ویژگیهای لازم برای یک رهبر و مدیر موفق

Ø      ممکن است در زندگی با افراد زیادی روبه رو شوید که فکر می کنند توانایی و مهارت رهبر شدن را دارند، اما معدود افرادی را می بینید که واقعاً از آن مهارت ها بهره مند باشند. رهبری قابل یادگیری است، اما خیلی از ما آن را دست کم گرفته و فکر میکنیم که با خصوصیات و مهارت های مدیریت و رهبری زاده شده ایم. و از اینرو این مرحله ی مهم پیشرفت نادیده انگاشته می شود.
خیلی از مردم هم پیرو افکار رسانه ها هستند و تصور میکنند که رهبران، قهرمانانی هستند که باید جان همه را نجات دهند؛ آنها این واقعیت را نادیده می گیرند که رهبران نیز موجوداتی فناپذیر هستند که همان اشتباهاتی که همه ی ما ممکن است مرتکب شویم را انجام می دهند.
اما یک چیز هست که درمورد رهبران کاملاً متفاوت است: آنها می توانند به عقب برگردند. رهبران واقعی، بعد از شکست هنوز قادرند ما را متقاعد کنند که بار دیگر از آنها پیروی کرده و آن راه را طی کنیم.
اما سؤال مهم این است: چه خصوصیاتی این افراد را از بقیه جدا میکند و چگونه میتوانیم این ویژگی ها و خصوصیات را در خود ایجاد کنیم؟

Ø       الهام

Ø      یک رهبر بیش از یک فرد است؛ او در راس گروه است. این اوست که به نظر می رسد همیشه می داند چه باید بکند و همه برای مشاوره و راهنمایی سراغ او می روند.
او نه تنها دیدگاه خوبی دارد، بلکه می داند چطور باید با دیگران ارتباط برقرار کند. یک رهبر خوب باید بتواند پیامش را با منطق به دیگران برساند. نتیجه این است که همه معمولاً تحت تاثیر روشنی دیدگاه او و راسخ بودن اعتقادش قرار می گیرند و خیلی زود از او پیروی خواهند کرد.

Ø                  با اینکه مردم معمولاً از توانایی های رهبر در شگفت هستند، اما منبع اصلی و واقعی الهام او از دو تمرینی ناشی می شود که همه می توانند انجام دهند: برنامه ریزی و هدفمندی. رهبر کسی است که تعیین می کند چه اهدافی اهمیت بیشتری دارد و برایی رسیدن به  آن اهداف طرح ریزی و برنامه ریزی می کند. او همان کسی است که برای هر مشکلی، راه حلی در آستین دارد، چون او قبل از اینکه حتی شما کارتان را شروع کنید، آن مسائل را به دقت بررسی کرده است.

Ø      اعتماد به نفس

Ø      رهبران واقعی از خودشان کاملاً مطمئنند. آنها احساس می کنند که ظرفیت و توانایی آن را دارند که از حد متوسط بالاتر روند و باعث تحقق پذیرفتن کارها شوند.
معمولاً این اعتماد از این واقعیت ریشه می گیرد که آنها افرادی بسیار بامهارت هستند و می دانند برای تحقق پذیرفتن امور چه باید بکنند. از طرف دیگر، برخی رهبران موفق خودشان خیلی بامهارت و کاردان نیستند اما می توانند اینگونه افراد را تشخیص دهند.

Ø      ثبات قدم

Ø      یک رهبر قدرتمند باید روی حرف و فکر خود ثبات و پایداری نشان دهد و زود تحت تاثیر نظرات و دیدگاه های مختلف قرار نگیرد. اما، این را نباید با کله شقی و لجاجت اشتباه گرفت که اشتباهی مهلک است. درعوض، یک رهبر موفق باید بتواند تصمیماتی منطقی و عقلانی و عاری از تعصب بگیرد.

Ø      میل به ریسک کردن

Ø      خیلی از افراد ریسک نمی کنند چون از شکست می ترسند. اما اگر شما یک رهبر موفق هستید باید از خود بپرسید: آیا این کار ارزش ریسک کردن دارد؟
یک رهبر واقعی اگر تشخیص داده است که فواید آن کار بیشتر از خطرات احتمالی آن است، باید بتواند سایرین را هم هدایت کند. اما در این صورت هم باز خیلی از ما جرات و جسارت خطر کردن را نداریم، اما همیشه افرادی که همیشه بیشترین ریسک را می کنند، از امن ترین موقعیت برخوردارند.
اگر خطر را بررسی کرده اید و تشخیص داده اید که ارزش ریسک کردن دارد، باید بتوانید بر این مانع ذهنی غلبه کنید. اگر اینکار برایتان دشوار است، طرحریزی کنید. هرچه آمادگیتان بیشتر باشد، موقعیت هم برایتان کم خطرتر خواهد بود.

Ø      سماجت و پیگیری

Ø      رهبران بدون جنگ و جدال تسلیم نمی شوند. همیشه همه چیز آسان به دست نمی آید، و رهبران باید آنقدر تلاش کنند تا بالاخره موفق شوند. اما همچنین باید هوشیار باشند که برای جنگی که معلوم است عاقبت آن شکست است تلاش نکنند، در این مورد باید از تقشه دوم استفاده کنند.


Ø      قطعیت و یقین

Ø      شما به عنوان یک رهبر باید بتوانید تصمیمات دشواری را که دیگران از گرفتن آن ترس دارند را با قطعیت بگیرید. رهبرانی که خیلی نرم و ملایم باشند معمولاً قادر به اتمام کارها نخواهند بود و اغلب مورد سوء استفاده قرار می گیرند. باید بتوانید در مواقعی که کارتان ایجاب می کند حتی بی رحم هم باشید و همچنین بر تصمیماتتان استوار باشید.

Ø      چند بعدی بودن

Ø      رهبران معمولاً با همه ی جنبه های کارشان آشنا هستند و می دانند هر کاری چطور انجام می گیرد. این دیدگاه وسیع، اگر با باریکبینی و توجه به جزئیات همراه شود، آنان را قادر می سازد تا مسائل را بهتر و سریعتر از دیگران تشخیص دهند.

Ø      میل به فداکاری

Ø      آیا حاضرید برای انجام شدن کار همه چیزتان را بگذارید؟ رهبر شدن موقعیتی سخت است، چون نیاز به مواجهه و کنترل بسیار زیاد با دیگران دارد. و این ممکن است زندگی خصوصی شما را هم درگیر کند. باید ببینید می توانید این فداکاری را انجام دهید یا نه!
قابلیت سازگاری

Ø      استراتژی ها و راهکارهایی که امروز جواب می دهند، ممکن است فردا به درد نخورند، و یک رهبر باید خیلی سریع این مسئله را تشخیص دهد. همانطور که شرکت باید خود را وفق دهد، مدیر و رهبر هم باید بتواند. او باید بطور مداوم مهارت های تازه بیاموزد و رویکردهای تازه ای را امتحان کند.
رهبر نباید حتی لحظه ای هدف خود یا هدف زیردستان خود را فراموش کند. اگر اینکار را بکند، منسوخ و قدیمی خواهد بود و دیگران را هم با خودش پایین خواهد کشید. از اینرو مهم است که رهبر بتواند خود را با تغییرات هماهنگ کند و دیگران نیز به آن سو هدایت کند.

Ø      رهبر شدن....

Ø      رهبر شدن نیازمند زمان و تلاش بسیار است، اما تقریباً برای همه ممکن است. از خودتان بپرسید که چرا دیگران باید به حرف شما گوش دهند و آنقدر تلاش کنید تا کسی شوید که احترام آنها را جلب کند. با توجه به مطالب عنوان شده می توان رازهای موفقیت مدیران را به صورت زیر عنوان نمود.

رازهای کلیدی برای موفقیت مدیران:

·        شخصی که با ذکاوت و هوشیاری کار می کند بیش از کسی که سخت تر کار می کند به هدفهای خود نائل می شود.

·        هیچ کاری را به علت آنکه از آن خوشتان نمی آید ،کنار نگذارید.سعی کنید علت واقعی آن را بفهمید که چرا بدتان می آید ، سپس با آن مقابله کنید.

·        روزنامه ها و مجلات و از این قبیل وسائل را با خود همراه داشته باشید و آنها را هنگام رفت و آمد یا وقتی که منتظر هستید بخوانید.

·        بگذارید زیر دستانتان اطلاع پیدا کنند که چه موقع نباید مزاحم اوقات شما شوند و چه زمانهایی برای مذاکره می توانند به حضور شما برسند.

·         هرگز برای شروع کار جدید تأمل وتأخر نکنید.زیرا تا آن کار را شروع نکنید مجبور به اتمام آن نمی شوید. اجازه دهید ساعت شما 5 دقیقه جلو باشد.

·        از آخرین ساعات صبح می توانید برای کارهایی که نیازمند تفکر و تمرکز است استفاده کنید. در کار هر روز چیزهای بی شماری یاد می گیریم، اما آنچه را یاد می گیریم فراموش می کنیم چون از آن استفاده نمی کنیم.آنچه را یاد می گیرید به سرعت به کار بندید.

·        هرگز برای تغییر دیر نیست ، به شرط آنکه بدانید چه چیزی را باید تغییر دهید و راهی را پیدا کنید تا به این عمل اقدام کنند.

·        هر جا اراده ای هست راهی نیز وجود دارد.

·        ساعات اولیه بعد از ظهر بهترین وقت برای کارهای کوچک است که بیش از چند دقیقه وقت نمی گیرد.

·        اگر احساس تنش یا فشار عصبی می کنید با یک دوست یا یک مشاور درباره آن صحبت کنید. زیرا استرس بزرگترین دشمن وقت و خلاقیت شما است.

·        ابتدا با کارهای سخت دست و پنجه نرم کنید.زیرا اگر اول به سراغ کارهای آسان بروید میزان نیروی شما  برای کارهای مهم و سخت کمتر می شود.از همین حالا دست به کار شوید.

·        کسی موفق است که به آرزوهای خود برسد و در درون رضایت خاطر احساس کند که این خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی است.

·        کسی که دارای هدفی روشن است، پس از رسیدن به کامیابی احساس خوشبختی و آرامش  می کند.

·        کلید اهدافی که در سر می پرورانید ، یادداشت کنید و سپس چندین بار آن را بخوانید تا نسبت به هدفهای قابل امکان شناخت بیشتری پیدا کنید.

·        سپردن اندیشه ها و آمال به مغز و ایجاد فرصت لازم برای بررسی یکایک آنها امروزه بین همه کسانی که به نیروی شگفت انگیز مغز آگاهند متداول است.

·        << مطالعه>> پل ارتباط دهنده مغز هاست.به واسطه این ارتباط است که می توانیم در انتخاب هدف به خود یاری رسانیم.

·        با روش << الگو برداری>> و << مدل سازی>> در وقت و پول صرفه جویی کنیم.

·        با کسی مشورت کنید که دارای خصوصیات یک مشاور آگاه و خبره باشند.

·        هدفی را انتخاب کنید که ضمن فراهم آوردن رفاه و آسایش به شما خوشی و نشاط بخشد و به دور از چشم و همچشمی و رقابت باشد.

·        انتخاب هدف نیاز به اندیشه و تفکر دارد.

·        هیچ وقت برای تغییر تصمیمتان دیر نیست.

·        توجه به توصیه های نابجای اطرافیان و اهمیت دادن به پیش داوری های جامعه در مورد ارزش و اعتبار یک حرفه خاص مانع از انتخاب صحیح می شود.

·        اگر در کارها جدیت به خرج ندهیم، بی استعدادترین افراد مصمم و با اراده بر ما پیشی خواهند گرفت.

·        از مغز خود باید حداکثر استفاده را ببریم و با مقاومت  ، سختکوشی ، نظم ، دقت و شکیبایی پیمانی ابدی ببندیم.

·        شانس و اقبال به معنای استفاده بجا از فرصتهای پیش آمده و توانایی درک موقعیتهای مناسب است.

·        به نظر فلاسفه با <<آری>> گفتن به مشکلات و تلاش و کوشش <<غیر ممکن>> ها ممکن  می شود و <<خواستن>> ها به <<توانستن>> ها تبدیل می گردد.

·        کار بزرگ وجود ندارد به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.

·        از انجام کارها هراس به خود راه ندهید.با انتخاب راه و روش درست و مقاومت و شکیبایی هر کاری امکان پذیر است.

·        همچون ذره بین همه نیرویتان را در یک نقطه متمرکز کنید.

·        هیچ گاه برای بروز خلاقیت های درونی دیر نیست و همیشه می توان از صفر آغاز کرد.

·        کار امروز را به فردا میندازید بلکه در صورت امکان کار فردا را امروز انجام دهید.

·        با سعی و کوشش مداوم به همه خواسته ها و آرزوهایتان دست می یابید . افکاری چون  << قسمت نبود>> یا << من سرنوشت دیگری داشتم>> را از ذهن خود خارج سازید.

·        روش <<الگو برداری>> به ما در رسیدن به اهدافمان یاری می رساند.

·        پس از بررسی و مطالعه هدف مورد نظر بلافاصله دست به اقدام بزنید.

·        اجازه ندهید شکست  دلسردتان کند.با تلاش و سختکوشی بر آن فائق خواهید شد.

·        اگر باور داشته باشیم که <<غیر ممکن وجود ندارد>> می توانیم تمام موانع را از سر راهمان بر داریم.

·        عشق و علاقه به هدف و آرزوهای دور و دراز پادزهر ترس و اضطراب است.

·        با پیگیری کارها، مغز فعالتر و امید به موفقیت در شما بارور می شود.

·        از شکست درس عبرت بگیرید و آن را پایان کار تلقی نکنید و در پی علت ناکامی در زندگی باشید.

·        از خود بپرسید اشکال کار چه بود و راههای جدید کدامند و برای برخاستن و دوباره آغاز کردن چه باید کرد.

·        عاقلانه ریسک کنید! با کار بیشتر  درآمد افزایش می یابد و زندگی مرفه تر می شود.پاداش خود را به اندازه لیاقت خود از زندگی بخواهید.

·        مال اندوزی در حد متعارف نه تنها کار ناشایستی نیست بلکه در صورت فراهم بودن سایر شرایط، ضامن خوشبختی انسان و نیز عامل مهم موفقیت است.

·        موفقیت تنها بدست آوردن و از دیگران گرفتن نیست.چه بسا که <<بخشش و سخاوت>> عین موفقیت و کامیابی باشد.

·        وقتی با مشکلات دیگران آشنا شدید، باید قدر زندگی و امکانات خود را بدانید.

·        شمایی که برغم  مشکلات گذشته امروز موفق و سربلندید ، استعداد ، توانایی و پشتکارتان را به اثبات برسانید.

·        با نظم و ترتیب بخشیدن به اوقات روزانه علاوه بر آنکه به تمام کارهایتان رسیدگی می کنید از زمانهای بیکاری خود حداکثر استفاده را می برید.

·        برای رسیدن به اهداف بزرگ باید از خوشی های کوچک و گذرا صرف نظر کرد.

·        زیاد کار کردن در صورتی که انسان به کارش علاقمند باشد بسیار سودمند است.

·        قبل از آغاز هر کار باید مراحل اجرای آن را مشخص کنیم.

·        اگر در استفاده از امکاناتی که زندگی در اختیارمان می گذارد کوتاهی کنیم سزاوار سرزنش هستیم.

·        برای موفقیت بیشتر دوستان خود را از میان افراد برجسته ، خیر خواه و مثبت اندیش برگزینید.

·        رویایی فکر نکنید.هر گونه برنامه ریزی باید هماهنگ با امکانات و واقعیات زندگی شما باشد.

·        ایده ها و آرزوهای بالقوه را هرچه زودتر به فعل درآورید تا راه خویش را به سوی موفقیت همواز سازید.

·        حرکت و هیجان به جسم نیرو می بخشد و روح را سرزنده و شاداب می کند.

·        داشتن آرزو به تنهایی ضامن موفقیت نیست.

·        داشتن کار و میل رسیدن به اهداف و آرزوها نیروی حیات را در شما تقویت و صد چندان می کند.

·        در پایان هر روز و هر هفته فهرستی از کارهای انجام نشده تنظیم کنید و از خود بپرسید که با انجام آنها به چه نتایجی دست می یافتید.

·        از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی معرفی می کند، پرهیز کنید.

·        انتقامجو نباشید.

·        زمان پیاده سازی تصمیم گیری ها، به اندازه اخذ تصمیمات ، مهم است.چون ممکن است اجرای یک نقشه خوب تجاری در زمان نامناسب با شکست رو به رو شود.

·        در مورد چیزی که نمی دانید، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی دانم، هراسی نداشته باشید.

·        با محول کردن مسئولیت به کارمندان مستعد و خلاق ، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید.

·        بدون تفکر و درنگ پاسخ ندهید.

·        نحوه چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که افراد فراموش نکنند در محل کارشان هستند و نباید بیش از حد مجاز با هم به گفت و گو بپردازند.

·        حرفه ای ترین و بهترین حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام کنید.

·        به مشکلات مالی افراد توجه کنید و درخواست های موجه اخذ وام آنان را به تعویق نیندازید.

·        همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و متانت بر شکوه شما می افزاید.

·        اگر قاطعیت مدیر با مهربانی توام باشد ، تاثیر شگفت انگیزی بر اطرافیان خود خواهد داشت و فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسئولیت پذیری می دهد.

·        سامانه ای را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به کارمندان اطمینان دهید که در رازداری به پیشنهادهای مطرح شده رسیدگی می کنید.

·        مطمئن شوید حق و حقوق دیگران توسط مسئولین و سرپرستان سازمان رعایت می شود.

·        چند ساعت از یک روز مشخص در ماه را به بازدید از سطوح مختلف سازمان و گفت و گوی رو در رو با کارمندان اختصاص دهید.

·        در سمینارهای مرتبط با فعالیت خود شرکت کنید.

·        از فرصت ها بیشترین استفاده را بکنید ،زیرا همان فرصت ها به شانس تبدیل می شود.

·        حوادث نیست که زندگی شما را هدایت می کند بلکه تصمیمات شماست که زندگی تان را هدایت می کند.

·        بیشتر به هدف و مسیر خود تمرکز کنید نه بر آنچه از آن می ترسید.

·        مسأله ایی به نام شکست وجود دارد، آنچه مهم است نتیجه شکست است.

·        فردا وقتیست که تنبلها کار خواهند کرد.

·        مهارت در برقرای ارتباط

 30 نکته مدیریتی

1-    در انجام کارها روی شیوه ای خاص تاکید نکنید.شاید کسی بتواند از مسیر کوتاه تر و بهتری شما را به مقصد برساند.

2-  توجه داشته باشید دانش و تجربه ، هیچ کدام به تنهایی رهگشا نیستند، مثل اکسیژن و هیدروژن که از ترکیب معینی از آنها هوای تنفس ما تامین می شود، می توان با آمیختن دانش و تجربه، راهکارهای حیاتی و استثنایی خلق کرد.

3- از هر فرصتی برای استخدام و به کارگیری افراد برجسته استفاده کنید.

4-   به خاطر داشته باشید رعایت استانداردهای محیط کار در کارایی کارمندان موثر است.

5-  با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه، انگیزه کاری آنها را از بین نبرید.

6-  از مشورت و نظر خواهی با نیروی جوان ابایی نداشته باشید.

7- با رفتارهای ضد و نقیض ، اعتماد زیردستان را از خود سلب نکنید.

8- در به وجود آوردن فضای رقابتی سالم کوشا  باشید.

9-  برای ارتقای سطح دانش کارمندان و افزایش بهره وری آنان ، کلاسهای آموزشی ترتیب دهید و از لوازم کمک آموزشی بهره گیرید.

10- دقت کنید که توبیخ کارمندان خطاکار، باید متناسب با اشتباهاتش تعیین شود.

11-مطمئن شوید مامور خریدی که برای سازمان در نظر گرفته اید ، علاوه بر کاردانی و رعایت اصول درست بازاریابی ، مورد اعتماد، زرنگ و خوش سلیقه نیز هست و همان گونه که بر قیمت کالاها توجه دارد، بر زیبایی و کیفیت آنها نیز اهمیت می دهد.

12-           در صورت لزوم با قاطعیت نه بگوئید.

13-          سعی کنید با اصول ساده روانشناسی آشنا شوید.

14-           طوری رفتار کنید که دیگران شما را به عنوان الگو انتخاب کنند و آینده کاری دلخواه خود را در قالب شخصیت شما مجسم کنند.

15-          هرگز در حضور کارمندان با دیگر معاشرین خود، پشت سر افراد بدگویی نکنید.

16-          رعایت سلسله مرابت کاری را به مسئولین و سرپرستان گوشزد کنید.

17-          برای آزمودن کارمندانتان با آزمایش های فاقد ارزش و بی اساس، شخصیت آنان را زیر سوال نبرید.

18-          با شروع به موقع جلسات، وقت شناسی را عملاً به حاضرین بیاموزید.

19-           برای گیراتر شدن سخنان خود، همیشه چند عبارت کلیدی از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشید و در موقع لزوم آنها را به کار ببرید.

20-           در انجام کارها به سه نکته بیش از بقیه نکات توجه کنید.اعتماد به نفس،اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.

21-           انتقاد پذیر باشید.

22-         با بی توجهی، تلاش و زحمات زیردستان را بی ارزش نکنید.

23-        با وسواس بیهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهید و به خاطر داشته باشید زمان برای شما متوقف نمی شود.

24-          برای حل مشکلات احتمالی، دور اندیش باشید و مطمئن باشید با در نظر داشتن چند راهکار تخصصی ،هرگز در موارد اضطراری غافلگیر نخواهید شد.

25-         نقش تبلیغات را در سودآوری سازمان نادیده نگیرید.

26-         خواسته های خود را واضح و روشن بیان کنید و اطمینان حاصل کنید که کارمندان به خوبی از جزئیات وظیفه ای که به عهده آنان است، مطلع هستند.

27-        از هرکس ، مطابق دانش و تجربه اش توقع داشته باشید تا بهترین نتیجه را بدست آورید.

28-        وظایف کارمندان را متناسب با توانایی های فیزیکی و حرفه ای آنان تعیین کنید.

29-         اگر از موضوعی علمی اطلاعی ندارید، با احتیاج به توضیحات بیشتری دارید، بدون هیچ تردیدی سوال کنید.

30-          در موارد بحرانی ، خونسردی خود را حفظ کنید و چند استراژی بحران زدایی مناسب با فعالیت سازمانی خود را پیش بینی و طراحی کنید تا در موارد لزوم از آنها استفاه کنید.

در ادامه سرگذشت چند مدیر موفق آورده شده است .

Ø      زندگینامه امید کردستانی

Ø      اميد كردستاني،در بهار سال ۱۹۹۹ از کمپاني NetScape به پرسنل ۱۱ نفره کارمندان گوگل پيوست و مدير ارشد بازاريابي و توسعه بين المللي گوگل شد. امید که در حال حاضر معاون ارشد رئيس گوگل است در زمينه ارايه خدمات جهاني خريد و فروش كالا، سود فراواني را نصيب بخش خصوصي اين سايت اينترنتي كرده است.
هفته نام تایم در سال ۲۰۰۴ از قول لورا لاک ، نویسنده این مجله نوشت : تلاش هاي مهندس کردستانی ، بزرگترين سايت جستجوگر دنيا را به داغ ترين بازار تبليغاتي شبكه اي تبديل كرده كه فقط در ظرف ۱۸ ماه توانسته است از بيش از ۱۰۰ هزار آگهي كننده تبليغاتي سبقت بگيرد. طبق محاسبات تحليل گران، ماليات بر درآمد حاصل از اين آگهي هاي تبليغاتي ، يك ميليارد دلار سود مالي نصيب گوگل خواهد كرد. گفتنی است امید کردستانی فوق لیسانس MBA (مدیریت اجرایی تجاری) دارد و از مغزهای ارشد گوگل به شمار می آید.

      کردستاني که حالا ۴۵ ساله است هميشه از خودنمايي در رسانه ها خودداري کرده و در پس پرده امپراطوري گوگل بوده: در سن ۱۴ سالگي ، چند سال پس از فوت پدرش بخاطر سرطان، از ايران به شهر سن خوزه در ايالت کاليفرنياي امريکا مهاجرت کرد و مهندسي برق را از دانشگاه دولتي سن خوزه، و فوق ليسانس مديريت بازرگاني را از دانشگاه استانفورد امريکا، جاييکه که بنيانگذاران گوگل و ياهو درس مي خواندند، گرفت. خووقتي به گوگل آمد دوازدهمين کارمند گوگل شد. صاحبکار سابقش در NetScape ، آقاي مايک هومر، مي گويد که کار و اموزش سخت در NetScape به موفقيت کردستاني در گوگل کمک بسيار کرد. وقتي در NetScape بود توانست تنها در عرض ۱۸ ماه فروش فصلي (سه ماهه) اين کمپاني را از ۲۰ ميليون به ۵۵ ميليون دلار برسان.   خودش هميشه مي‌گويد که خوش‌بيني و اميدواري به آينده ، که از خصلت هاي مهاجرين است، نقش موثري در موفقيت شغلي اش داشته است.

Ø      استخدام کردستانی درگوگل
مصاحبه شغلي کردستاني در گوگل براي تصدي شغل مدير فروش و توسعه، حول يک ميز پينگ پنگ در يک اتاق کنفرانس و توسط سرگي برين (يکي از دو بنيانگزار گوگل) انجام شد: ابتدا سرگي سوالاتي از اميد کرد و سپس با اعتراف به عجز و ناتواني در انجام مصاحبه با يک آدم پروفشنال (يعني اميد ) ، تمامي پرسنل ۱۱ نفره اش را که همگي مهندس بودند به ميز فراخواند و خلاصه آنها تا پنج ساعت اميد را سوال باران کردند ،و در پايان، اميد همگي را به صرف شام در رستوراني برد و در انجا بود که استخدام شد.
کردستاني را در گوگل بخاطر طرز لباس پوشيدن رسمي و در آغوش گرفتن همکاران و رئیس‌هايش مي شناسند. او نيمي از ساعات کارش را در مسافرت و بيرون است يکبار هم که با خانم شريل سندبرگ (معاون فروش و خدمات آنلاين گوگل) در آلمان بودند و شريل در صندلي جلو در خواب بود وقتي چشمانش را باز کرد اميد را پشت فرمان با گوشي موبايل بر گوش و لپ تاپ بر زانو و در حال رانندگي با ۱۵۰ کيلومتر در ساعت ديد. اميد به آرامي به شريل گفت دارم تلفن مهمي را جواب ميدم.
کردستاني را در گوگل بعنوان يک ديپلمات هم مي شناسند: در فضاي استرس آلود و شتابنده چنين شرکتي تقريبا هر روزه در اتاق مديران ارشد جر و بحث هاي شديدي در مي گيرد و اميد هميشه ميانجي و قاضي است. براي امثال گوگل، وجود چنين خصلت هايي در يک کارمند ، در لحظات بحراني بسيار ارزشمند و حساس است. شعار هميشگي کردستاني: ايجاد رابطه، اعتمادسازي، انجام وعده و قول ها ، و نهايتا پولدارتر کردن سهامداران و شرکا است .
وقتي هم کردستاني مي خواهد کسي را استخدام يا با او همکاري کند يک نوع airport test از او مي گيرد: منظورش اين است که اگر من و اين شخص در يک فرودگاه مجبور به توقف چند ساعته بشويم من دوست دارم که هم از اين چند ساعت عمرم لذت ببرم و هم صحبتهاي روشنفکرانه و خوبي با هم داشته باشيم . از خودم مي پرسم که آيا اين آدم داراي يک چنين خصوصياتي هست يا نه؟

      کردستاني حتي وقتي که يک خانه ۱۶ هزار فوت مربعي در منظقه atherton به قيمت تقريبا ۱۸ ميليون دلار خريد، هم، بر ارزش زمين‌هاي آن منطقه تاثير گذاشت و نرخ ها بالا رفت . او تئوري حراج - auction theory - و تمرکز بر نيازهاي مشخص هر صاحب آگهي را - از مثلا يک لوله کش ساده تا بزرگترين اگهي دهندگان بين المللي- به گوگل تزريق کرده و اگر خيلي ها سرگي برين و لري پيج را بنيانگذاران گوگل بدانند بايد اميد کردستاني را بنيانگذار مالي-بيزينسي business founder گوگل بدانيم . بعنوان دوازدهمين کارمند گوگل شروع بکار کرد و فروش آن را از تقريبا صفر به سه ميليارد دلار رساند.

      کردستاني در اولين نگاه به گوگل فهميد که ترافيک زياد اين سايت مهمترين دارايي آن است . از اين ترافيک استفاده کرد و آگهي هاي تکي و کوچکي که يکي يکي با کرديت کارتهاي کوچک به گوگل پرداخت مي شدند را به ميليونها دلار رساند طوريکه امروزه ۹۹ درصد درآمد گوگل از همين آگهي ها است . بتدريج همکاران سابقش در NetScape را هم به همکاري در گوگل طلبيد. با صاحبان آگهي هاي NetScape هم تماس گرفت و به آنها گفت بياييد يک آگهي ۳-۵ هزار دلاري کوچک در گوگل بزاريد و امتحان کنيد ببينيد خوشتون مياد يا نه … ضرري هم نداره … آنها هم پذيرفتند و بتدريج با نتايج بسيار خوبي که از کليکهاي ميليوني کاربران گوگل گرفتند اکثرا مشتري پروپاقرص گوگل شدند .

      کردستاني امروزه، در دنياي ميليارد دلاري رقابت تبليغات تلويزيوني، نه تنها با صاحبان کوچک آگهي ، بلکه با انواع آژانس‌هاي بازاريابي/تبليغاتي که براي مشتريان خود حسابي چانه مي‌زنند هم قرارداد مي نويسد. در باره نخستين ملاقاتش با لري و سرگي، مي‌گويد که احساس کردم که اين دو آدم اعتماد به نفس، عزم و اراده و ايده هاي بلندپروازانه بسياري دارند و حتي اگر بجاي اينترنت، مي خواستند مثلا بيزينس لحاف فروشي هم باز کنند باز هم موفق مي شدند . اينگونه بود که به تيم آنها پيوستم.

      دیگر خیلی ها در ایران امید کردستانی را می شناسند. واقعا نوشتن خلاصه بیوگرافی او کار تکراری شده است. اما می خواهم اینبار، به گونه ای جدید او را معرفی کنم. پس با خودم گفتم “مقاله ای بنویس تا زمانی که خودش هم می خواند از آن لذت ببرد!”.

      مقاله های بسیاری در مورد امید کردستانی نوشته اند و خوانده ایم. مقالاتی که اکثرا از این طرف و آن طرف، تکراری منتشر شده اند. اما من فکر می کنم امید کردستانی را می بایست به گونه ای دیگر تعریف کرد.

      امید کردستانی متولد ۱۳۴۲ در شهر تهران است. او در سن چهارده سالگی، چند سال پس از فوت پدر به آمریکا مهاجرت می کند و تا به امروز در آمریکا سکونت داشته است. همسر وی، خانم بیتا دریابری موسس بنیاد Unique Zan Foundation و یکی از فعالان زن در زمینه های اجتماعی و زنان ست.

      امید در همان آغازین لحظه های پیوستن به گوگل، شرکتی را از درآمد هیچ به سه میلیارد دلار گردش مالی می رساند و انصافا، گوگل شهرت، اعتبار و حیات کنونی خود را مدیون وی ست. و شاید از همین روست که او را امپراطور گوگل می دانند.

      شاید اینها اطلاعاتی بود که همگی از امید کردستانی داشتند اما به راستی امید کردستانی کیست؟ بعید می دانم مردی که هرگز اهل خودنمایی رسانه ای نبوده است حالا از دیدن چنین مقاله ای خوشحال شود. پس به راستی او کیست؟

     او یکی از کودکان تهران است. کودکانی که دیروز، امروز و آینده هم بسیار از آنان خواهیم دید اما تنها یک نفر از آنها امید کردستانی ست.

      باید قبول کرد که مهاجرت امید به آمریکا باعث شد تا سریعتر به اهدافش برسد اما همانطور که گفتم تنها باعث شد تا سریعتر به آنها برسد و این، نه تک عامل موفقیت او ست!

      امید، مردی ست از جماعت عملگرا. مردی از دسته انسان های موفق جهان. مردی که نه متعلق صرف به ایران است و نه به آمریکا. امید و امیدها را هر کجا که باشند برای خود سرزمینی می سازند. امید کردستانی، مردی ست انعطاف پذیر و از خود گذشته. از خود گذشته در قبال خویشتن. مردی که قدرت های عظیم وجودی خود را شناخته است و سخن، کم و گزیده می گوید و بیشتر عاشق عمل کردن است.

      امید کردستانی نمونه بارزی از مردمی ست که به شخصیت خود احترام می گذارند، نمونه ای آشکار از انسانهایی که به خود سخت می گیرند تا دنیا به آنها آسان شود. نمونه ای از انسان های کوشا که تداوم آرامش را در تلاش می دانند.

      امید کردستانی از همین ایران خودمان است. از شهر تهران. پایتخت کشور خودمان!

ای کاش به خودمان بیائیم و به جای جنگ و جدل های بیهوده که اگر ذهن ایرانی نداشت موفق نمی شد و او در آمریکا موفق شد و یا هر چیز دیگری، کمی به خودمان فکر کنیم. به این فکر کنیم که چکارهایی ست که می بایست انجام دهیم تا فردا در مورد ما نیز اینگونه بنویسند.

     بببینم چکار هایی ست که می بایست بیشتر انجام دهیم، کدام کارها را کمتر بپردازیم،کدام کارها را امروز شروع کنیم و کدام کارهاست که هرگز نباید انجام دهیم تا چاپ عکس ما به روی جلد مجلات بشود عامل فروش بیشتر، تا پخش مصاحبه با ما بشود عامل ترافیک تلویزیونی و زندگینامه ارزشمند ما بشود خوراک هر وبلاگ و وب سایتی در سراسر دنیا!

      به راستی چه کار هایی ست که می بایست انجام دهیم تا اگر روزی با کسی، فنجانی قهوه خوردیم از این هم نشینی با ما احساس غرور و افتخار کند؟! آیا رمزی جز خواست، برنامه ریزی، ایمان، تمرکز، شهامت، استقامت و سخاوت می خواهد تا به یک شخصیت مشهور، محبوب و موثر تبدیل شویم؟!

      می گویند امید زمانی که می خواهد کسی را استخدام کند از او airport test می گیرد. منظورش اين است که اگر من و اين شخص در يک فرودگاه مجبور به توقف چند ساعته بشويم من دوست دارم که هم از اين چند ساعت عمرم لذت ببرم و هم صحبتهاي روشنفکرانه و خوبي با هم داشته باشيم . از خودم مي پرسم که آيا اين آدم داراي يک چنين خصوصياتي هست يا نه؟

      به راستی اگر روزی در یکی از فرودگاه ها در کنار دست امید یا امید هایی دیگر نشستیم چه می توانیم به آنها بیاموزیم؟ بیائید با خود عهد کنیم، اراده ای کنیم و آنچنان به تحصیل دنیا بپردازیم که امید و امید ها صادقانه بگویند: هی رفیق! من واقعا کم آوردم!

 زندگی نامه مدیر افسانه ای جنرال الکتریک، جك ولش  Jack Welch

     نام شرکتش کمتر در میان عامه شناخته شده است ؛ اما روش و منش مدیریت ولش در اکثر محافل دانشگاهی ، مدیریتی و حتی ادارات کل مطرح است. شرکت جنرال الکترونیک به دلیل تحریمهای اعمال شده در ایران توسط دولت زورگو آمریکا کمتر مورد شناخت است باهم زندگی جک ولش Jack Welch را مرور می کنیم

 جك ولش  مدیر افسانه ای جنرال الکتریک، پویاترین شرکت امریکایی که ازنظر ارزش در بازار، طی سال های 1992 تا 1997 همواره در صدر شرکتهای بزرگ جهانی قرار داشته است. در  گفتاری که پیش رو دارید از اسرار رهبری خود می گوید. او که به اذعان مجله "تایم" ششمین مرد با نفوذ ایالات متحده است و از جانب مجله "بیزنس ویک" نامزد مدیر قرن گردیده، در جنرال الکتریک پایه گذار انقلابی بود که از بالا آغاز شد. درنتیجه تصمیمات متهورانه وی، جنرال الکتریک در سال 1998 به شرکتی با ارزش 250 میلیارد دلار تبدیل گردید.

     جك ولش Jack Welch روش نوینی در نحوه اداره شركت‌ها و كمپانی‌های بزرگ ابداع كرد كه امروزه بسیاری از مدیران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتی پیشین، به راحتی كنترل امور مرزهای تجاری خود را در دست گرفته و با سرعتی باورنكردنی به سوی پیشرفت و توسعه پیش می‌روند. تكنیك‌های افسانه‌ای مدیریت «Welch» به گونه‌ای است كه هر مدیری را در هر قلمرویی به اوج می‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تكنیك‌های «Welch» است كه در سن 44 سالگی كنترل تمامی امور كمپانی بزرگ و نامداری چون جنرال الكتریك آمریكا را در اختیار گرفت و عنوان جوان‌ترین مدیر یكی از بزرگترین شركت‌های ایالات متحده را از آن خود نمود.

     جك ولش Jack Welch با نام کامل  John Frances Welch Jr در سال 1935 در ایالت «ماساچوست» آمریكا به دنیا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسی شیمی خود را از دانشگاه همان ایالت دریافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصیل مشغول شد و توانست در كوتاه‌ترین زمان ممكن دكترای این رشته را از دانشگاه «Illinois» دریافت نماید.

      بلافاصله پس از فراغت از تحصیل یعنی در سال 1960، «Welch» به كمپانی «جنرال الكتریك» پیوست و مشغول به كار شد؛ اما یك سال بعد تصمیم به ترك این كمپانی گرفت. او كه از بدو ورود به این مكان با نحوه ارتقا شغلی كاركنان و برخی روش‌های مدیریتی مشكل داشت، پس از یك سال فعالیت با دریافت پیشنهاد كار در یك شركت «شیمی معدن» با جدیت تمام تصمیم به ترك جنرال الكتریك گرفت.

       دریافت حقوق 10500 دلار برای یك مهندس جوان و تازه‌كار اگرچه ایده‌آل به نظر می‌رسید، اما او سوای مسائل مادی به روحیات حاكم بر محیط كارش بیشتر اهمیت می‌داد. به هر ترتیبی كه بود تا یك سال توانست این شرایط را تحمل نماید اما به محض دریافت پیشنهاد جدید از شركتی دیگر، تصمیمش جدی‌تر شد.

      هنگامی كه «Welch»   ولش تصمیمش را برای مسئول رده بالایش،  Reuben Gutoff مطرح كرد، با عكس‌العمل عجیبی روبه‌روشد. او كه تا پیش از این تصور می‌كرد، «Gutoff» از شكایت‌های هرروزه  ولش در مورد نحوه بوروكراسی دست و پاگیر كمپانی خسته شده است و با شنیدن تصمیم او بسیار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عكس‌العمل شدید او مبنی بر عدم اجازه به وی برای چنین كاری روبه‌رو شد.

«Gutoff» كه خود مدیری جوان و لایق در آن بخش به حساب می‌آمد، به خوبی می‌دانست كه وجود افرادی متخصص چون «Welch» برای جنرال الكتریك سرمایه‌ای بی‌كران محسوب می‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمی از سرمایه شركت است.

       از همین‌رو « جك ولش Jack Welch  و همسر جوانش را برای گردش در خارج از شهر دعوت كرد و در یك گفتگوی چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصمیمش منصرف گردد.. او به جك ولش Jack Welch قول داد كه شرایط را به گونه‌ای مهیا سازد كه گویا او به دور از بوروكراسی ادارات و شركت‌های بزرگ تنها برای شركت‌های كوچك تحت فرمان یك كمپانی بزرگ كار می‌كنند و بدین ترتیب تمامی این رفت و آمدهای وقت‌گیر اضافی برای انتقال نظرات و تصمیمات برای او برداشته خواهد شد. به دنبال این جریان، «Welch» با عزمی جدی‌تر به كار بازگشت و به كمك «Gutoff» توانست پله‌های ترقی را به سرعت طی نماید.  او ابتدا با بكارگیری روش نوین و مبتكرانه بازاریابی محصولات جنرال الكتریك را به طرز شگفت‌آوری ارتقا داد و از همین‌رو نام و اعتبار خاصی در كمپانی به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت یكی از بخش‌ها، در سال 1977 مدیریت آن بخش، در سال 1979 یكی از اعضای هیات مدیره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشین «Reginald Jones» و جوان‌ترین مدیركل كمپانی عظیم جنرال الكتریك منصوب شد.  در طول فعالیت 20 ساله او در این سمت، جنرال الكتریك پیشرفتی بی‌سابقه در خود مشاهده كرد به طوری كه فروش محصولات آن از 12 میلیارد دلار در سال 1981 به 280 میلیارد دلار در سال 2001 افزایش یافت. تعداد بسیاری از كارشناسان موفقیت «Welch» را مدیون توانایی او در مدیریت و بكارگیری تكنیك‌های فوق‌العاده موثر می‌دانند.

       او به سادگی می‌دانست كه چطور افكار و اهدافش را به تك تك افراد از بالاترین رده تا پایین‌ترین رده شركت انتقال دهد. او اعتقاد داشت كه مدیران ارشد شركت به جای نصب انواع و اقسام اطلاعیه‌های مختلف در تابلو اعلانات و یا ابلاغ نظراتشان توسط بوروكراسی طولانی و خسته‌كننده اداری، می‌بایست از شیوه «تكرار» استفاده نمایند. به باور او این مساله باید به گونه‌ای انجام شود كه اهمیت اهداف و مقاصد و یا دستورات جدید حتی به خانه كاركنان نیز كشیده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نیز در مورد آن صحبت نمایند. در نظر او اگر در ذهن كاركنان، شركت از شكل یك راهرو دراز و پر پیچ و خم با موانع متعدد برای رساندن خبر از جایی به جای دیگر به یك سوپرماركت بزرگ تشبیه شود، دیگر تمامی اتلاف وقت و انرژی در این سیستم اداری از بین خواهد رفت. اگر تمامی بخش‌ها همچون قفسه‌های سوپرماركت در كنار هم و در معرض تماس دیگران قرار گیرند، نه به سیستم كاری آنها لطمه‌ای خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگی در انجام امور پدید خواهد آمد، علاوه بر این‌ها تماس طولانی مدت همه با یكدیگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنیاز كمپانی بارها و بارها دهان به دهان تكرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.  بكارگیری این روش غیرمعمول سبب شد تا كاركنان همگی خود را جزئی از كل بدانند و تماس‌های روزمره آن‌ها با مدیران ارشد كمپانی، نوعی اعتماد به نفس و وابستگی عاطفی به جنرال الكتریك در آن‌ها پدید آورد و اینگونه شد كه در مدت 20 سال این كمپانی چنان رشدی كرد كه قوی‌ترین مدیران دنیا از عهده آن برنمی‌آمدند. اگرچه در سال 2001، «Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمی و مدیریتی او به حدی است كه حتی در سن و سال امروز نیز قریب به 500 كمپانی او را به عنوان مشاور و راهنما در كنار خود دارند و از تكنیك‌های خلاق او سود می‌جویند.

زندگی نامه پییر امید یار

      پییر امیدیار در سال ۱۹۶۷ در شهر پاریس بدنیا آمد و در سنین کودکى  به همراه خانواده به ایالت مریلند مهاجرت کرد. وى اولین برنامه کامپیوترى خود را در سن ۱۴ سالگى براى کتابخانه مدرسه اى که در آن مشغول تحصیل بود نوشت.  در سال ۱۹۸۸ از دانشگاه Tufts University در رشته کامپیوتر فارغ التحصیل و در یک شرکت بعنوان برنامه نویس سیستمهاى Macintosh مشغول  کار شد. سپس در یک شرکت وابسته به Apple بنام Claris مشغول کار شد. در سال ۱۹۹۱ در تاسیس یک شرکت نرم افزار به نام Ink Development Corp همکارى کرد. این شرکت سپس به eShop تغییر نام داد . eShop در سال ۱۹۹۶ توسط شرکت  Microsoft خریدارى شد.امیدیار سپس به شرکت General Magic که توسط Apple حمایت می شد پیوست.

   Pez یک نوع شیرینى است که معمولا در یک ظرف کوچک پلاستیکى به شکل عروسک قرار میگیرد و برای آنکه شیرینى از آن خارج شود باید سر عرسک را به پایین فشار داد.  شبى در سال ۱۹۹۵ امیدیار مهندس جوان برنامه نویس ایرانى الاصل، با دوست خود که عاشق جمع آوری Pez بود , مشغول خوردن شام بود که دوستش ازآنکه شریکى براى ایجاد یک کلکسیون Pez در سانفراسیسکو را ندارد گله کرد. امیدیار به او پیشنهاد کرد که از اینترنت براى پیدا کردن شریک تجارى استفاده کند. بنابراین امیدیار در وب سایت کوچک خود براى دوستش بخشى را براى این موضوع آماده کرد و نام آن را Auction Webگذاشت. برنامه ایکه او برروى وب سایت شخصى خود ایجاد کرد, به کاربران امکان  لیست کردن وسایل مختلف خود از جمله کلکسیون Pez ، دوست او را نیز میداد. در مدتى کوتاه افراد بسیارى فروشنده و خریدار براى  اقلام لیست شده بروى سایت پیدا شدند. به تدریج تعداد کاربران این سایت زیاد شدند و معاملات بسیارى از طریق آن صورت گرفت .   سپس مهندس جوان با مشاهده این موضوع تصمیم گرفت که  سایتى مجزا براى این کار ایجاد کند که با نام eBayشروع به کار کرد.امیدیار با دریافت مبلغى بین ۲۵ سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه داد که اجناس خود را براى شرکت در حراج در سایت eBay معرفى کنند. همچنین درصدى از خریدوفروشها به او میرسید و به این ترتیب eBay موجب شد که فروشندگان و خریداران با هم به راحتى به خرید و فروش بپردازند.  بعد از ۹ ماه که اولین حراجى که در سایت eBay انجام شده بود , وى شغل خود در General Magic را رها کرد و تمام وقت خود را صرف سایت خود, براى eBay کرد.در سال ۱۹۹۸ او تصمیم گرفت براى رونق دادن به eBay از Meg Whitman که فارغ التحصیل رشته بازرگانى بود یارى بگیرد.

بعد از مدتى eBay شعبه هاى در آلمان, ژاپن , کانادا و استرالیا ایجاد کرد و روز به روز رونق یافت.در پایان سال ۱۹۹۸ کاربران این سایت به ۲/۱ میلیون نفر رسیدند و درآمدى بیش از ۷۵۰ میلیون دلار را برای eBay به ارمغان آوردند. ایده و طرح و برنامه ریزى این جوان ایرانى زاده  خلاق، و پشتکارش، وى را در لیست موفق ترین و ثروتمند ترین افراد آمریکا قرار داد.امیدیار در سال ۲۰۰۰ علاوه بر eBay , در هیئت مدیره ePeople نیز مشغول به کار شد.  در سال ۱۹۹۹ پییر امیدیار با همان دوست خود که عاشق کلکسیون Pez بود ازدواج کرد. حالا همسر امیدیار بیشتر از ۴۰۰ عدد Pez در کلکسیون خود دارد.

زندگینامه چارلی چاپلین به همراه متن نامه او به دخترش

      سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ - ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده است.  فیلمهای چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت و در سبک انجام شیرین‌کاری می‌‌باشند.

      بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد، بخشی از تم موسیقی لایم لایت. به قسمت اول مطلبی که یکی از دوستان برای سایت گفتگوی هارمونی ارسال داشته است توجه کنید. چارلی اسپنسر چاپلین مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنه‌های سرگرم کننده تفریحی گذرانده بود. تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.

      در ۱۹۱۳، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار نمایشهای وودویل امریکایی بود. در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش، مخمصهٔ غریب مبیل (۱۹۱۴) کارکتر و هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهرهٔ آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد.

      چاپلین در کمپانی کی استون در سی و چهار فیلم کوتاه و شش حلقه یی داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما قریحهٔ چاپلین برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرباهنگ دیوانه وار کی استون، بنابرین در ۱۹۱۵ قراردادی برای ساختن چهارده فیلم کوتاه دو حلقه یی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی ۱۲۵۰ دلار، که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست او این فیلمها و فیلمهای بعدی خود را، جلای بیشتری داد. شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه است بهترین فیلمهایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل، بانک، شبی در نمایش. این فیلمها را در سال ۱۹۱۵ ساخت.

      این فیلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست هفته‌ای ده هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن ۱۲ فیلم برای کمپانی میو چوال را کرد. بهترین فیلمهای او در کمپانی میوچوال عبارت‌انداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور آتش نشانی ۱۹۱۶، ساعت یک صبح ۱۹۱۶، سر سره بازی ۱۹۱۶، سمساری ۱۹۱۶، خیابان اوباش ۱۹۱۷، مهاجر ۱۹۱۷، ماجراجو ۱۹۱۷، چارلی از این فیلمها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد. همچنین اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولین بار استعداد درخشانش را آشکار کردند. هجویه یی از مردم بسیار فقیر در مقابل مردم بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین را نزد مردم نزد مردم فقیر عزیز کرد و بلعکس. به طور مثال در فیلم مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه می‌کند و نوشته‌ای ظاهر می‌شود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند.در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز.

Ø      نامه چارلی چاپلین به دخترش 

      ژرالدین دخترم:

      اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.

      دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر ار بگرد،

      مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.

      من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.Ø     رویت را می‌بوسم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان ۱۳۹۰ساعت 14:7  توسط خودم  |