخره فيلمي در اينباره ساخته شود. هر دفعه هم داستانها پايان غمانگيزي داشت و هيچ وقت با شادي و خوشي به پايان نميرسيد.
حالا من ميتوانم اين داستان را به طور كامل براي دخترم تعريف كنم. ميتوانم براي او از تلفني بگويم كه زندگي ما را زير و رو كرد.
ساعت 9 شب بود. من در خانه بودم و داشتم فيلمنامه جديدي مينوشتم كه تلفن زنگ زد. مددكار اجتماعي يكي از پرورشگاهها بود كه بعد از ديدن آن تابلوي تبليغاتي با او تماس گرفته بودم. او خيلي ساده و كوتاه به من گفت: يكي از دختر بچههاي سه ساله ما كاملا با شرايط شما هماهنگ است.
حيرتزده شده بودم. نميدانستم بايد چه كار كنم. روي زمين نشستم و يك دقيقه بعد، سرماي زمين را روي پيشانيام حس كردم. چرخيدم و به سقف خيره شدم. مددكاري كه بيش از يك ماه بود با او كار ميكرديم و در تماس بوديم، زني مهربان، سختكوش و فوقالعاده بود كه هميشه از او به عنوان «فرشته مهربان» زندگيام ياد ميكنم. وقتي آنها را ديدم، به من قول دادند هر كاري ميتوانند براي من انجام دهند و با اطمينان گفتند روزي مادر خواهم شد؛ و اين تلفني بود كه مدتها منتظرش بودم.
ـ «كي دختر كوچولو به خانه ميآيد؟»
ـ «فردا. تا فردا بايد صبر كنيد.»
وقتي به ايان زنگ زدم به او گفتم چه اتفاقي افتاده و هر دو كلي خنديديم و ابراز خوشحالي كرديم؛ بعد هم هر دو براي مدتي ساكت بوديم و در اينباره فكر كرديم. وقتي ايان به خانه رسيد، در مورد موضوعات مختلف با هم حرف زديم و بحث كرديم؛ اينكه دخترك بايد كجا بخوابد، چه غذايي بخورد و...
صبح فردا ايان براي خريد به مركز تجاري رفت. هيچ وقت چهره خندان او را وقتي از خريد برگشت فراموش نميكنم. دستانش را روي فرمان ماشين گذاشته بود و لبخند ميزد و ماشين هم پر بود از بالش و ملحفه كودكانه، عروسك، لباس و... اتاق كاملا آماده ورود دختربچهاي سه ساله شده بود.
دخترك وارد زندگي من و ايان شد و جو خانه ما را تغيير داد. ما هر روز با او بازي ميكرديم، برايش داستان ميخوانديم و مراقب بوديم در خانه اذيت نشود. او زندگي را به من و ايان هديه كرده بود. حالا من هميشه فكر ميكنم اگر آن تابلو را نديده بودم، هيچ وقت حس مادري را تجربه نميكردم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:48  توسط خودم
|