از مهمترين خصوصيت انتقاد سازنده مي توان موارد ذيل را برشمرد 
1 - انتقاد سازنده ، هميشه با بيان يكي از جنبه هاي مثبت طرف مقابل آغاز شده و با جلب اطمينان وي ، موضوع اصلي مورد انتقاد طرح مي شود. چنين عملي موجب مي شود كه شنونده مقاومت كمتري را در پذيرش انتقاد از خود نشان دهد. 

2 - انتقاد سازنده ، در قالب جملات و عبارات غير مستقيم مطرح مي شود و جنبه محكوميت و آمرانه و تحريك آميز ندارد ؛ مثلا با اين عناوين مي توان انتقاد را به عملي سازنده مبدل نمود : « آيا بهتر نبود ؟ » ، « آيا صلاح مي داني ؟ » و ... 

3 - انتقاد سازنده ، در خلوت و در غياب ديگران نسبت به همسر بايد انجام شود. در غير اين صورت شنونده انتقاد ، امنيت روحي خود را در معرض تهديد و مخاطره مي بيند و در صدد مقابله به مثل برخواهد آمد. 

4 - در هر نشست انتقادي ، طرح بيش از يك موضوع ، جايز نيست. اگر از همه جهات همسرمان را مورد انتقاد قرار دهيم ، او را عليه خود برانگيخته ايم و نتيجه اي عايد ما نخواهد شد. 

5 - چنانچه در مراحل اوليه ، به صورت ايماء و اشاره انجام شود ، رعايت ادب و دوستي نيز برتفاهم زن و شوهر مي افزايد . 
در سيره نبوي آمده است كه وقتي به پيامبر اكرم (ص) درباره رفتار نامناسب شخصي اطلاع مي دادند ، پيامبر بدون آنكه از او نام ببرند مي فرمودند كه چرا بعضيها چنين و چنان مي كنند؟ و از اين طريق ضمن اصلاح رفتار آن مرد ، آبروي تو نيز محفوظ مي ماند 

مقايسه انتقاد سازنده و انتقاد مخرب 
1 - انتقاد سازنده با نيت خيرخواهانه انجام مي شود ، انتقاد مخرب با سوءنيت انجام مي شود .

2 - انتقاد سازنده لحن انتقاد كننده مشفقانه است ، در انتقاد مخرب لحن انتقاد كننده ، سرد و بي روح است . 

3 - انتقاد سازنده هدف انتقاد ، ارشاد و اصلاح است ، در انتقاد مخرب هدف انتقاد، تخريب و تضعيف شخصيت است . 

4 - انتقاد سازنده ، در خلوت ( تنهايي ) انجام مي شود، انتقاد مخرب در حضور ديگران انجام مي شود . 

5 - انتقاد سازنده ، باتوجه به ظرفيت رواني همسر انجام مي شود ، انتقاد مخرب بي توجه به ظرفيت رواني همسر انجام مي شود . 

6 - انتقاد سازنده با عبارات پيشنهادي ارائه مي شود، انتقاد مخرب با عباراتي تحكمي وآمرانه ارائه مي شود. 

7 - انتقاد سازنده ،صرفا از رفتار و كار خطابه عمل مي آيد، انتقاد مخرب ، متوجه تمام شخصيت خطا كار مي گردد .

8 - انتقاد سازنده ، بدون توهين و تحريك عصبي انجام مي شود ، انتقاد مخرب با توهين و تحريك عصبي همراه است . 

9 - در انتقاد سازنده انتقادگر ، فرصتي براي جبران به انتقاد شنونده مي دهد ، در انتقاد مخرب انتقاد گر ، هيچ گونه فرصتي نمي دهد.

10 - انتقاد سازنده ، از يك جنبه مثبت طرف مقابل آغاز مي شود، انتقاد مخرب بلافاصله از يك جنبه منفي طرف مقابل آغازمي شود. 

11 - در انتقاد سازنده روش انتقادگر، عيب پوشي و راز داري است ، در انتقاد مخرب روش انتقادگر ، عيب جويي و افشاي راز است.
دليل اجابت‌نشدن دعاهاي به ظاهر خير
به گزارش جهان به نقل از فارس، ماه مبارك رمضان، ماه دعا و بندگي به سوي درگاه خداوند متعال است و اين ماه بزرگ، بهترين فرصتي است كه انسان مي‌تواند حوائج و خواسته‌هاي خويش را خالصانه از خداي منان طلب كند.

 
ميرزا جوادآقا ملكي تبريزي از جمله سالكان و عارفاني است كه بندگان و مشتاقان مي‌توانند به توصيه‌هاي او در دعا و نحوه درخواست كردن از محضر خداوند متعال توجه كنند. 

 
شرايط دعا

 
بعضي از شرايط دعا به دلايل عقلي، نقلي و يا هر دو با هم به وجود مي‌آيد.

  
حقيقت دعا

 
دعا در اصل طلب‌ كوچك از بزرگ، با فروتني و خضوع است.

 
پس، از آن‌رو كه حقيقت دعا طلب و آن امري است نفساني، روشن مي‌شود كه دعا از قلب بي‌توجه بي‌فايده است و معلوم مي‌شود كه در تحقق آن خضوع و استكانه شرط است و از آنجا كه «طلب» جز با «اميد» محقق نمي‌شود، معلوم مي‌شود كه اميد نيز از شروط طلب است.

 
اما وقتي مقصود از آن دعا خدا باشد، پس بايد خودش - را كه دعا كننده است- بشناسد و چون تحقق اميد، منوط به قدرت خوانده شده نسبت به اجابت و اطلاعش از حال دعاكننده و امر محتاج اليه اوست، اعتقاد به قدرت و علم حضرت حق نيز جزو شروط دعاست.

 
و از آن‌رو كه خضوع نسبت به هر كسي فرق مي‌كند و يك درجه از خواري نسبت به بعضي از آنها خضوع محسوب نمي‌شود و خداوند متعال نيز بالاتر از اهالي است و خواندنش بدون اذن و اجازه او مخالف خضوع و اذنش است، از اين‌رو ثابت مي‌شود كه طلبش طبق دعاي خودش است، همانگونه كه از آيه مباركه ظاهر مي‌شود.

 
و به درستي كه طلب حقيقي تحقق نمي‌يابد، مگر براي خير واقعي. و بنده به خير خود از شرش عالم نيست، چنانكه خداوند متعال مي‌فرمايد: و يَدْعُ الْإنْسَانُ بِاْلشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كَانَ ألإْنْسَانُ عَجُولاً.

 
و انسان را دعايش به خير، به شر مي‌خواند و انسان عجول بوده است. و خير حقيقي - عاري از گونه‌هاي شرّ - منحصر در «قرب» و «لقاي» حضرت باري تعالي است.

 
پس بر دعا كننده لازم است كه بداند دعايش بايد خير باشد و از خداوند چيزي كه برايش «شر» و «زيان» محسوب مي‌شود، نخواهد و هرگاه اثرات اجابت شدن دعايش ظاهر نشد، مأيوس نشود و چنين احتمال دهد كه آنچه در دعايش طلب كرده است، برايش «شر» بوده و خداوند آن را به خيرش تبديل كرده است.

 
و حال كه او اين را نمي‌داند، به وعده خداوند - كه صادق‌الوعد است - سوءظن پيدا نكند. و به جان خودم سوگند! سرّ عدم استجابت دعاي برخي از امور به ظاهر خير، اين است كه خداوند متعال نسبت به بندگان شايسته خود غايتِ عنايت را دارد و عنايتش اقتضا مي‌كند آنچه را كه به واقع به زيان بنده‌اش است، از او برگرداند، هرچند اعتقاد بنده آن باشد كه خير و سعادتش در همان نهفته است.

 
اين قضيه، مثل كشته شدن آن شخص به دست حضرت خضر (ع) است، هر چند پدر و مادرش از روي جهل چنين معتقد باشند كه خيرشان در بودن و ديدن پسرشان است و آنگاه در اين خصوص به درگاه خداوند دعا كنند، ولي خداوند متعال مي‌داند كه «كفر» و «هلاك» آنان در بقاي فرزندشان است و واقع اين است كه اجابت شدن دعاي آنان مبني بر باقي ماندن فرزندشان، همان قتل اوست، چه دعاكننده، دعا كرده دوست مي‌دارد به مقصدش برسد، از اين‌رو كه اعتقاد دارد خيرش در آن است و دعايش به امور مخصوص از جهت اعتقادي است كه به خير بودن آن دارد و خداوند متعال چون مي‌داند او در اين باب جاهل است و خيرش در خلاف آن است، از اين‌رو، اجابت نمودن واقعي او، عطاء همان چيزي است كه خير واقعي‌اش است، نه آنچه كه او خود خيرِ خود مي‌داند و هلاكش در آن است و اين چيزي است كه در بين عقلا معمول و مرسوم است.

 
به عنوان مثال، اگر تصور كني زهري كه در بسته وجود دارد، ترياك است و ترياكي كه در جام وجود دارد، زهر است و آنگاه از پدرت بخواهي از چيزي كه در بسته است، برايت بدهد تا تناول كني و شفايابي، در حالي كه پدرت مي‌داند آن زهر است، پس اگر او بخواهد خواسته تو را بپذيرد، بايد از ترياكي كه در جام قرار دارد - و تو فكر مي‌كني زهر است- برايت داده و از زهري كه در بسته است - و تو آن را مي‌خواهي - ندهد، چه اگر از آنچه دربسته وجود دارد با اينكه مي‌داند زهر بوده و مايه هلاكت توست- به تو بدهد، خواهي گفت: من از پدرم ترياك خواستم، او به من زهر داد!

 
به همين منوال، خداوند متعال نيز با علم ذاتي خويش كه به تمام جزئيات و خصوصيات حالات بندگانش احاطه دارد، به خوبي مي‌داند كه حال فلان بنده‌اش اينگونه است كه اگر به عنوان مثال مال و دارايي را كه خواسته، اگر برايش بدهد، وي را از مقام قرب و رضاي خداوندي دور خواهد نمود ولي آن بنده، اين موضوع را ندانسته، از خداوند همان را طلب مي‌كند!

 
از اين‌رو، لازمه عنايت الهي اين است كه وي را از آن امر بازداشته، به فقري كه از آن مي‌گريزد مبتلايش كند، از آن‌رو كه مال و دارايي كه فقير طلب كرده و از روي ناداني خودگمان مي‌كند سعادتش در آن است، مثل گمان كسي است كه آنچه را دربسته بود، ترياك مي‌داند ولي خداي متعال به درستي مي‌بيند كه سعادت او در فقر و بدبختي و هلاكتش در مال و دارايي است.

 
پس اگر خداوند متعال با علمش به اينكه بدبختي او در آن قرار دارد و وي از جهل به امر «سعادت» و «شقاوت» آن را طلب كند، هرگاه برايش مال عطا كند، اين عطا در اصل اجابت دعاي او نيست، ولي اگر برايش فقر عطا كند، دعايش به حقيقت اجابت شده است، چه مصداق اول هر چند در صورت اجابت محسوب مي‌شود، ولي روح اجابت از آن فاقد است، و در دومي امر برعكس است.

 
آنچه را كه ذكر كرديم، از روايات اخذ كرده‌ايم، بلكه در بعضي روايات آمده است كه خداوند متعال به دليل عنايتش به بندگان با ايمان، اي بسا آنها را به گناهان صغيره مبتلا مي‌كند، تا به «عجب» و «خودپسندي» كه گناهي بزرگ‌تر از آن وجود ندارد، گرفتار نشده و هلاكت نيابند.

 
به هر روي، هرآنچه كه خداوند در حق بنده مؤمنش به انجام مي‌رساند، خيرش همان است و در مقايسه با حال و مختصات و شئونش با مراعات حكمت، آن تمام‌الخير است كه اصولاً با حكمت و عدل نيز مخالف نيست و با رعايت آن دو، و به مقتضاي شئون شخص مؤمن، خداوند متعال از روي عنايتش به او عطا مي‌كند، هرچند او خود طلب نكرده باشد.

 
- پس، اگر بگويي: حال امر اينگونه است؛ پس فايده دعا و معني اجابت دعا چيست؟

 
- مي‌گويم: فايده دعا، صرفاً در تصحيح حُكم حكمت الهيه است، زيرا حال بنده، از جنبه اقتضاي احوال و اعمال، به وجهي است كه مقتضي حكمت الهي است تا او را از خيري خاص باز بدارد و زماني كه دعا به حالات او ضميمه شود، اجابتش در همين خير ناموافق مطابق با حكمت است و دعا، در رسيدن خير او - به او- البته مؤثر مي‌افتد. اضافه بر اينكه: دعا غير از اجابت، داراي فوائد بزرگ ديگري نيز هست.

 
به هر حال، از جمله شرايط روايت شده براي دعا عبارت است از: قطع طمع از غير خدا و اميد داشتن به خداوند است همچنانكه در آيات الهي آمده است: «وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ؛ و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت‏خدا به نيكوكاران نزديك است».
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 9:58  توسط خودم  |