حضرت عيسي (عليه السلام) دنيا را ديد بصورت عجوزه اي كه قدش خميده و چادر رنگين بر سر انداخته و يك دست خود را به حنا خضاب و دست ديگر را به خون آغشته كرده است. عيسي فرمود چرا پشتت خميده؟ گفت از بس كه عمر كردهام. فرمود كه چرا چادر رنگين بر سر داري؟ گفت تا دل جوانان را با آن فريب دهم. فرمود كه چرا به حنا خضاب كردهاي؟ گفت الحال شوهري گرفتهام. فرمود كه چرا دست ديگرت به خون آغشتهاي؟ گفت الحال شوهري كشتهام.
پس عرض كرد: يا روح الله! عجب اين است كه من پدر ميكشم، پسر طالب من ميشود و پسر ميكشم پدر طالب من ميشود و عجب تر اينكه هنوز هيچكدام [از طالبان من] به وصال من نرسيدهاند و بر بكارت خود باقي هستم.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 9:25  توسط خودم
|