|
بنام خدا « با حافظ » اي غايب از نظر بخدا مي سپارمت جانم بسوختي و بدل دوست دارمت تا دامن كفن نكشم زير پاي خاك باور مكن كه دست ز دامن بدارمت محراب ابرويت بنما تا سحرگهي دست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بايدم شدن سوي هاروت بابلي صد گونه جادويي بكنم تا بيارمت خواهم كه پيش ميرمت اي بي وفا طبيب بيمـار بازپـرس كه در انتظارمـت صد جوي آب بسته ام از ديده بر كنار بر بوي تخم مهر كه در دل بكارمت خونم بريخت وز غم عشقم خلاص داد مـنـت پذير غمزه خنجر گذارمت مي گريم و مرادم ازين سيل اشكبار تخم محبت است كه در دل بكارمت بارم ده از كرم سوي خود تا بسوز دل در پاي دم بدم گهر از ديده بارمت حافظ شراب و شاهد و رندي نه وضع تست في الـجمـله ميكني و فرو مي گذارمت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ساعت 9:17  توسط خودم
|
|